مهرداد امیررحیمی

چندی است در این دیار مقدسات بوی تقدس نمی دهند


مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 20 بهمن ماه سال 1390 ساعت 7:56 PM

بمناسبت 22 بهمن ،سالگرد مصادره پیروزی ملت ایران

On the occasion of 22 Bahman 1390 " the anniversary of Iranians victory confiscation"

 

یکی ازافتخارات همیشگی آقایان معممین هنر به خیابان کشیدن مردم درمناسبت های مختلف بوده و هست ،از مراسم تدفین گرفته تا سوم و هفتم و چهلم و سالگرد ، از پانزده خرداد گرفته تا بیست و دوم بهمن ، روزدانشجو تا روزمعلم و و غیره و غیره ، به زبان ساده زنده و مرده ، کودک و بزرگسال ، غم و شادی ، پیروزی و شکست مردم همه و همه تنها بازیچه ای است دردست آنهاییکه بدنبال بهره برداری و سوء استفاده ازاحساسات مردم هستند ، البته این داستان منحصر به روحانیون شیعه و ایران نبوده و نیست و صفحات کتاب تاریخ پراست ازموارد مشابه ، روحانیون مسیحی نیزدر دوران تفتیش عقاید درمراسم به آتش کشیدن محکومین ،گروهی از مردم را به دور خود جمع می کردند و جالب آنکه مردم هم با سوت و هورا آنها را تشویق به اجرای حکم می نمودند و از بوی سوختن گوشت همنوع خود لذت می بردند ، هیتلر و موسولینی و استالین نیزهمواره با سوت و هورا و فریاد "درود..." گروهی از مردم تشویق به ادامه جنایات خود می شدند و غالباً با خواندن سرود ملی ازپشت تریبون بدرقه می گردیدند ، علی داماد پیامبر نیز با فریاد اعلام بیعت گروهی از مردم ازخانه بیرون آمد و ردای خلافت رابر تن نمود و ... 


جالب آنکه عاقبت کار دقیقاً همان گروه از مردم بعد از گذشت چند صباحی تک تک کشیش ها و قضات دادگاه های تفتیش عقاید را خانه به خانه بیرون کشیدند و در آتش سوزاندند و از بوی سوختن گوشت آنها سرمست شدند ، هیتلر برای پرهیز از مواجهه با این گروه خودکشی نمود ، موسولینی شانس فرار نیافت و پس از تیرباران دربیابان های مرزی آب دهان بر جنازه اش انداختند و همان امت همیشه در صحنه پس از ضربت خوردن علی توسط ابن ملجم شادی و پایکوبی نمودند ، دکترمحمد مصدق نیز تا حدی از این امت ناامید و منزجر بود که ترجیح داد خود را بدست دشمن بسپارد تا بدست آنها یی که تا چند ساعت قبل ازشکستش شعار زنده باد مصدق سر می دادند، داستان صدام حسین و سرهنگ قذافی نیز تکرارمکررات است ، ضمناً‌ ، عمداً هم ازچهره های منفی و هم از چهره های مثبت درمقام مثال استفاده نمودم تا به مفهوم اصلی برسم که امت همیشه در صحنه مثبت و منفی هم نمی داند و نمی شناسد !


بگذریم، پس از برگزاری چنین مناسبت هایی روزنامه ها و خبرگزاری ها و صداو سیما حضور جمعیتی موسوم به "امت همیشه در صحنه" را نشانه پیروزی معرفی می کنند که البته به اعتقاد من چنین قضاوتی می تواند برداشتی آزاد از تحمیق مردم و به خیابان کشیدن آنها باشد ، ازآنطرف برخی از اعضای اپوزیسیون در داخل و خارج تلاش خود را بر این قضیه معطوف می کنند که منکر حضوراین گروه در ابعاد گسترده در خیابان ها در اینگونه مناسبت ها شوند که به باورمن هرچند یکی از ترفندهای ضد تبلیغاتی محسوب می شود اما در جای خود نوعی دیگر از تحمیق مردم است چرا که انکارواقعیت عینی است و به اعتقاد من بجای انکار واقعیت بهتر است به تجزیه و تحلیل آن بپردازیم .


در یکی از رمان های الکساندردوما نویسنده معروف فرانسوی جمله ای با این مضمون خواندم که " درایام انقلاب فرانسه چهره هایی درخیابان دیده شد که در روزهای عادی هیچگاه نمی دیدیم و بعدها نیزهرگزدیده نشدند" اما نظر من کمی متفاوت است ، به اعتقاد من این چهره ها چونان کابوسند ، کابوس روزها هم وجود دارد اما محل ترس نیست چون فضای لازم برای ایجاد رعب و وحشت را ندارد ، این چهره هاهمچون خفاشانی هستند که ثبات و تعادل برایشان همچون نور آزار دهنده و غیر قابل تحمل است ،علت علاقه وافر آقایان معممین و اقشار و گروه های مشابه درگذشته و احتمالاً آینده به بیرون کشیدن امت همیشه در صحنه نه گرفتن بیعت مجدد بلکه القای دائمی سنگینی فضای عدم تعادل و ثبات در جامعه است چرا که بخوبی در طول قرون متمادی به این واقعیت پی برده اند که اگر ثبات و تعادل و امنیت باشد حضور امت همیشه در صحنه در خیابانها اساساً بی معنی است اما آقایان بایستی یک نکته را هم مد نظر قرار دهند که اکثراً مغفول می ماند و آن نکته اینکه دست اجرایی متفکرین ، روشنفکران ، اهل قلم و تئوریسین ها در آینده نزدیک همین امت همیشه درصحنه خواهد بود ، به زبان ساده نفراتی که در روز 22 بهمن و دیگر مناسبت های مشابه درخیابان ها می بینیم همان هایی هستند که فردا هیزم لازم برای آتش را فراهم خواهند کرد و آقایان را زنده زنده درآتش خواهند سوزاند ، هر چقدر حرارت امت همیشه در صحنه در دادن شعاربیشتر باشد نشانه حرارت بیشتربازی فرداست ، اهل قلم و متفکرین و آزادیخواهان هیچگاه دستخوش افر اط و تفریط نبوده و نیستند چرا که اهل تجزیه و تحلیل و تامل و بررسی و بدنبال راه کارهای اصولی هستند ، اما امت همیشه در صحنه زاییده و نتیجه افراط و تفریط است لذا با قاطعیت به آقایان معممین عرض می کنم که در روز 22 بهمن و دیگر مناسبت ها چشمها را باز و گوشها را تیزکنند و خوب بشنوند وخوب ببینند آنچه هوادارانشان می گویند وبه نمایش می گذارند.

 

    آیت الله خامنه ای

   صدام حسین 

شخصاً قاطعانه مخالف حکومت تزویر و فریب و دیکتاتوری مذهبی ماقبل تاریخ جمهوری اسلامی هستم ودرتمامی این سالها آنچه درتوان داشتم چه نظری و چه اجرایی را برای ابرازعقیده و تقویت اپوزیسیون بکار گرفتم و در اینجا صراحتاً اعلام می کنم نه تنها حضور امت همیشه در صحنه در مراسم ومناسبت های مختلف از جمله 22 بهمن نگرانم نمی کند ، نه تنها حضور این گروه را کتمان نمی کنم بلکه تماشای صحنه های مربوطه باعث انبساط خاطر و انگیزه ای مضاعف برایم می گردد چرا که به خیابان کشیدن برنامه ریزی شده مردم از طرف حکومت مداران و سیاسیون را فقط و فقط نشانه ضعف و اقرار به عدم ثبات و نیاز سران حکومت به اثبات هویت می پندارم ، حکومتی که هویت خود را به اثبات رسانده و از خود مطمئن است هرگز پشت شعارهای پوچ و بی محتوای تکراری پنهان نمی شود ، حکومت و حکومت مدارانی که هویت خود را به اثبات رسانده و قدرت خود را قبول دارند هیچگاه دیواری از مرگ بر ... و فحش و ناسزا بدور خود نمی کشد ، در یک کلام حکومتی که دارای هویت مشخص و اعتماد به نفس کافی واقتدار بین المللی است نیازی به برخ کشیدن امت همیشه در صحنه ندارد چرا که جامعه بین الملل به اینگونه ناشیگری های سیاسی می خندد و برای مردم داخل هم تنها سوژه ای است جدید که یک یا دو روزی موجب سرگرمی و پر شدن صندوق پیام کوتاه تلفن های همراهشان خواهد شد .


پس ازاتفاقات و تغییر و تحولات سال 57 اموال موروثی برخی از افراد از جمله بسیاری از کارخانجات و تولیدی ها و موئسسات خصوصی توسط سران حکومت جمهوری اسلامی مصادره گردید که چند و چون آن موضوع این بحث نیست چرا که هرچند هنوز داغش در دل بسیاری تازه است اما ضررمالی همواره قابل جبران است ، آنچه از ملت ایران مصادره گردید و هیچگاه قابل جبران نیست پیروزی مردمی بود ، مصادره ای که شادی پیروزی را به تلخی بدل نمود ، تلخی که نه با پخش فیلم های چارلی چاپلین و لورل هاردی از شبکه های رسانه ملی و نه با پخش شیرینی و شکلات و کیک در خیابان ها و میادین و نه با شرایط ویژه فروش اقساطی کارخانجات اتوموبیل سازی شیرین نمی شود ،شاید تنها چشیدن طعم پیروزی واقعی یعنی آنچه به یغما برده اند بتواند کام ملت را بعد از سالها مزه مزه کردن تلخی شیرین نماید .

                                               مهرداد امیررحیمی

                                             تهران – بهمن 1390

                          www.mehrdadamirrahimi.blogfa.com

                              mehrdadamirrahimi@yahoo.com

                          mehrdad.amirrahimi@facebook.com


لینک های مرتبط گذشته :

غاصب غاصب است چه صهیونیسم باشد چه جمهوری اسلامی  

٢٢ بهمن امسال دیو جهالت یکبار دیگر تنوره خواهد کشید             

٢٢ بهمن امسال عبورازتونل وحشت تنها راه رسیدن به آزادی بود

 

Iranians expectation, Dissolving revolution courts the illegitimate child of revolution

 

درعالم سیاست همچون دیگرعرصه ها بسیاری ازوقایع تابعی ازحوادث واتفاقات روزهستند یعنی به اقتضای موقعیت گاهاً خلق الساعه نطفه ای بسته می شود و برحسب رویکرد مقطعی زاییده می شود و بطورطبیعی با تغییرشرایط کارآیی خود را از دست می دهد و درمواردی حتی وجودش مضرشناخته می شود ، دراینگونه وقایع تشخیص حلال زادگی یا حرام زادگی طفل وابسته به عملکرد آینده اش خواهد بود .

 

ادارات ، سازمان ها و وزارتخانه ها نیز از همین منوال پیروی می کنند یعنی هرگاه احساس نیاز شود تاسیس و در طول مسیر حرکت خود بعضاً بزرگ و بزرگ ترمی شوند و هرگاه احساس نیاز برطرف شود یا مضر تشخیص داده شوند و یا به هردلیلی عملکرد مناسبی نداشته باشند منحل می گردند ، کما اینکه همین چند ماه قبل در دولت حاضرچند وزارتخانه درهم ادغام شدند و چه بسیار ارگان ها و سازمان ها و نهادهایی که طبق توضیحات بالا یا اساساً منحل گردیدند ویا در وزارتخانه ها و دیگرارگان ها و سازمان ها ادغام شدند ، یکی از مثال های بارز که به سال ٥٧ بازمی گردد واحدهای شبه نظامی است که کمیته انقلاب اسلامی نامیده می شدند و علت پیدایششان عدم وجود واحدهای نظامی منظم و به هم ریختگی وضعیت نیروی انتظامی در یک مقطع زمانی خاص در کشور بود که چندی پس ازبازسازی نیروهای منظم انتظامی کمیته ها بطورطبیعی منحل و درواحدهای قانونی ادغام گردیدند ، نمونه های مشابه فراوان است .

 

بدیهی است که دریک انقلاب که نوعی رفورم ریشه ای و بنیادین درتمامی عرصه ها اعم ازسیاسی اجتماعی فرهنگی مذهبی اقتصادی نظامی و هنری محسوب می گردد بیشترازهر زمان شاهد چنین تغییراتی باشیم ، که در ایران نیز چنین بوده است ، برخی از نهادها و تشکل ها که بعضاً بسیار فعال و پویا بودند یک شبه منحل شدند و برخی تاسیس گردیدند وتعدادی نیز تنها تغییر ظاهری دادند و به رنگ روز درآمدند ، نهضت سواد آموزی جای سپاه دانش را گرفت و بسیج دانش آموزی جای گروه های پیشاهنگی و شیر و خورشید نشست ، بنیاد پهلوی وبنیادهای خیریه شهبانو یا شاهدخت ها به کمیته امداد امام خمینی و بنیاد مستضعفان تغییر نام داد و درسطح کلان تر وزارت اطلاعات جای سازمان امنیت را گرفت ، تا اینجای کار نه عجیب بود و نه غیر قابل پیشبینی ، نه ابتکارو اختراع و خلاقیت محسوب می گردید و نه گله و گلایه معقول است ، روندی است که کم و بیش در تمامی تغییر و تحولات در وسعت بزرگ و درهمه جا وهمه کشورها اتفاق افتاده و بازهم خواهد افتاد اما ، زمانی موضوع جای تامل دارد و حیرت برانگیز است که نهادی که بدلایل خاص موقعیتی بطور فورس ماژور و با هدفی خاص شکل گرفته است بعد از اتمام ماموریت بازهم بکار خود ادامه دهد و هیچکس هم نپرسد یا جرات نکند بپرسد چرا ؟! احتمالاً تنها به این خاطر که پسوند انقلاب را با خود یدک می کشد .

 

در روزهای آغازین بعد ازاتفاقات سال ٥٧ بدلیل عدم اطمینان و اعتماد انقلابیون تازه به قدرت رسیده به دادگاه ها و قضات قوه قضائیه از طرفی بدلیل حساسیت و فشردگی و کثرت محاکمات انقلابی ! طی تصمیم گیری شتابزده که بخشی از آن ناشی ازتب پیروزی و حس انتقامجویی بود حکم تاسیس دادگاهی بنام دادگاه انقلاب صادر گردید که درست یا غلط بودن این تصمیم موضوع این بحث نیست ، درهرحال دادگاه انقلاب پا به عرصه گذاشت همانگونه که شورایی بنام شورای انقلاب پا به عرصه گذاشت با این تفاوت که شورای انقلاب پس از انجام امورمحوله و اتمام ماموریت ( خوب یا بد ) بطوراتوماتیک ازعرصه خارج شد و جای خود را به نهادهای قانونی با وظایف و اختیارات مشخص و روشن داد اما دادگاه انقلاب درحالیکه قوه قضائیه بازسازی شده و مهره های جدید مورد وثوق حکومت در راس آن قرار گرفتند بکار خود ادامه داد و تا امروزبا حضورغیرقانونی خود ضررهای غیر قابل جبرانی به پیکره ایران و شخصاً معتقدم حتی به پیکره نظام وارد نموده است علیرغم اینکه مدعی است عملکردش در راستای حفظ و حراست ازهویت نظام است .

 

هر چند نامشروع بودن لزوماً دلیل ناخلف بودن نیست اما در مورد دادگاه انقلاب این فرزند نامشروع انقلاب این حکم صدق می نماید و ناخلف از آب درآمد تا جاییکه امروز قوه قضائیه بنوعی زیر مجموعه ای است ازدادگاه انقلاب ! گفتم نامشروع چون بطورغیرقانونی و بخواست فرد یا افرادی وابسته به قشری خاص پایه گذاری شد و عملکردش موجب شرم و پشیمانی گردید ،اکثرانقلابیون واقعی یا ازابتدا مخالف احکام غیرمنطقی و تندروی های آن بودند و یا با فاصله زمانی کم جبهه خود را تغییر دادند و ابراز ندامت و اقرار به اشتباه نمودند و گفتم ناخلف به این دلیل که نه تنها اشتباهات خود را گردن نگرفت بلکه با سماجت تیشه بر ریشه خود زد ، گمان نمی کنم یافت شود از میان انقلابیون کسی که صابون این فرزند نامشروع گذشته و این هیولای ناخلف امروز بربدنش نخورده باشد و جای آن باقی نمانده باشد البته ذکر این نکته نیز الزامی است که برخی همچون آقای دکتر احمدی نژاد ریاست جمهوری محترم کشورعملکرد این دادگاه ها را مایه افتخار ملی می دانند و مسئولین و قضات آن را قهرمان ملی معرفی می کنند و مدال افتخاربه آنهااهدا می کنند ( لینک خبر : آیت الله گیلانی مدال افتخاربرسینه ملت ایران است) .


                       

 

ازمقدمه بالا بگذریم ، همانطور که درآغاز متن عرض کردم تاسیس دادگاه انقلاب تابعی بود از شرایط روزو رویکرد کلی نظام در آن شرایط بحرانی ، ازدو حال خارج نیست یا هنوزهم نظام درشرایط بحرانی و دچار مشکلات ریشه ای و ایدئولوژیک است که اگر چنین باشد بی شک ایرادی در سیستم حکومتی و دیدگاه ها و نحوه نگرش حکومت مداران حاضر وجود دارد چرا که منطقاً حکومتی که نتواند بعد از گذشت بالغ بر سه دهه به ثباتی نسبی دست پیدا کند دچار ضعف ایدئولوژیک و مدیریتی است و حالت دوم فرض رسیدن به ثبات و تعادل است که در چنین حالتی بی شک دیگرهیچ نیازی به دادگاه انقلاب و امثال آن نیست و باید منحل گردد ، درهردو حالت وظیفه سخنوران ، متفکرین و روشنفکران و بطور خاص حقوقدانان ایرانی است که با طرح مسئله و پیگیری رسمی و جدی به حل این معضل کمک کنند ، شاید مرحمی شود برزخم های کهنه ولی همیشه تازه ایران و ایرانی .

 

نا گفته نماند...

عدم شایستگی دادگاه انقلاب با توجه به معوق و معلق ماندن پرونده قتلهای زنجیره ای که تنها یکی از پرونده های مشابهی است که وزارت اطلاعات قادر نبود ازافشای آن خودداری کند محرز است، پرونده هایی مفتوح که خانواده های ایرانی امید دارند در آینده و توسط دادگاهی قانونی مورد بررسی قرار گرفته و به نتیجه ای بر مبنای عدالت حقیقی برسند .

تصاویر زیر نمونه ای است از دادگاه های انقلاب در روزهای آغازین کار


    دادگاه انقلاب

 

حکم انحلال دادگاه انقلاب و عدم مشروعیت احکامش سالهای سال پیش از این در قلب ملت ایران صادرگردیده و بحث من در این مختصربرسراعلام جرم قانونی و پیگیری رسمیت بخشیدن به حکم صادره از طرف مردم است .

 

                                             مهرداد امیررحیمی

                                          تهران – بهمن ماه ١٣٩٠

                              www.mehrdadamirrahimi.blogfa.com

                                 mehrdadamirrahimi@yahoo.com

                               mehrdad.amirrahimi@facebook.com

                                               09352498823

 

لینک های مرتبط گذشته :

هنوز هم سایه هیولای قاضی شرع بر سر ملت ایران می چرخد

زنده نگاه داشتن انقلاب خیانت به انقلاب است

 

As a request of all Islamic nations and leaders to invite Islamic republic of iran great leader Ayatollah Seyed Ali Khameneyi to show the rate of your obedience or disobedience

 

از همه ملل مسلمان و رهبران سرزمین های اسلامی می خواهم با دعوت ولی امر مسلمین جهان اطاعت یا عدم اطاعت خود را از مدعی رهبری جهان اسلام به اثبات برسانند ...

 

دکترین اصلی حکومت جمهوری اسلامی ایران و نقطه تمایزش با دیگر حکومت های مدعی اسلام محوری ولایت فقیه است ، عنوانی که برخی خلق یا ابداع آن را و برخی که کمی منصف ترهستند بیرون کشیدن آن را از زیر خروارها خاک کتاب تاریخ به آیت الله خمینی پایه گذارنظام جمهوری اسلامی درایران نسبت می دهند و این بدعت گذاری یا گردگیری تاریخی را نشانه نبوغ وی معرفی می کنند .

 

تاجاییکه مستندات تاریخی نشان می دهد درمیان روحانیون کمترین تعداد آثارمکتوب درحوزه فلسقه و نظریه پردازی های ایدئولوژیک و سیاسی مربوط به آیت الله خمینی است که یقیناً بدلیل درگیری های عملی و اجرایی ایشان در حوزه سیاست و نداشتن زمان فراغت لازم برای تحقیق و تفحص در حوزه نظری و تئوریک باز می گردد ، آثارمکتوب موجود نیزغالباً به دوران قبل از درگیر شدن درامور سیاسی وسالهای تبعید ایشان برمی گردد که طبیعتاً زمان بیشتری برای تفکر و نگارش داشتند ، آنچه درقالب مکتوب ازآیت الله خمینی این مرد بواقع بزرگ و تاریخ سازایران معاصرثبت گردیده و از معروفیت خاص برخورداراست بیشتراشعاری زیبا بخصوص در قالب غزلیات ، رساله ای شامل دستورالعملهای فقهی غالباً کلیشه ای مشابه رساله دیگرفقهای شیعه ، وصیت نامه سیاسی ، صحیفه نور( صحیفه امام شامل سخنرانی ها ومصاحبه ها و بیانات و امثال آن) ، کتاب ولایت فقیه و حکومت اسلامی (که به آن استناد می گردد ) و چندین کتاب غالباً فقهی دیگراست .

 

از طرفی برخی ازمحققین و مورخین معتقدند با توجه به سر آمدن اجتناب ناپذیر دوران حکومت های موروثی از نوع سلطنتی غیر مشروطه دیکتاتوری و تناقض و تضاد میان این نوع از حکومت باسوگیری و گسترش روند برقراری حکومت های پایه ریزی شده برمبنای اصول دموکراسی درغرب و با در نظر گرفتن فاکتورهای فرهنگ شرقی و سابقه تمایلات مذهبی ملل این بخش ازجهان ، سهل الوصول ترین و منطقی ترین نوع حکومت پیشنهادی تئوریسین های سیاست بین الملل تقویت و حمایت روحانیون و گروه های مذهبی برآورد گردید چرا که نوع حکومت لزوماً تابعی است از نوع تفکرو تمایلات فرهنگی اجتماعی مردم مناطق مختلف چنانچه بسیار نامعقول و ناهمگون است تلاش در راستای بسط و گسترش حکومتی مذهبی از جنس حکومت مذهبی حاضر در ایران در کشورهایی همچون نروژ یا فنلاند یا سوئد یا مشابه آن .

 

درهرحال چه کشف یا ابداع و طرح حکومت اسلامی و ولایت فقیه را به آیت الله خمینی نسبت دهیم و ریشه های آن را در ذهن وی و اسلاف او جستجو کنیم و چه درمنافع گردونه سیاست بین الملل و کشورهای غربی آنچه در عمل اتفاق افتاد فوکوس روی نظریه حکومت اسلامی در قالب ها و فرم های مختلف ، وابسته به فاکتورهای مذهبی اجتماعی و سنت های فرهنگی متنوع در ناحیه ای از جهان که جهان سوم می نامندش بود ، همان تئوری " کمربند اسلامی " که در سالهای دهه پنجاه سوژه داغ مباحثات و مناظرات اهل قلم و روشنفکران و متفکرین بود و حواشی آن بسیار تند وتیز پخش گردید و تخم آن ظرف مدتی کوتاه همچون قارچ تمامی منطقه را پوشش داد .


در این میان سلسله جنبان تغییرو تحولات ، روحانیون شیعه بودند، گروهی که از دیرباز علاقه وافر خود به دخالت در امور سیاسی را به اثبات رسانده وازنظر روانشناسی سیاسی اجتماعی صفاتی همچون قدرت طلبی ، جاه طلبی ، تمایل به تعرض و لشکر کشی و کشور گشایی ، احیای امپراتوری بر باد رفته و امثال آن در آنها مشهود و ملموس بود ، صفاتی از این دست بود که روحانیون شیعه را بهترین گزینه جهت شخم زدن زمین و هموار کردن مسیر تغییرات معرفی می نمود .

 

درنهایت ، طرح پایه گذاری حکومتی بظاهردین محور(اسلام محور) و درعمل شیعه محوربا نام حکومت جمهوری اسلامی با تمرکز خاص بر حضور رهبری مذهبی از میان فقهای شیعه که ولی فقیه نامیدندش با موفقیت درایران پیاده شد ، در طول مسیرعنوان ولایت فقیه ظرف تنها چند ماه بدلیل عدم درک سیاسی اکثر رجال سیاسی وقت ( بجز تعدادی قلیل و انگشت شمار) به عنوان ولایت امرسوق پیدا نمود ، چندی پس از آن دراثرفضای وحشت حاکم و از سر راه برداشتن همان تعداد اندک مخالفین دیگر کسی یارای مقابله با بزرگ شدن و بالا رفتن این بادکنک را نداشت و عنوان رهبر بمرور پررنگ و پر رنگ تر شد اما این اندازه نیز کفایت ننمود و بالن هر لحظه بالاتر رفت تا جاییکه ظرف یک شب ، ولی فقیه ، رهبر یا ولی امر در شبکه های خبری داخلی " ولی امر مسلمین جهان ؟! " معرفی و اعلام گردید .

 

البته این روند در تاریخ حتی در تاریخ معاصر کشور خودمان نیز بی سابقه نبوده است ، محمد رضا پهلوی نیز در ابتدا پادشاه مشروطه ایران بود ، پس از چندی اعلیحضرت پادشاه را با لقب " آریامهر" معرفی نمودند ، که تعبیر و تفسیری جز خدایگان بر آن متصور نبود و پادشاه مشروطه یک شبه آریامهرگردید اما لااقل در اینگونه موارد حوزه عملیاتی و خدایی خدایگان محصور به سرزمین و قومی مشخص بود که ناگفته نماند در صورت یافتن فرصت بی شک او نیز پا را از مرزهای سرزمین و قوم خود بیرون می گذاشت ، واقعیت آن است که مقصر اصلی و دلیل اینگونه ادعاها نه خود افراد که نحوه برخورد با روند پیشروی این بیماری ( بزعم من )است کما اینکه همانطور که در بالا شرح داده شد محمد رضا پهلوی پادشاه فقید ایران نیز از ابتدا خدایگان نبود بلکه پادشاهی تحصیلکرده سوئیس و مشروطه محوربود .

 

بعد ازاین مقدمه کوتاه ، نکته اصلی در این متن این است که ادعا بایستی با واقعیت همخوانی داشته باشد ( اگرنه بطورتمام و کمال لااقل به اندازه ای که آن را قابل هضم نماید) تا مورد پذیرش مردم واقع گردد ، که اگر جزاین باشد من و شما نیز می توانیم ادعای پادشاهی و پیامبری کنیم ، سوالی که در ذهن من ریشه نموده این است که چگونه ممکن است ولی امرمسلمین جهان تا به امروزازطرف هیچیک ازملل اسلامی و رهبرانشان ( بجز یکی از رهبران اسلام گرای تندرو یعنی سید حسن نصرالله که مشکوک و مظنون به تحریکات و تحرکات تروریستی است ) مورد تایید واقع نگردیده و تا امروزهیچ کشور اسلامی پذیرا و میهماندار رهبرش نبوده و طبیعتاً پای مدعی ولایت امری مسلمین جهان نیز تا امروز به هیچ کشوراسلامی بازنگردیده است ، شاید تا امروز به فکرهیچ ملتی و هیچیک از رهبران دیگر سرزمین های اسلامی خطورنکرده است که آغوش بازنماید و میزبان رهبر و مقتدا و ولی امر خود باشد ؟! لذا من وظیفه خود دانستم ازهمه ملل اسلامی و همه رهبران جهان اسلام تقاضا کنم تا در راستای اثبات حسن نیت و حسن ظن خود و میزان علاقه خود به رهبرشان و تایید ادعای ولایت امری اش ایشان را رسما به سرزمین خود دعوت نموده و از این طریق در رفع شبهات موجود در جهان اسلام قدمی بزرگ بردارند ، بی شک اجرای این مهم می تواند راه گشای بسیاری ازمعضلات و مشکلات و برطرف کننده ابرهای تاریک فرضیات و شبهات موجود باشد .

 

من یقین دارم خبر ورود ولی امرمسلمین جهان به مکه و مدینه یا دیگرشهرهای مقدس سرزمین های اسلامی ، می تواند داغ ترین و تاثیرگذارترین خبر خبرگزاری ها و از طرفی برای مسلمانان جهان مایه برکت و نعمت و برای رهبران سرزمین های اسلامی مایه افتخارو مباهات باشد .


 

                                                مهرداد امیررحیمی

                                               تهران – دیماه ١٣٩٠

                                 www.mehrdadamirrahimi.blogfa.com

                                   mehrdadamirrahimi@yahoo.com

                                mehrdad.amirrahimi@facebook.com

                

لینک های مرتبط گذشته :

 

آقایان معممین و آرزوی امپراطوری شیعه درخاک ایران

مایکل جکسون و الویس پریسلی نیزمی توانستند ادعای ولایت امری کنند

پوسته ای توخالی از نظام مقدس جمهوری اسلامی !

فارغ التحصیلی ملت ایران درگرو یک واحد درسی است

نظام مقدس جمهوری اسلامی یا فراماسونری مذهبی

ولایت فقیه هیچگاه مشروعیت نداشته و ندارد ، اما امروز دیگر


لینک مرتبط با حوادث چند روز اخیر :

 

ترور ، ترفندی برای تحریک احساسات مردم و دانشگاهیان


پنجشنبه 8 دی ماه سال 1390 ساعت 7:32 PM

ایران هسته ای یا دیکتاتوری هسته ای

By the view of the world community

Is it possible and logical to separate the people from governments and leaders then decide about the right of having nuclear power or not …?!


                           

  

مدتهاست که بر سرداستان انرژی هسته ای ایران بحث و جدل است و شاهد مذاکرات و مناظرات فراوانی بوده ایم ، ازاین طرف اصرار که " انرژی هسته ای حق مسلم ماست " و ازآنطرف انکار، بدلیل حساسیت مسئله موضوع در رسانه های داخلی و خارجی ازجوانب مختلف و توسط کارشناسان متخصص بکرات مورد بحث و بررسی قرار گرفته و نظرات متنوعی نیز اعلام و ارائه گردیده ، صدها کنفرانس ،همایش ،کارگروه تخصصی و کمیته و واسطه و گروه بین المللی پیگیرموضوع بودند اما هیچ نتیجه ای حاصل نگردیده است ، چرا ؟

 

علت این همه حساسیت جامعه بین الملل که منجر به مخالفت ها و ممانعت های گسترده گردیده آیا محق نبودن ایران ، چین یا کره شمالی یا هر کشور دیگری برای داشتن انرژی اتمی است ؟ یقیناً پاسخ منفی است .

 

واقعیت آن است که از زاویه نگرش جامعه بین الملل ایران نیزبرای برخورداری از انرژی هسته ای همان اندازه محق است که آمریکا ،فرانسه ، آلمان ،اسرائیل ،انگلستان ، هند ، پاکستان ، ترکیه ، چین و یا کره شمالی اما حساب کشورها و ملت ها با حساب حکومت ها و رهبرانی که درمقطعی از زمان براریکه قدرت می نشینند کاملاً جداست ، همانطور که می دانید ماجرای تلاش برای دستیابی به انرژی هسته ای از دهه های متمادی پیش ازاین دستور کارتمامی حکومت ها و دولت ها بوده است ، دانشمندان و فیزیک دانان آلمانی بدستورمستقیم هیتلرسالها بر روی این پروژه کارکردند وبه هدف اصلی بسیار نزدیک شده بودند هر چند فرصتی برای استفاده نیافتند نه به این خاطر که نمی خواستند بلکه به این خاطر که دنیا راه را برآنان سد نمود ، وحشت دنیا از بمب های اتمی اتحاد جماهیر شوروی سابق علیرغم فروپاشی این امپراتوری هنوز درمیان ملل مختلف از بین نرفته است و شک و شبهه ها بر طرف نگردیده .

و اما صورت مسئله ، حکومت های دیکتاتوری که بر پایه تمایلات و اعتقادات و باورهای فرد ، گروه یا قشری خاص شکل می گیرند غالباً هیچ تمایلی به رعایت قوانین و مقررات بین المللی نداشته و ندارند ، شاهد این ادعا حوادث و اتفاقاتی است که منجربه جنگ جهانی اول و دوم گردید و یا جنگ های دیگری که شاید ازنظرفاکتورهای کمی همچون تعداد کشورهای درگیر و تلفات در ابعاد کوچکتری به دنیا آسیب رساندند اما بعضاً از نظرعمق ، فاجعه بارتر از جنگ های بین المللی اول و دوم بودند و غالب آنها تنها بخاطرحرص و طمع قدرت و ثروت از جانب رهبران وقت ، مثال بارز، ماجرای صدام حسین و معمر قذافی و ... است ، لذا اگر از این زاویه به مسئله نگاه کنیم بی شک وحشت جهان از جمهوری اسلامی هسته ای است نه از ایران هسته ای ، چه مثالی  شفاف تر ازوضعیت کشورآلمان ، به اعتقاد من باید ازخود بپرسیم چگونه جامعه بین الملل چند دهه قبل ،از آلمانی که چند بمب افکن به خلبانی جوانان هفده هجده ساله آلمانی برایش باقی مانده بود وحشت نموده و کلیه کشورها دست در دست هم نهادند تا پایینش بکشند اما حال کوچکترین بحث و جدل و حساسیتی بر سر وجود یا عدم وجود انرژی هسته ای در آن نمی بینیم که شاید برخورداری از این انرژی را برایش بدیهی می دانند و احتمالاً اگر مشکلی هم در این زمینه سر راهش باشد دیگر کشورهای غربی به کمکش خواهند شتافت ، آیا صرفاً به این خاطر که یک کشوراروپایی است ، مسلماً خیر، چون آلمان کشوری است که از اشتباهات تاریخی گذشته درس عبرت گرفته و می داند به تنهایی هیچ است و درکناردیگران قدرتمند ، پس ملاک و معیار قدرتمندی در جهان امروز همگامی و هم سویی با دیگر ملل است نه در دست داشتن قدرتی که در رزمایش ها و مانورهای نظامی منطقه ای به نمایش گذاشته می شود چرا که درعمل ثابت شده هیچ کشوری یارای مقابله با بسیج بین المللی را نداشته و ندارد .


تلاش جهت ثبت سمت ژاندارمی منطقه یعنی آرزویی که محمدرضاشاه زمانی در سر می پروراند حال تفکری کودکانه است از آن گذشته با فرض رسیدن به آن جایگاه تنها خود را تا مقام "دربانی " یک دروازه تنزل داده ایم ، دروازه ای که اگر با دکترین وصل به ملل دیگر قدم برداریم می تواند دروازه طلایی جذب سرمایه و دوستی و صلح بین المللی باشد ،رزمایش های قلدرمآبانه و به رخ کشیدن چند کشتی کوچک ساخت داخل نه تنها کمکی به حل معضلات بین المللی ایران نمی کند که صرفاً همسایگان را عصبی ترنموده و ازقالب تدافعی خارج و در قالب تهاجمی فرو خواهد برد.

 

نکته دیگری که درتکمیل عرایض بالا باید بدان اشاره کنم اینکه وحشت جامعه بین الملل تنها ازدستیابی سران رژیم حاکم بر ایران به انرژی هسته ای نیست بلکه در فضای سیاسی ، تجاری ، فرهنگی و اقتصادی و در تمامی عرصه ها فضای وحشت حاکم است ، آیا این وحشت بدلیل شعارهای بچه گانه و مضحک مرگ بر آمریکا و اسرائیل و انگلیس است ، آیا دیگرکشورهای آمریکایی ، آفریقایی ، عربی یا اروپایی صرفاً بخاطرابرازتنفرکلامی ایران ازچند کشورحاضرند خود را از معامله با یکی از ثروتمند ترین کشورهای جهان محروم کنند ، بنظر می رسد چنین برداشتی بسیار سطحی باشد بخصوص که در اوضاع و احوال اقتصادی موجود حتی لنگه کفش کهنه هم در بیابان اقتصاد بین الملل برای این کشورها غنیمت است لذا وحشت ریشه ای است و عمیق .


روانشناسان معنقدند اگر با یک نفر مشکل داری این احتمال وجود دارد که اشکال از طرف مقابل باشد اما وقتی همه با تو مشکل دارند باید اشکال را درخودت جستجو کنی.

.............................................................................................


پاسخ به خوانندگان : "  وبلاگ ها کلمات منشورآزادی فردای ایرانند "

 

برخی از عزیزان بطورمستمراز طریق کامنت وایمیل و تلفن برسراین موضوع که نقد و بررسی مطالب وموضوعات و ارائه پیشنهاد و راه کاردر سایت ها و وبلاگ ها و بطورکلی فضای مجازی نتیجه ای بدنبال نخواهد داشت مصرانه تاکید می ورزند و معتقدند "عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی ! " .

استدلال می کنند که سایت ها و وبلاگ ها کارآیی لازم جهت اطلاع رسانی مناسب را ندارند ، به این گروه ازعزیزان عرض می کنم که در گذشته ای نه چندان دورهمین سایت ها و و بلاگ ها نیز دراختیارما نبود و مقالات و نقدها و انتقادات در قالب اعلامیه و بیانیه و نامه سرگشاده و تلگراف آنهم با مشکلات غیر قابل باور دست به دست می شد و با توجه به محدودیت ها و اعمال فشارمعمولاً تعداد کپی ها به صد هم نمی رسید اما همان دوره هم آنانکه باید می خواندند ، بدستشان می رسید و می خواندند و آنقدرهم موثر بود که تعداد بسیاری ازآزادیخواهان ،متفکرین ، روشنفکران و اهل قلم جان خود را بر سر ارائه افکار وعقاید و ابراز نظراتشان گذاشتند ، ترس و وحشت حکومت های دیکتاتوری از جمله نظام حاکم بر ایران از کلمات گاهی تا حدی است که یاد و خاطره افراد نیز آنان را آزارمی دهد و تایید این ادعا آنکه از برگزاری مراسم یادبود برای این بزرگان نیز جلوگیری می کنند ، اعلامیه ها و بیانیه های شادروان داریوش فروهر( رهبرحزب ملت ایران ) که بعضاً در قالب هفته نامه و از طریق پست با تیراژی اندک برای فعالان سیاسی ارسال می شد آنقدرتاثیرداشت که هیچگاه پاکت پستی با درب بسته به منزل ما و دیگران نرسید ! بیاد دارم همواره برای ارسال تلگراف ها و اعلامیه های پدرم به دفتر آیت الله خمینی و یا نهاد ریاست جمهوری و دفاتر روزنامه ها صبح به اداره پست می رفتم و آخر وقت بیرون می آمدم چون هیچیک از مسئولین وقت ادارات پست حاضربه قبول ریسک ارسال تلگراف و یا اعلامیه ها نبودند و همواره کاربه حضور یکی از مامورین اطلاعات در صحنه و بعضاً درگیری می کشید .

 

لذا تاکید می کنم که برخلاف تصورعمومی مطالب کلیه سایت ها و وبلاگ ها به دقت بررسی و تجزیه و تحلیل می شود و آنانکه باید بخوانند ، می خوانند و تاثیری که باید بگذارد ، خواهد گذاشت ، شرط موفقیت و پیروزی درهرجنبشی ایدئولوژی واحدی است که با قاطعیت عرض می کنم ازمیان همین نوشته ها و نقدها و مقالات تخم آن کاشته و بارور گردیده و امروز به درختی تنومند مبدل شده است ، برگ برگ مطالب و مقالات هدفمند وبلاگ ها که من همواره با عنوان " روزنامه های ملی " از آنها یاد می کنم و از دیگران هم تقاضا دارم چنین کنند در تاریخ کشورمان ثبت خواهد شد و هر وبلاگ می تواند کلمه ای ازمنشورآزادی فردای کشورمان باشد لذا استدعا می کنم وقتی مقاله یا نقدی هدفمند می نویسید مستدل ، مستند و محکم بنویسید و پای نوشته خود را امضا کنید ، چیزی را بگویید که باوردارید نه آنچه فکر می کنید باورخواهند کرد .

 

تقریباً تمامی منتقدین فعال درداخل کشور که غالباً خود از بنیانگذاران انقلاب بودند در طول سه دهه گذشته بگونه ای به قتل رسیدند و ازگردونه خارج شدند و یا بعضاً مجبوربه جلای وطن گردیدند اما با شیوه زندگی و مرگشان به دیگران آموختند که دراوج محدودیت و با کمترین امکانات نیزمی توان و باید مبارزه کرد و شیوه مبارزه بر حسب موقعیت و شرایط تعریف و تعیین می شود .

 

                                                          مهرداد امیررحیمی

                                                          تهران – دیماه ١٣٩٠

                                           www.mehrdadamirrahimi.blogfa.com

                                              mehrdadamirrahimi@yahoo.com

                                            mehrdad.amirrahimi@facebook.com

                            

لینک های مرتبط گذشته : 

تشکل های کوچک هم می توانند به بهمنی مهیب بدل گردند

وحشت اروپا ازگرایش به خشونت است نه از گرایش به اسلام

حتی یزیدیان نیز برگزاری مراسم یادبود را ممنوع نکردند

صدای ناقوس جنگ

وبلاگ ها روزنامه های ملی

 

پنجشنبه 24 آذر ماه سال 1390 ساعت 2:37 PM

طنین روضه من در فضای مسجد مجازی ...!

The resonance of my words in virtual mosque !

Now You lost all opportunities …      

 

زمانی در مقاله ای نوشتم " وبلاگ ها روزنامه های کیهان ملی در برابر روزی نامه کیهان دولتی " با خودم گفتم اگر هر وبلاگ بتواتد نقش یک روزنامه ملی را بازی کند چرا نتواند نقش منبر را بازی کند ، هیچ کجا نخوانده ام که منبر لزوماً باید چوبی باشدو در میانه مسجد ، از طرفی مسجد خانه خداست و خدا حقیقی و مجازی نمی شناسد و در همه جا و همه حال حاضر است، پس اصلاً چرا نتوانیم مسجدی در فضای مجازی بسازیم ، چرا وبلاگی ساده و دورافتاده همچون وبلاگ شخصی خود را مسجد ندانیم و نتوانیم بالای منبرش و به شیوه روضه خوانان و با ادبیاتی مشابه مجلس روضه ای راه بیندازیم ؟! ، حال که ارتفاع منبر روضه خوانان آنقدر زیاد شده است که نمی توانند صدای دیگران را بشنوند ما کانالی جهت وصل به حضرت حق باز می کنیم و از آن طریق توسل می جوییم ، دنیا را چه دیدید شاید چنین مسجدی نزد صاحبش اجر و قربی افزون تریافت ، بقولی به تعداد انسان ها راه برای رسیدن به خدا وجود دارد .

لذا ازهمین جا افتتاح اولین مسجد مجازی را اعلام می کنم ،

هر چه پیش آید خوش آید و هر که قدم داخل گذاشت التماس دعا ...

و اما روضه جناب پناهیان که مرا بر آن داشت به منبر بروم ...

سایت رجانیوز ( لینک خبر )

تیتر خبر : متن کامل سخنرانی حجت‌الاسلام پناهیان در حسینیه امام خمینی

علتانحراف برخی از یاران امام و انقلاب/ غضب خدا به سیاستمدارانی که از فرصت فداکاری استفاده نکنند

گزیده ای از مطلب :

قربانی کردن مقام، امتحان مردان سیاست ...

کسی که ولایت اولیای خدا را قبول نداشته باشد، عبادت و قربانیِ او از او قبول نخواهد شد...

خدا به کسی که از فرصت قربانی استفاده نکند، غضب می‌کند ...

سیاستمداران توجه کنند آنجاهایی که خدا به آن‌ها فرصت فداکاری می‌دهد از دست ندهند، آن‌جاهایی که خدا فرصت فداکاری برای ولیّ خدا به آن‌ها می‌دهد از دست ندهند، خطر استبدال به جای خودش، خطر ابتلا را چه می‌کنند؟

اگر کسی نعمت «جاه» را در راه خدا فدا نکند، خدا از او گرفته و به دیگری می‌دهد ...


           

 

فرمایشات جناب حجت الاسلام پناهیان به اعتقاد بنده بسیارغنی عمیق و تفکربرانگیز است و تقریباً غالب نکات مطروحه این استاد سخن مورد تایید صد در صد شخص بنده است بشرط آنکه حضرت استاد اجازه بفرمایند استثنایی قائل نشویم و آنچه ایشان گفته اند را به همه آحاد جامعه نسبت دهیم یعنی روضه خوان هم از برکات روضه خویش مستفیض گردد که اگر اینگونه باشد بایستی به این صاحب سخن چیره دست عرض کنم بقول لسان الغیب خواجه شیراز :

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس        

                                      توبه فرمایان چرا خود توبه کمترمی کنند

 

واقعیت آن است که سی و چند سال قبل خداوند به ابر و باد ومه و خورشید و فلک فرمان داد تا دست دردست یکدیگرگذاشته فرصتی را دراختیار آقایان معممین قرار دهند ، از انصاف نگذریم چندین قرن تلاش پیگیر و حضور در صحنه سیاسی پشتوانه این مرحمتی خداوند بود ، به شهادت تاریخ در طول چند صد سال گذشته روحانیون شیعه همواره منتقد سختگیر دولت ها بوده اند ، کمتر خواهیم یافت یا شاید به جرات بتوان گفت نخواهیم یافت دولتی را در طول چند صد سال گذشته که پس از روی کار آمدن با روحانیت شیعه دچار مشکل و تعارض نبوده باشد ، هر حرکتی که دولتمردان می کردند با اعتراض شدید روبرو می شد و هر حرکتی در مسیر اصلاح بر می داشتند فریاد های اعتراض آمیز ، روضه خوانی های بالای منبر، صدور اعلامیه، تهییج مردم و ترغیب دولت به درگیری و لاجرم برخورد میان این دو ، کشف چند جنازه ، مراسم تدفین و ترحیم و سوم و چهلم و سالگرد و پیراهن عثمانی در دست و ماجرا ادامه پیدا می کرد .

 

نوبت به استجابت دعاها و حضورعلنی ورسمی روحانیت شیعه در فضای سیاسی کشور رسید آنچه حجت الاسلام پناهیان از آن با بهره گیری ازادبیات خاص قشری که به آن وابسته است به امتحان الهی مردان خدا یاد می کند و چه زیبا آن را بتصویر می کشد وقتی می گوید " قربانی کردن مقام، امتحان مردان سیاست " ، قریب سه دهه از آن روزها میگذرد روزهایی که خداوند در انتظار قربانی بود ، اما

" دست ابراهیم زمان بر روی دسته چاقو لرزید "

 

همه آنچه ریسیده شده بود به طرفه العینی پنبه شد و آبرو و شرف چند صد ساله نقشی شد بر آب ، زحمات و تلاش سالهای متمادی و اجر فداکاری ها در نزد خداوند و بتبع آن نزد مردم ضایع گشت ، بزبان دیگرخیاط در کوزه افتاد ، اینبار تقدیر ، مردان خدا را به قماری دعوت نمود که کارت های بازی همه رو بودند لاجرم جایی برای تقلب و کارت از آستین بیرون کشیدن باقی نماند ، کارت پخش کن ، حاکم و ناظر این بازی کسی است که خود خالق تقلب و مکر است " مکرو و مکرالله والله خیر الماکرین "

 

در فرازی دیگر جناب پناهیان در جمع بزرگان مجلس اشاره فرمودند "خطر استبدال بجای خودش خطر ابتلا را چه می کنند " و توصیحات مبسوطی در مورد این دو واژه ارائه کردند که همه را به خواندن متن اصلی با دقت زیاد دعوت می کنم ، گوشه ای از آن با استناد به آیات قرآن :

 " «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّۀٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّۀٍ عَلَى الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَۀَ لآئِمٍ ذَلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاء»(11) اگر خوب پای دین نایستید، فکر نکنید من می‌نشینم منّت شما را می‌کشم، یک گروه دیگر جای شما می‌آورم... "

 

نکات مطروحه حقیقتاً همانطور که استاد اشاره نمودند " داغ دل خدا را نشان می دهد " ، خداوندی که بالاترین سرمایه و ثروت را در اختیار آقایان قرار داده بود و مگر سرمایه و ثروتی بالاتر و ارزشمند تر از امانت نگاه دار بودن آبرو و حیثیت و شرف خدا در این دنیا وجود دارد ، اما با نهایت تاسف آقایان به امانتی که خداوند به آنها سپرده بود خیانت کردند و چه خیانتی بالاتر از ریختن آبروی همه آنچه مقدس شمرده می شد ، چه خیانتی بالاتر از ریختن آبروی خداوند یعنی دقیقاً آنچه آقایان تنها بدلیل قدرت طلبی و رسیدن به خواسته های نامشروع خود و گروهی که به آن وابسته اند در طول سی و دو سال گذشته مرتکب شدند و در تایید فرمایشات سخنران اصلی به او اقتدا می کنم و عرض می کنم خداوند این قوم را به استبدال و ابتلا و ریختن آبرو و زیر سوال رفتن شرافت و قبول نکردن قربانی و از آن سخت تر و تلخ تر اجازه ادامه ترک تازی و جولان دادن تا نابودی کامل مبتلا نموده که عیناً شاهد اجرای حکم هستیم ، اینبار دیگر جایی بر ای توبه هم باقی نمانده ، اراده الهی بر آن قرار گرفته است که اجازه بدهد آقایان تمامی پل های پشت سر خود را خراب کنند و هیچ پلی برای برگشت باقی نماند ...

 

 

در پایان خدمت جناب استاد حجت الاسلام والمسلمین پناهیان عرض می کنم اگر غرض نشان دادن میزان توانایی در سخنوری است که همه می دانند حضرتعالی و قشری که به آن تعلق دارید در این امر تبحر لازم را دارا هستید چرا که از اصل تخصصتان در این زمینه است بنده هم شخصاً در این زمینه اقرار و اعتراف می کنم و آفرین می گویم اما خدای ناکرده باور نکنید که مردم چون گذشته فرمایشاتتان را پذیرا هستند ، صد البته می شنوند اما دیگر باور ندارند و این نتیجه همان سنت استبدال و ابتلا و قبول نکردن قربانی از جانب خداوند است و

" اینها بحث‌هایی نیست که حاشیه‌ای باشد، اینها بحث‌هایی است که حلقه‌های وصل صحنه‌های عجیب و غریبِ تاریخ پشت سر همدیگر است."

 

من سوژه ها و مطالب را تنها بعنوان وسیله ای برای رساندن آنچه می خواهم به خواننده منتقل کنم انتخاب می کنم و اغلب بطور تصادفی ، در این متن هم بدنبال انتقال این مطلب بودم که همواره می توان از سلاح دشمن بر علیه خودش استفاده کرد ...

 

    «الا لعنة‌الله علی‌القوم الظالمین»

 

 

                                       مهرداد امیررحیمی

                                     تهران – آذرماه ١٣٩٠

                     

                        www.mehrdadamirrahimi.blogfa.com

                            mehrdadamirrahimi@yahoo.com

                         mehrdad.amirrahimi@facebook.com

                                          09352498823

 

لینک های مرتبط گذشته :

 

منبر که تریبون آزاد خمینی ها بود امروزقفس طوطیان است

حرمت آزادی را که شکستید حرمت مذهب و اعتقادات مردم را شکستید

در بکار بردن واژه روحانی تردید کنید

جناب آقای خاتمی مخالفین نظام ضد انقلاب نیستند

با نفرتی که در قلب مردم نهفته است چه خواهید کرد

بگفتم غلامم که تن پوشی ام نگفتم غلامم که بفروشی ام

نقدی بر نقد درونی نوشته آقای محمد علی ابطحی

 

 

جمعه 11 آذر ماه سال 1390 ساعت 5:07 PM

بمناسبت حمله اخیر به سفارت انگلستان در تهران

About attacking to England embassy in Tehran

Iran international policy and Mashallah ghasab(s)

 

ماشاء الله قصاب هنوزهم  میدان دارسیاست بین المللی ایران...!

 

از آنجا که چند سالی است ساکن حومه تهران هستم داستان تکراری حمله به سفارت انگلیس را از یکی از دوستان آنهم فردای روز واقعه شنیدم اصلاً برایم عجیب نبود چون با انتظارات همخوانی داشت ، مگر نه اینکه شخصیت حقوقی دولت ها و حکومت ها وابسته به شخصیت حقیقی دولتمداران و حکومت مداران است نه جدای از آن .

 

ماه های اولیه انقلاب بود و تا جایی که بیاد دارم یکی از معدود واحدهای نظامی که هویت و انسجام خود را باز یافته بود پادگان جمشیدیه سابق بفرماندهی پدرم شادروان سرتیپ عزیزالله امیررحیمی بود ، مرحوم سپهبد قرنی رئیس وقت ستاد ارتش ( ظاهراً بعد از مشورت با نخست وزیر وقت شادروان مهندس بازرگان ) که از دوستان قدیمی پدرم بود تماس گرفت و درخواست کمک کرد ! مضمون کلام این بود که گروهی به سرکردگی فردی بنام ماشاء الله معروف به " ماشاء الله قصاب " به همراه چند ده نفرازهوادارانش که بدلیل گذشت زمان تنها نام مستعارچند تن ازآنان را بیاد دارم" هاشم سلاخ " ، " غلام خونی " ، عباس پنجه " به سفارت آمریکا در تهران یورش برده و سفارت را اشغال نموده و تعدادی از کارمندان را بازداشت کرده بودند و علیرغم دستورات صریح سپهبد قرنی در مقام ریاست ستاد ارتش ازآنجا که ماجرا رنگ سیاسی داشت فرماندهان هیچ تمایلی جهت اعزام نیرو و مقابله با مهاجمین نشان نمی دادند و هر یک بنوعی شانه خالی می کردند، کمبود نیروی منضبط و تجهیزات و مهمات نیز مزید برعلت بود ، درهر حال بلافاصله بعد ازتلفن یک گروهان به محل سفارت اعزام شد و پدرم شخصاً در محل حاضر شد و فرماندهی عملیات را بعهده گرفت (مدارک وعکسهای مربوط به واقعه متاسفانه در بازداشت های مکرربعدی جزو مدارکی است که از دست رفت اما یقیناً در آرشیو صدا و سیما یا مطبوعات یا آرشیو خصوصی دیگرعزیزان یافت می شود) ، آن روز برای کارمندان سفارت غذا و نوشیدنی تهیه شد و رسماً از کارکنان سفارت عذر خواهی گردید و جناب ماشاءالله قصاب و هوادارنش که خود را همچون سردار صدراسلام "خالد" سیف الله می دانستند چون زور طرف مقابل را برقدرت خود که ناشی از آشفته بازار وقت بود بیشتر دیدند و سفارت را در محاصره نیروهای نظامی یافتند قافیه را وا داده و تسلیم شدند و بعد از یک سخنرانی ظاهراً توجیه گردیدند و البته پولی هم بعنوان پاداش از بودجه سری به آنها داده شد که پروسه توجیه را تسریع و تسهیل نمود و قصه موقتاً ختم گردید ، غافل از اینکه این قصه سر دراز دارد و داستان از جایی دیگر آب می خورد و ماشاء الله و طایفه اش صرفاً به امید کاسه لیسی آمده بودند .

 

                                      

در گذشته بدفعات پاسخگوی تلفن ها و ایمیل های آنچنانی و شورانگیز عزیزانی بودم با این مضمون که شما ازهمان اول هم غرب زده و سرسپرده بودید و شما فلان بودید و بهمان بودید و ضد انقلابید و خلاصه انواع و اقسام جملات حاکی از اظهار لطف و محبت ! توضیحات دنباله را برای آنها نمی نویسم چون در زمانش جوابشان را داده و باز هم خواهم داد  بلکه برای ثبت در تاریخ می نویسم که :

 سرتیپ عزیزالله امیررحیمی و امثال او تمام عمر خود را صرف مقابله با ظلم و استعمار و سربلندی و اقتدار ایران کردند ، زمانی که بسیاری از آقایان روحانیون و رجال سیاسی که امروز سینه های خود را جلو داده و با تکبردم از مبارزه با استعمار می زنند حقوق بگیر دربارو استعمار بودند و یا در حجره های تنگ و تاریک ذهن خود پی جور کردن قافیه شعری برای نوحه خوانی تاسوعا و عاشورا بالای منبر و امرار معاش از این طریق ، این آزادیخواهان متفکر و مستقل در اوج قدرت دست از قدرت شستند و بر حرف خود ثابت قدم ماندند (عین همین جمله را پس از دستگیری پدرم در نامه ای که برای رئیس جمهور وقت و دادستانی انقلاب ارسال کردم نیز نوشتم که در آرشیو وزارت اطلاعات و دادستانی ارتش موجود است ( لینک دانلود نامه )

 

اما دلیل این ادعا آنکه بالغ بر نیم قرن پیش هنگامیکه پادشاه فقید ایران درجه مارشال افتخاری نیروی هوایی ارتش انگلستان را پذیرفت تنها کسیکه در تمام ارتش و کشور به او اعتراض نمود و قبول چنین درجه ای را مادون مقام سلطنت که در آن تاریخ سنبل اقتدار، بزرگی و سربلندی ایران محسوب می شد دانست سرهنگی بازنشسته بود بنام عزیزالله امیررحیمی .

«« متن نامه سرگشاده ارسال شده به دفتر شاهنشاهی با مضای سرهنگ بازنشسته عزیزالله امیررحیمی خطاب به هموطنان ایرانی مربوط به سال ١٣٣٨ یعنی نیم قرن قبل از انقلابی شدن آقایان رجال سیاسی انقلابی امروز که بطور تصادفی از آرشیو یکی از دوستان یافتم را می توانید از لینک زیردانلود کنید ، صفحه دوم و سوم مربوط به موضوع می شود »»

(نامه سرگشاده سرهنگ عزیزالله امیررحیمی ١٣٣٨)

 

همین سرهنگ ارتش مستشاران آمریکایی را از اتاق و واحد نظامی خود اخراج نمود و لباس هایی که ارتش آمریکا برای افسران ایرانی بعنوان هدیه ! ارسال کرده بود را بسته بندی و به دربار ارسال نمود و روی بسته نوشت :

" افسران ارتش ایران لباس های کهنه خود را به نوکرانشان می دهند ، شاید در دربارهمایونی کسانی باشند که بتوانند از این لباس ها استفاده کنند "

افسری که بعد از کودتای ٢٨ مرداد و جانفشانی برای بازگرداندن پادشاه به ایران ماشین و زمین اهدایی پادشاه را نپذریفت و طی نامه ای کتبی به دفتر شاهنشاهی اعلام کرد :

"ماشین افسر ارتش جیپ ارتشی است نه کادیلاک و خانه اش خانه موروثی پدری ، اگردر کودتای ٢٨ مرداد  جانفشانی کردم برای باز گرداندن محمد رضا شاه نبوده است بلکه به احترام قسمنامه ام بوده است و این اعتقاد که دولت آقای مصدق ضعیف عمل می نمود و تحکیم سلطنت تحکیم امنیت و اقتدار کشور است و بخدا قسم اگر جز این باور داشتم اعلیحضرت هیچگاه از ایتالیا باز نمی گشتند " .

 

همین مرد پس از انقلاب حکم وابسته نظامی ایران در فرانسه ، بلژیک ، سوئیس و ایتالیا را رد کرد و رسماً اعلام نمود و در تمام جراید وقت نیز بچاپ رسید که " از کشور خارج نخواهم شد نه چون فعالیت در خارج از کشور را بد می دانم چون معتقدم در این مقطع از تاریخ کشوردر ایران بیشتر مفید خواهم بود ( لینک روزنامه اطلاعات مورخه یکشنبه ٣١ تیرماه ١٣٥٨ - امیررحیمی ماموریت اروپا را قبول نکرد) .

 

آنچه گفته شد تنها گوشه بسیار مختصری از تاریخ بود تنها قسمتی که به موضوع متن مربوط می شود که اگر بخواهم آنچه باید گفت را بنویسم ازحوصله این مختصر خارج است و همانطور که عرض کردم با نهایت تاسف بسیاری از اسناد و مدارک را دیگردر اختیار ندارم که به آنها رجوع و ارائه کنم ، آنچه را که آوردم مطالب جدیدی نیست که در مطبوعات وبسیاری ازکتاب ها بر حسب موضوعیت بطور پراکنده آمده است .

 

به هر صورت تاوان اینگونه اندیشیدن و اینگونه زندگی کردن تحمل سالها زندان و زجر و اذیت وآزارقبل و بعد از انقلاب بود و بس ، اما او اعتقاد داشت و من نیز از او و همفکرانش آموختم که اشتباه حکومت ها و حکومت مداران ، رذالت و پستی شخصیت ها ، خودفروشی رجال سیاسی داخلی ، ناتوانی دولت ها و دولت مداران (نه دولت مردان ! ) در مدیریت و حفظ تمامیت و استقلال و امنیت کشور ، حرص  و طمع قدرت طلبان و ثروت اندوزان ، دروغ پردازان و سوء استفاده کنندگان از مردم و اعتقادات مردم را بحساب دولت انگلستان و آمریکا و اسرائیل و روسیه نوشتن غیر اصولی است ، آنکه درجه داده است را شماتت نمی کنند بلکه آنکه درجه را قبول کرده است بایستی شماتت شود ، سفارت آمریکا را نباید اشغال کرد بلکه رجال سیاسی خودفروش و خائنین داخلی را بایستی بسزای اعمالشان رساند و دستشان را از حکومت و قدرت کوتاه کرد ، آتش زدن پرچم کشورها ، اشغال سفارتخانه ها ، توهین و تعرض به کارمندان و خاک کشورها تنها چیزی که برایمان به ارمغان می آورد اضافه شدن حق توحش در حکم حقوقی کارمندان سفارتخانه هاست که قبلاً شاهد آن بودیم .

 

وقتی خط مشی سیاست بین المللی یا داخلی کشور به دست شخصیت هایی همچون ماشاءالله خان قصاب و نوادگانش سپرده شود انتظار احترام بین المللی انتظاری غیر معقول و غیر منطقی است ، انرژی اتمی که هیچ اگرمجموع انرژی های تمام کائنات را هم یکجا جمع کنید و به حکومتی بدهید که فاقد هویت و شخصیت معتبر بین المللی باشد آن حکومت محکوم به فناست ، دیر یا زود ، امروز یا فردا ...

 

                                             مهرداد امیررحیمی

                                            تهران – آذرماه ١٣٩٠

                              www.mehrdadamirrahimi.blogfa.com

                                mehrdadamirrahimi@yahoo.com

                               mehrdadamirrahimi@facebook.com

                                              09352498823

لینک های مرتبط گذشته :

 

توهین و تعرض به سفارتخانه ها و اتباع خارجی نشانه ... 

وقتی وقاحت چاشنی عدم درک سیاسی می گردد

وحشت اروپا ازگرایش به خشونت است نه از گرایش به اسلام

شگفتا ، آب در چشمه و پلیس بین الملل گرد جهان می گردد

گردنه گیری از نوع هوایی به شیوه صد در صد اسلامی

نظام مقدس جمهوری اسلامی لولوخرخره دیگر ملت ها

تاریخ مصرف آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکندگذشته است

حضرات معممین،بی بی سی همان بی بی سی سال 57 است

آنانکه ساکت نشسته اند باید متهم به اقدام بر علیه امنیت ملی شوند

تکرار یک اشتباه نشانه حماقت است نه شجاعت

 

پنجشنبه 3 آذر ماه سال 1390 ساعت 6:52 PM

ملاک تایید برخی ازکاندیداها توسط شورای نگهبان

One of the necessary factors for parliament candidates victory to get the Shoraye Negahban´s green card


                                        

همه ما قصه آدم های ابن الوقت وهمواره درمسیرباد ، بله قربان گوها و بادمجان دورقاب چین ها و خلاصه ازاین گونه موجودات و مخلوقات را ازپدران و پدربزرگ هایمان شنیده ایم ، خاطراتی که برحسب توانایی بیان راوی برای همیشه در ذهن انسان باقی می ماند ، من هم مواردی چند ازاین داستان ها را درحافظه دارم ، برخی از آنها آنقدرعجیب و گاهی باورنکردنی هستند که بعدها درقالب ضرب المثل و یا جوک های عامیانه درآمده و دهان به دهان نقل گردیده و درتاریخ و فرهنگ کشورمان ثبت شده است ، البته ذکراین تذکرجایزاست که این گروه همواره درهمه دوره های تاریخی بوده و هستند و خواهند بود اما تعداد آنها بسته به نوع نگرش سران حکومت ها و رجال سیاسی فرهنگی و خلاصه فضای ایجاد شده درعرصه سیاسی فرهنگی در کشورهاست ، بگذریم ...

ماجرایی که به آن اشاره می کنم یک نمونه بسیار جالب در همین مورد است ، موردی که این روزها وصف الحال بسیاری است ( بلا نسبت شما و خیلی ها) البته با کمی تفاوت در ظاهر قضیه ولی اهداف و ریشه ها یکسان است ، ماجرا را از زبان کسی شنیدم که شاهد عینی قضیه بوده است یا بقولی درشیعه بودن راوی هیچ شکی وجود ندارد !

 

                                  

در گذشته ای نه چندان دوردر دربار ایران یکی از راه های دریافت نشان و مدال ، ارتقا درجه ، نشستن برصندلی ریاست ، وزارت ، وکالت مجلس و یا ورود به دربار داشتن همسر، خواهر ویا دختری زیبا و خلاصه آماده داشتن پکیجی از زیبارویان درچنته بوده است و طبیعتاً درمیان این جمع هرکدام چنته اش پرتر سینه و شانه اش پربارتر ، و اما داستان از آنجا شروع می شود که :

 

دریکی ازمهمانی های آنچنانی شبانه ، یکی از این عزیزان (که بدلایل اخلاقی از ذکر نام ایشان معذورم ) هنگام ورود به سالن در حالیکه برعکس همیشه بشدت عصبانی ، اخمو و نگران و مضطرب بنظرمی رسید در جواب سلام یکی ازهم پیاله ای ها سکوت می کند ، اخمهایش بیشتردرهم می شود و درحال سر تکان دادن وارد میهمانی می شود ، این تغییر وضعیت ازحالت طبیعی همیشه خندان و پرنشاط همه را متعجب می کند و سر تکان دادنش بیشترتوجه همه را به موضوع جلب می کند ، کمی جلوتر یک نفر دیگر سلام می کند و قهرمان داستان ما پوزخند معنی داری می زند و زیر لب " لا اله الی الله " غلیظی می گوید و بدون جواب سلام ازاو هم رد می شود ، و اما میانه مجلس میهمانی که می رسد در برابر سومین سلام اختیار از کف می دهد و با صدای بلند که به فریاد شباهت داشته اعلام می کند :

" آقایان محترم سلام بی سلام ، خانم بنده دیشب فوت کرد  "

و شاهد عینی ماجرا می گوید بمحض شنیدن این خبر تکان دهنده غمی سنگین بر جمع سایه انداخت اما پس از لحظاتی تماشای چهره خسته و ناامید مرد ورشکسته و سرمایه از دست داده آنچنان تاثیرگذاربوده که شلیک خنده مجلس را منفجر نموده و اینگونه او را تسلی خاطر دادند که هر چه خاک همسر گرامیتان است عمرهمشیره زیبایتان باشد ! و قهرمان ما از شنیدن این جمله و یادآوری سرمایه ای که بکلی آن را فراموش نموده و بحساب نمی آورده است آنچنان بوجد آمده و امیدوار می شود که همان چهره بشاش همیشگی اش را باز می یابد ( این خود درس بزرگی است که گاهی یک یادآوری کوچک چقدرمی تواند ارزشمند باشد ؟! ) بعدها این داستان حقیقی که بخشی از رجال سیاسی نظامی دیروز و طیف وسیعی از رجال امروز کشورمان را شامل می شود به اشکال مختلفی رخ نشان داد که من بارها به آن اشاره کردم اما علیرغم تغییرظاهری همواره نفس عمل ثابت باقی مانده است که اگر منصف باشیم بخشی از آن به خود ما مربوط می شود ، ناگفته نماند که ماجرا همواره به سبک و سیاق داستان قهرمان بزرگوار بالا نبوده و نیست توضیح آنکه گاهی افراد ناخودآگاه و از روی نادانی وجهالت بازیچه دست این و آن می شوند یعنی خود نمی دانند آنچه به آنها اهدا می گردد نتیجه چیست و اهدا کننده چه هدفی را دنبال می کند که به اعتقاد من دسته دوم از دسته اول بسیار بدبخت تر و بی ارزش ترند چرا که دسته اول لااقل با برنامه ریزی و هدفمند از سرمایه استفاده می کنند و به میزان سرمایه گذاری بهره می برند اما دسته دوم سودی بسیار ناچیزتر از میزان سرمایه ای که وسط گذاشته اند بدست خواهند آورد و چهره ای ماندگار خواهند شد !

 

تنها چند ماه تاانتخابات مجلس شورای اسلامی باقی مانده است، نه می دانم و نه می خواهم و نه می توانم در مورد احتمال حضوراعضای ثابت و یا هواداران گروه مورد بحث دراین متن در میان کاندیداها و دلیل تایید برخی از کاندیداها توسط شورای نگهبان قضاوت کنم اما شکی نیست که مسئله قابلیت طرح و بررسی دارد ، شاید منصفانه تر این باشد که قضاوت را به خود کاندیداهای محترم بعد از اعلام لیست کاندیداهای تایید شده شورای محترم نگهبان و روشن شدن وضعیت نتایج نهایی انتخابات بسپاریم ، البته شما خواننده گرامی نیزمختار و محقید که قضاوت کنید ، چه در مورد آقایان حاضر در مجلس فعلی و هیات دولت و غیره و چه در مورد تیم بعدی ، لطفاً اگر به نتیجه خاصی رسیدید نگارنده را هم بی نصیب نگذارید ، لیست داغی خواهد بود که ارزش دیدن دارد .

 

القابی همچون چهره ماندگار، اسطوره ، کبیر ، قهرمان ، پهلوان و یا مرجع تقلید ، وزیر، وکیل ، سردار، هنرمند ، نویسنده ، شاعر ، مداح اهل بیت ، کارگردان ... بی همتا ( این روزها حفظ الله و قدس الله و غیره) صد البته نه همیشه اما دربسیاری از موارد پشت سکه ای دارد که اگر ببینید و بدانید حقیقتاً چهره ای ماندگار تر از او در ذهن ترسیم خواهید نمود ، البته شاید اگر خود آنها نیز بدانند ماجرا کمی متفاوت رقم بخورد یا حداقل کمی بفکر فرو روند که همین شق آخر دلیل من برای نگارش این متن است .

 

این داستان در مورد همه و هر کجا و هر فضایی مصداق پیدا می کند و شب و روزمان را به خود آلوده نموده ، چاهی عمیق که هر لحظه ممکن است جلوی پایمان باز شود و ما را ببلعد ، کارگر، کارمند ، تولید کننده ، صادر کننده ، دانش آموزو دانشجو، قاضی ، وبلاگ نویس و ... که نمونه می شوند و برتر و موضوع پیچیده تر می شود وقتی صفت برترجای خود رابه صفت برترین می دهد که آنجا دیگر جای تفکر و تامل بسیار است .

 

می دانم که با ارائه این مقاله بسیاری از اساتید و بزرگان ، پیش کسوتان ، هنرمندان و صنعتگران پاکدل و پاکدامن وخلاصه خیلی ها را که شخصاً برایشان ارزش و احترام قلبی زیادی قائلم ازخود دل چرکین وگله مند می کنم ، می دانم که دشمن تراشی می کنم ، اما من سوژه هایم را به میل خود انتخاب نمی کنم بلکه به اقتضای زمانه می نویسم و می گویم و هیچگاه از روی نوشته ! نمی نویسم و نمی خوانم و نمی گویم بلکه از دل می گویم با این امید که " آنچه از دل بر آید بر دل نشیند " واقعیت داشته باشد .

 

و اما نتیجه اخلاقی این داستان کهنه اما همیشه تازه که اگردرقالب جوک به آن بنگریم تکراری و بی مزه است اما اگر کمی در آن تامل کنیم عمیق و عبرت آموزاینکه افزایش تعداد افراد گروه مورد بحث نشانه اپیدمی شدن این بیماری است و باید ریشه آن را پیدا نمود و ازخاک بیرون کشید .

برخی "سلام" ها ،چه موقع گفتن و چه موقع شنیدن حاوی پیامی است که اگر کمی توجه کنید ارزش گفتن یا شنیدنش را ندارد .

به اعتقاد من شجاعت و صداقت قهرمان این داستان قابل تحسین است ، ایکاش این روزها خیلی از آقایان تا همین اندازه صداقت و شجاعت بخرج می دادند و لااقل جایگاه خود را می پذیرفتند و در صورت از کف دادن سرمایه " سلام بی سلام ، خانم مرد " را بر زبان جاری می ساختند ...

 

                                                مهرداد امیررحیمی

                                               تهران – آذرماه ١٣٩٠

                                  www.mehrdadamirrahimi.blogfa.com

                                     mehrdadamirrahimi@yahoo.com

                                  mehrdad.amirrahimi@facebook.com

                                          

لینک های مرتبط گذشته :

 

حکومتی که سفله پرور است محکوم به فناست

قسم به چفیه رهبری ، قسم به جقه همایونی

حضرت آقا ، تعداد ملیجک ها رو به افزایشند

ظهور دوباره راسپوتین


دوشنبه 16 آبان ماه سال 1390 ساعت 9:01 PM

نشستی با هیات دولت و نمایندگان مجلس!

 A meeting with cabinet and parliament members …     

نمی دانم آیا تا بحال از بیمارستان های روانی بازدید کرده اید یا خیراما حتی اگر جوابتان منفی باشد بی شک لااقل در فیلم های سینمایی شاهد صحنه هایی ازحوادث و اتفاقات و ماجراهای عجیب و غریب که دراینگونه آسایشگاه ها طبیعی است بوده اید ، درآخرین بازدیدی که اخیراً ازیکی ازاین آسایشگاه ها داشتم با سوژه های بسیار خاص و استثنایی برخورد نمودم که یقین دارم شنیدن داستان برایتان خالی از لطف نخواهد بود ، شاید باور نکنید اما این داستان عین واقعیت است و شخصاً شاهد آن بودم ، تشابهات میان شخصیت های این داستان و شخصیت های داستانی که سالهاست درایران شاهد آن هستیم آنقدر زیاد بود که مرا برآن داشت متنی در این مورد بنویسم و تقدیم کنم ، اسمش را داستان بگذاریم یا مقاله یا نقد چندان تفاوتی دراصل موضوع ندارد ، نتیجه گیری را در حد چند خط در انتها ارائه می کنم ، مابقی مطلب و قضاوت مثل همیشه با شماست .

داستان از این قرار است که ...

چند وقت قبل جهت پیگیری موضوعی ، کاملاً تصادفی و عجله ای  سر و کارم به یکی از آسایشگاه های روانی تهران افتاد ، ازنگهبانی بسادگی رد شدم که جای تعجب داشت ، به هرحال درحال رد شدن از راهرو اصلی برای ورود به محوطه اداری بودم که آقایی با ظاهری آراسته ، مرتب و منظم ، کت و شلواری اتو کشیده ، کفش هایی واکس زده و فوق العاده مودب درحالیکه روی صندلی نشسته و اطراف را با دقت زیر نظر داشت مرا صدا کرد و با لحنی آمرانه پرسید اینجا چه می خواهید ؟خودم را جمع و جور کردم و گفتم دنبال بخش اداری می گردم ، با دست اشاره کرد به انتهای راهرو و گفت باید از آن در رد شوید و بعد به سمت راست بروید ، یک ساختمان سبز رنگ است اما ، قبل از رفتن چند دقیقه ای کنارم بنشینید ظاهراً از قوانین اینجا اطلاع ندارید من راهنماییتان خواهم کرد .

پرسیدم شما از پزشکان این آسایشگاه هستید ، با خنده گفت خیرعزیزم ، من از اعضای هیات دولت هستم و برای سرکشی به اینجا آمده ام اما شما به کسی نگویید چون می خواهم بدون جلب توجه ازهمه قسمت ها بازدید کنم ، با تعجب و در اوج ساده لوحی پرسیدم نگهبانی ، معاونی ، کسی با خود همراه نیاورده اید ، گفت خیرعرض کردم که نمی خواهم کسی مرا بشناسد ، گفتم تحسین برانگیز است و کمی تعارف رد وبدل شد که انصافاً به تعارفات بهترازمن تسلط داشت ، می خواستم عذر خواهی کنم و به راهم ادامه دهم که ناگهان مرد دیگری با کت و شلوار پیژامه نزدیک شد و خیلی محترمانه رو به مرد اولی گفت سلام جناب وزیر، آقای وزیرهم بسیارجدی و با لحنی رسمی بدون اینکه حتی جواب سلام طرف را بدهد گفت ، شما الآن باید درمجلس باشید ، مثلاً خیرسرتان نماینده ملت هستید ، لباس هایتان در شان یک نماینده مجلس نیست باید از خود خجالت بکشید ، بروید از جلوی چشمانم دور شوید ، من که تازه به اشتباه خود پی برده بودم و در دل به ساده لوحی و حماقت خود می خندیدم موضوع برایم جالب تر شد و تصمیم گرفتم نمایش را تا حد امکان دنبال کنم .

جناب وکیل کمی رنگ به رنگ شد اما با عصبانیت جواب داد ، حد و مرز خود را فراموش نکنید شما داریدبه لباس مقدس وکیل الرعایایی اهانت می کنید ضمناً جلسه هنوز رسمیت نیافته چون جناب رئیس جمهور، نماینده محترم رهبری و رئیس مجلس هنوز تشریف نیاوردند ولی بیشتر نمایندگان در حال صحبت و بررسی پیشنهادات و لوایح هستند و من رو فرستادند که به شما و بقیه هم خبر بدهم و بعد شانه ای بالا انداخت و گفت اصلاً به من چه مربوطه گور بابای همتونم کرده، می خوای برو می خوای نرو ، من میرم تو حیاط سیگارم و بکشم .

تردید داشتم که برم یا بمونم که جناب وزیر یهو از جاش پرید و مچ دست من و محکم چسبید و کشون کشون با خودش برد و زیر لب در حالیکه بدترین فحش ها رو نثار زمین و زمون می کرد گفت ، بیا بریم تو مجلس ببین چه خر تو الاغیه ، یه وضعیتی شده این مملکت که سگ صاحابش و نمی شناسه ، یه مشت پدرسوخته مفت خور و ... دورهم جمع شدن باورشون شده که می تونن غلطی بکنن اما کورخوندن این مملکت صاحب داره ، فکر کردن ما اینجا برگ چغندریم ...

خلاصه رسیدیم به یه محوطه نسبتاً وسیع که در واقع بنوعی سالن گذران وقت و قدم زدن و یه جورایی تفرجگاه بیماران و مددجویان بود ، یه سری گوشه سالن روی زمین چمبره زده بودن که احتمالاً نقش فراکسیون اقلیت رو بازی می کردن و یه سری هم روی صندلی ها ونیمکت ها نشسته بودن و در سکوت محض عین لکه ای بر روی دیوار احتمالاً به لکه ای بر روی دیوار خیره شده بودن و اگر هر چند صباحی یک بار پلک نمی زدن می شد مطمئن شد که عروسک های پارچه ای هستند و بقیه در حال قدم زدن بودن و با چنان دقت و تمرکز و وسواسی بر سر مسائل بحث می کردن ( البته بحث انفرادی !) و رگ گردن کلفت می کردن که فقط در مجلس سنای انگلستان می شد مشابهش و پیدا کرد ، من بی نوا هم با هر بدبختی که بود از یه فرصت استفاده کردم و مچ دستم و آزاد کردم و یواشکی خودم و رسوندم به یه گوشه دنج و مشغول تماشای این نمی دونم اسمشو تراژدی یا کمدی بگذارم شدم ، شما هر چی دوست دارید روش اسم بگذارید .

در فضای جنون زده پیش رو همه جور آدمی پیدا می شد ، حتی با لباس هایی مشابه دنیای حقیقی ، سردار سپاه ، امیرارتش ، جراح مغز، نماینده مجلس ، خلبان ،قاضی القضات ، آخوند ، وزیر ، پادشاه ، صدراعظم ، پیشگو ، مریخی ، رئیس جمهور ، رهبر ، امام زمان و پیغمبر و خدا و ... آدم هایی که من دیدم تا حدی به آنچه در ذهن مالیخولیا زده خود ترسیم کرده بودند باور داشتند که یقیناً اگر جایی بجز آسایشگاه روانی ملاقاتشان می کردم بیش از آنانکه این روزها در فضای حقیقی کشور می بینم آنها را می پذیرفتم .

از سرکنجکاوی با برخی از آنها به گفتگو نشستم هرچند گفتگوی دو نفره برای مجانین جذابیتی ندارد و ترجیح می دهند بیشتر در تنهایی خود و با خود به گفتگو بنشینند و بنوعی از تریبونی یک طرفه فقط و فقط آنچه را خود واقعیت می پندارند مکرراً تکرار کنند ، در بیشتر آنها رگه هایی از دانش و آگاهی و بصیرت مشاهده کردم ، بینش عمیق نسبت به مسائل و سیاست آنها در مواردی بیشتر ازکسانی بود که این روزها ادعای عقل و سیاست و درایت دارند ، موضوعات دست به دست هم دادند و من هر لحظه بیشتر کنجکاو می شدم پس برای ارضای این حس و یافتن جوابی در خور مسائل با یکی از دکترها بحثی چند دقیقه ای داشتم و علت را جویا شدم در جواب گفت ، در مورد خیلی از این افراد علت اصلی حاد شدن وضعیتشان برخورد اطرافیانشان بوده است یعنی اگر اطرافیان از همان ابتدا از راه اصولی و منطقی سعی می کردند آنها را به دنیای حقیقی باز گردانند و جایگاه واقعی آنها را یادآور شوند این احتمال وجود داشت که کارشان به اینجا نکشد ، وقتی سالها تلاش کنی به خود بقبولانی که یک وکیل مجلس یا نخست وزیر یا رئیس جمهور و یا رهبر و یا امام هستی و دیگران نیز از سر بی حوصلگی و یا سهل انگاری به شما بخندند و بگویند آری هستی  بی شک دردراز مدت این توهم به یک باور بدل خواهد شد و آنوقت دیگر کاردرمان به درازا می کشد ، البته مشکلات روانی و پیچیدگی های ذهنی برخی از این بیماران تا حدی است که قابل درمان نیستند تا جاییکه ادعای تقدس دارند ولی بیشتر آنها قابل درمانند و احتمالاً قابل برگشت یا لااقل قابل کنترل ؟!

سوژه ها و اتفاقات در همان یکی دو  ساعت اینقدر فراوان و مشابهت ها آنقدر زیاد بود که می توان براحتی کتابی ازآن بیرون کشید اما باتوجه به نوع رسانه ای که در آن هستیم ترجیح می دهم تا همین اندازه موضوع را جمع کنم کسی چه می داند شاید در آینده باز هم به این موضوع برگشتم و نوشتم .

بگذریم ، در حال خروج از آسایشگاه در فکرعمیقی فرو رفته بودم ، که صدایی مرا از فکر بیرون آورد ، آقایی بود با لباسی آراسته که کارت خود را به نگهبان نشان داد و گفت " من بازرس کل هستم برای بازدید آسایشگاه آمدم و ... " ، از آسایشگاه بیرون زدم ، کمی پیاده روی کردم و بعد سوار تاکسی شدم ، راننده مرد مسنی بود که با دقت به رادیو گوش می کرد و بعد با صدای بلند می خندید ، دقت و خنده های غیر عادی او مرا هم حساس کرد تا بفهمم اینهمه دقت و قهقهه بدنبالش ناشی از چیست ، از رادیو مذاکرات مجلس شورای اسلامی و مباحثات نمایندگان پخش می شد ، راننده که علامت تعجب و سوال را در چهره من دید با خنده ای ازته دل تا جایی که دست دندانش نزدیک بود بیرون بپرد گفت ، این تنها تفریح من است ، هیچ چیز بجز اخبار رادیو و تلویزیون نمی تواند مرا بخنداند و من در حالیکه از ماشین پیاده می شدم در حالیکه از شدت خنده از چشمانم اشک می آمد تنها توانستم بگویم خنداندن دیگران آنهم افرادی سختگیر در خندیدن همچون شما واقعاً یک هنر است ، پس باید شکر گذار باشیم و افتخار کنیم در دوره ای زندگی می کنیم که رجال سیاسی هنرمندی داریم ، افرادی که بدلیل تکرار و تاکید بر توهم خود و سهل انگاری و سکوت اطرافیان حال باور دارند دولتمردانی بین المللی  هستند و باید مدیریت جهان را متحول کنند ، رجال سیاسی آنهم از نوع هنرمندش ...

                                                   مهرداد امیررحیمی

                                                 تهران – آبان ماه ١٣٩٠

                                    www.mehrdadamirrahimi.blogfa.com

                                      mehrdadamirrahimi@yahoo.com

                                   mehrdad.amirrahimi@facebook.com

                                                    09352498823

 لینک های مرتبط گذشته :

خط مشی رجال سیاسی ایران امروز برای رسیدن به شهرت جهانی

از"چه باید کرد" میرزاده عشقی تا چه باید کرد  امروز

جمعه 6 آبان ماه سال 1390 ساعت 4:57 PM

سخنی کوتاه با مردم لیبی

To Libyan people …                             

روزهای اخیرقتل رهبرسابق لیبی سرهنگ معمر قذافی خبر داغ تمامی خبرگزاری های جهان بود ، فیلم و تصاویر جنازه او در تمامی سایت های اینترنتی با عجله آپلود شد و سیل تبریک و تهنیت سرازیر ، بطور طبیعی ارائه تصاویر و فیلم های جدید در سایت ها و وبلاگ ها آمار بازدید را بالا می برد چه فیلم مربوط به اتفاقات اتاق خواب پسر قذافی باشد چه فیلم جنازه پدرش ، نوعی سرگرمی است !

ماجرا مربوط به قتل مردی است که قریب ٤٢ سال با شیوه ای خاص و البته با روحیه ای تا حدی نامتعارف بر لیبی حکومت نمود و تا همین چند سال قبل مورد تایید ملت لیبی و جامعه بین الملل بود ، فارق ازدیدگاه برخی تحلیلگران سیاسی که مرگ وی را با برنامه قبلی و عملیاتی حساب شده تلقی نموده و رد پای سازمان های اطلاعاتی امنیتی فعال در سطح بین المللی را در این واقعه پررنگ می بینند مایلم حال که تب و تاب تماشای فیلم اندکی سرد و خبر داغ از دهان افتاده و بیات گردیده دراینجا از زاویه ای متفاوت و کلی به این خبر تکان دهنده نگاهی داشته باشم .

واقعیت آن است که دیکتاتورها ساخته دست ملت ها هستند ، نطفه خودکامگی را جهالت و حماقت انسان ها دررحم جامعه می نشاند ، شکم بالا آمده ، کودک نامشروعی است که ازرگ های تعصب و بی تفاوتی و نادانی مادرتغذیه می کند ، از درون خون تازه را می ممکد و بجای آن عفونت و چرک به مادر تزریق می کند ، مادر پس از تحمل مدتها سختی و یک وضع حمل دردناک ، نوزادی ناقص الخلقه را به جهانیان اهدا می کند که مایه ننگ و عذاب خود ، خانواده و اطرافیان است ، طفل حرامزاده ازنظر فیزیکی بسیار قدرتمند و سرسخت است اما ازنظرعقلی و بهره هوشی یک عقب افتاده واقعی است ، تفاوت هایش خیلی زود نمود ظاهری پیدا می کند ، دنیا طردش خواهد کرد و بطور طبیعی منزوی می گردد ، چون از قدرت فیزیکی برخوردار است خود را از دیگران برتر می داند اما جایی برای ارائه این قدرت وجود ندارد لذا بطور اتوماتیک قدرت از درون همچون بیماریه خوره بجانش می افتد و رفته رفته نابودش می کند اما سوال اصلی این است که کدامیک دراین بین بیشترمقصراست ، مادر، پدر، کودک و یا ...

دانشمندان امروز معتقدند اکثریت قریب به اتفاق کودکان استثنایی حاصل نادانی و عدم اطلاع مادران و پدرانند و بخش بسیار کوچکی هم حاصل اتفاق یا بزبان دیگر یک شوخی تاریخی ! که می توان به طبیعت ، خداوند و یا خلاصه قدرتی ماوراء الطبیعه نسبت داد !

با ظهوراین موجود افسانه ای مادراز بارداری فارغ می گردد اما دنیا آبستن حوادث می شود و اینبار وضع حمل بسیار دردناک تر خواهد بود چرا که نوزاد کذایی حال به غولی بی شاخ و دم مبدل گردیده که هیچ تمایلی به خروج از بدن میزبان جدید ندارد و تنها راه کار پاره کردن شکم و انجام یک جراحی پیچیده و طولانی مدت است ، جراحی بسیار دردناک و حساس که تا امروزهیچگاه موفقیت آمیز نبوده و همواره منجر به مرگ کودک عقب مانده سابق و غول بی شاخ و دم حاضر گردیده و درمواردی مادرنیزتا پای مرگ پیش رفته است که نمونه آن جنگ بین الملل اول و دوم است .

سرهنگ قذافی حکومت مداری مستبد اما مردی استثنایی ، قدرتمند وسیاس بود و اثبات این ادعا آنکه قریب چهاردهه مقتدرانه برلیبی حکومت کرد ، قذافی همان رهبری است که مردم لیبی سالهای سال او را می پرستیدند و به وجودش افتخار می کردند ،" قذافی منفور" چند سال گذشته ساخته و پرداخته ترس و وحشت و نادانی و سکوت مردم لیبی بود وگرنه قذافی همان قذافی بود ، آنکه گلوله را شلیک کرد نیز بخوبی به این واقعیت اشراف داشته است ، هدف تیرانداز قذافی نبوده است که زندگی یا مرگ یک پیرمرد اسیرجنگی آنچنان تفاوتی ندارد ، به اعتقاد من ملت لیبی این روزها بجای شادی و پایکوبی و افتخار به آنچه پیش آمده است بایستی درسکوت به گذشته خویش بیندیشد و اشتباهات تاریخی خود را مرور کند درغیراینصورت آماده وضع حملی دردناک در آینده نزدیک باشد و کودک استثنایی دیگری به دنیا اهدا کند ، همانگونه که پس ازجراحی دردناک  سال ٥٧ و بیرون راندن محمد رضا شاه ملت ایران چشم فروبست ، در مقابل تمایلات نامشروع و زیاده خواهی ها و خودکامگی سکوت کرد و نتیجتاً کودک ناقص الخلقه عقب افتاده ای جدید به جهان اهدا نمود ، کودکی که امروزاز نظر فیزیکی غولی بی شاخ و دم اما ازنظرعقلی کاملاً عقب افتاده است و نه تنها مایه عذاب و ننگ مادر گردیده که جهان را به مخاطره انداخته است ، هرچند وضع حمل این یکی نیز نزدیک است اما برای دفع آن مادرو تاریخ بهای گزافی خواهد پرداخت ، آیا خوشی لحظه ای و سکوت مقطعی به عواقبش می ارزد ...؟!

                                          مهرداد امیررحیمی

                                          تهران – آبان ١٣٩٠

                           www.mehrdadamirrahimi.blogfa.com

                            mehrdadamirrahimi@yahoo.com

                           mehrdad.amirrahimi@facebook.com

                                            09352498823

لینک های مرتبط گذشته :

استبداد مذهبی از درون تو آبیاری می شود

آنانکه ساکت نشسته اند باید متهم به اقدام بر علیه امنیت ملی شوند

فارغ التحصیلی ملت ایران درگرو یک واحد درسی است

پنجشنبه 28 مهر ماه سال 1390 ساعت 6:36 PM

سرطان نیزعقب نشینی نمی کند حتی یک قدم !

The Cancer also doesn’t retreat , not even one step?!      

در پاسخ به فرمایش آیت الله خامنه ای که فرمودند " عقب نشینی نمی کنیم حتی یک قدم "عرض می کنم " سرطان نیز عقب نشینی نمی کند حتی یک قدم  " ...

به شهادت تاریخ تکثیر و گسترش سریع و بی رویه طرزفکر، باور یا نظریه ای خاص همواره نشانه درستی واصالت آن نیست که اگر اینگونه می بود آرمان و طرزتفکرسیاسی نظامی مغول ها ، نازی ها و فاشیست ها را نیز بایستی از زمره باورهای درست و اصیل تاریخ سیاسی نظامی جهان دانست چرا که در زمانی کوتاه بخش بزرگی از این دنیای پهناوررا تسخیر نمودند ، مغولها افتخارمی کردند که فرزندانشان برروی اسب بدنیا می آیند بر روی اسب می میرند و تا فتح تمامی جهان از پای نخواهند نشست ، بعد از گذشت سالیان متمادی هنوز هم کمتر کسی است که سخنرانی های حماسی و شورانگیزهیتلر و استالین را بشنود و ازخود بی خود نگردد ، مورخین متفق القولند که ملت آلمان پس ازشنیدن کلمات جادویی هیتلرهمچون خرگوشی که مسحور چشمان افعی شده باشد تسخیر قدرت ذاتی او می شدند و بی درنگ از باده غرورملی مست می گردیدند  و درعالم مستی و ناهشیاری هر حرکتی را اصولی و منطقی می پنداشتند و چونان افراد هیپنوتیزم شده هر آنچه می شنیدند باور می کردند و هرآنچه ازآنها می خواستند عمل می نمودند تا جاییکه فرزندان نوجوان خود را برای جنگ در جبهه های روسیه روانه کردند و سوزاندن انسانها را توجیه نمودند و عزیزترین اعضای خانواده را به اقدام برعلیه رایش متهم نموده و تحویل می دادند .

به اعتقاد من رشد و گسترش برخی باورها و طرز فکرها دقیقاً مشابه سرعت روز افزون رشد و گسترش سلول های سرطانی است که در صورت عدم درمان بموقع و زود هنگام ظرف مدت کوتاهی تمامی بدن بیمار را تسخیر و درنهایت موجب هلاکت می گردد البته خود غده سرطانی نیز با میزبان نابود می شود و زیر خروارها خاک مدفون خواهد شد که این خاصیت ذاتی و فطری سرطان است ، ورود نابهنگام و ناخواسته چونان مهمانی ناخوانده ، رشد و تکثیرو گسترش سریع، هدف نهایی تسخیرهمه اعضا و درنهایت هلاکت و نیستی هم برای خود و هم برای میزبان ، بزبان ساده و خودمانی ذات و فطرت سرطان آن است که "عقب نشینی نمی کند حتی یک قدم ..."

( تیتر خبری روزنامه کیهان مورخه پنجشنبه ٢٦⁄٠٧⁄١٣٩٠ ) ولی امر مسلمین در اجتماع عظیم و بی سابقه مردم پاوه : "عقب نشینی نمی کنیم حتی یک قدم ..." 

       عقب نشینی نمی کنیم حتی یک قدم

جمله حماسی و شعارگونه بالا جمله ای است که بکرات در سخنرانی ها و مصاحبه های سران نظام جمهوری اسلامی شنیده شده است و اینبار از دهان آیت الله خامنه ای (در سفر ایشان به کرمانشاه) همچون گوهری گرانبها و دردانه ای بی مانند چیده شد و با همه توان تبلیغاتی نقل مجالس و محافل سیاسی درون حکومتی ایران گردید ، از جمله دست مایه نقد نویسان و اهل قلم در روزنامه ملی و حماسی نویس کیهان (روزنامه ای که آرشیوش را می توان شاهنامه آقای شریعتمداری در مدح سران حکومت جمهوری اسلامی دانست)، طبق آنچه در مقدمه آمد در گذشته نیز بسیاری از اهل سیاست ، ملیون ، نظامیان و مذهبیون ، لشکرکشان و جهان گشایان متعصب و متحجر بر همین وزن با قافیه هایی مختلف و متنوع اشعاری سروده اند و در زمان خود بعضاً بحساب قدرت و سیاست آنان نوشته شده است اما نباید فراموش نمود که این روزها بکار بردن چنین جملات گنگ و نامفهومی بیشتر تاکید بر ناتوانی و ترس است نه قدرت و شهامت ، این روزها روانشناسان اجتماعی و تحلیلگران سیاسی شهامت را در پذیرش اشتباه و قدم برداشتن در راستای اصلاح امور می دانند نه سماجت و لجاجت بر سر ادامه راهی که در طول سه دهه بارها بن بست بودن آن به اثبات رسیده است ، بن بستی که آقایان اصرار دارند با فتنه نامیدن آن راهی برای خروج از آن بیابند غافل از اینکه هر نامی بر بن بست بگذاری به گشوده شدن آن کمکی نخواهد کرد مگر بازگردی و راه دیگری پیش گیری  .

اما درمورد الگوبرداری کشورهای منطقه از انقلاب ایران باید عرض کنم اصل موضوع پر بیراه نیست ، واقعیت آن است که با وارد شدن درعصراطلاعات و ارتباطات و گسترش الگوی دموکراسی در سطح جهان امکان ادامه حکومت های دیکتاتوری سلطنتی و تک محوری و تک قطبی و حمایت از آنها میسر نمی بود از طرفی سابقه پیاده شدن دموکراسی واقعی دربرخی کشورها لزوم حضورسیاسیون صالح و کارآمد را مطرح می نمود که خطری جدی برای ابرقدرت ها محسوب می گردند ، میان این دو نوع حکومت برزخی است که چندی کمونیست ها در آن ایفای نقش نمودند ، با شکست کمونیست (که بیشتر ناشی از کم ظرفیتی رهبران نسل های بعدی و مشکلات اقتصادی بود تا مشکلات تئوریک و ایدئولوژیک)و زیر شاخه های آن طراحان سیاسی بازهم با یک خلاء روبرو شدند که بایستی پرمی گردید و بهترین یا شاید هم تنها گزینه مناسب با توجه به فرهنگ و سنت ها وعلایق مردم حکومت های مذهبی بودند ، حکومت هایی که به اندازه کافی جاه طلبی لازم جهت رسیدن به قدرت و حفظ و نگهداری آن را دارا بودند ، سابقه حکومت در قالب خلیفه گری و خلیفه بازی را داشتند ، توان بهره گیری از تبلیغات در راستای منافع و تمایلات شخصی و گروهی را دارند و خلاصه مطلب پس از چندین قرن انزوا و چشیدن طعم تلخ تحقیر و انواع ناملایمات حال برای حفظ بقای خود به هر کاری که لازم باشد تن می دهند ، اینجا بود که سناریوی کمربند اسلامی درمنطقه ما نوشته شد ، داستانی که در دهه ٥٠ مطرح گردید و ذهن برخی از کارشناسان سیاسی وقت را به خود جلب و جذب نمود ، در بسیاری از محافل سیاسی وقت ایران نیز تجزیه و تحلیل شد و همچون بسیاری از موضوعات در اذهان عمومی بمرور بدست فراموشی سپرده شد اما راه خود را ادامه داد تا امروز، تجربیات حاصل از سه دهه حکومت مذهبیون در ایران آخرین شک و تردیدهای طرح کمربند اسلامی را برطرف نمود و موفقیت آن تضمین گردید ، هیچ حکومتی نمی توانست تا این حد در سیرقهقرایی ملتی بزرگ  و با سابقه تمدنی دیرینه همچون ایران نقش آفرینی کند بجز حکومتی که دکترین خود را زبان و کلمات الهی و عملکردش را ناشی از دستهایی آسمانی اعلام کند ، طرحی موفق که قابلیت تعمیم دارد و در صورت عدم آگاهی مردم منطقه همچون چاه نفتی است که تا چندین دهه آینده می تواند مورد بهره برداری قرار گیرد ، با چنین چاه نفتی دیگر نیازی به شرکت هایی همچون نفت ایران و انگلیس و یا کنسرسیوم نفت نخواهد بود !

چنین حکومت هایی غالباً علاقه ای عمیق و ریشه ای به داشتن دشمنی فرضی و قسم خورده دارند تا سوژه ثابت تبلیغات آنها باشد، لولوخرخره ای که بتواند ذهن مردم را در گیر و بهانه ای برای جنگ طلبی و دخالتهای سیاسی نظامی در سطح بین المللی باشد ، برای ایران با توجه به اعتقادات مذهبی و مشکلات و سوابق ریشه ای میان مذاهب ، اسرائیل نقش آفرین این عرصه گردید ، بدین ترتیب علیرغم آنکه در سه دهه اخیر کمترین دخالت سیاسی ، تحرک نظامی و یا هر حرکتی که نشانه تحریک سران نظام ایران باشد از اسرائیل سر نزده است هر حرکتی با مرگ بر اسرائیل روبرو می شود ، دخالت در امور سیاسی دیگر کشورها همچون افغانستان ، پاکستان ، سوریه ،تشکیل گروه های نظامی و شبه نظامی تروریستی همچون سپاه قدس و اعزام آنها به دیگر کشورها ، ارسال تسلیحات با هدف دامن زدن به جنگ های داخلی دیگر کشورها و بسیاری موارد دیگر از این دست همه و همه تنها یک توجیه دارد ، دشمنی بنام اسرائیل که تمام انرژی و توان خود را صرف براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی می کند و سران نظام مقدس آرام نخواهد نشست تا نابودش کنند ، نزاعی پایان ناپذیر که احتمالاً تنها راه حل آن فرج آقا امام زمان است ...

                                                مهرداد امیررحیمی

                                              تهران – مهرماه ١٣٩٠

                                  www.mehrdadamirrahimi.blogfa.com

                                     mehrdadamirrahimi@yahoo.com

                                 mehrdad.amirrahimi@facebook.com

لینک های مرتبط گذشته :

توهم "محبوب مردم بودن " توهم تمامی رهبران خودکامه

وبلاگ ها ،روزنامه های کیهان ملی در برابر روزی نامه کیهان حکومتی

زنده نگاه داشتن انقلاب خیانت به انقلاب است

تکرار یک اشتباه نشانه حماقت است نه شجاعت

تاریخ مصرف " آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند " گذشته است

1 2 3 4 5 6 >>