مهرداد امیررحیمی

چندی است در این دیار مقدسات بوی تقدس نمی دهند


آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 10 خرداد ماه سال 1389 ساعت 6:41 PM

بگفتم غلامم که تن پوشی ام ، نگفتم غلامم که بفروشی ام !

بگفتم غلامم که تن پوشی ام ، نگفتم غلامم که بفروشی ام

با شاعر وطن پرست نامی تاریخ ایران شادروان " میرزاده عشقی " همان مردی که "کاسه خون را به بستر راحت هدر نکرد" اختلاط میکردم که خاطرات گذشته آنهم گذشته نه چندان دور ، دوره ای که بسیاری از مردم هرگاه در کوی و برزن به معممی بر می خوردندعرض ادبی می کردند و به احترام سری خم میکردند و چاشنی آن را یک التماس دعا قرارمی دادند در ذهنم تازه شد یا شاید بهتر است بگویم داغ دلم تازه شد ! 

این خاطرات در کنار اتفاقات سه دهه اخیر و تغییر موضع بسیاری از آقایان معممین که مدتهاست بر اسب مراد سوارند و به یاری این مرکب نرم و تیزپا از پل موفقیت (به تصورخودشان) عبور کرده اند و این روزها دیگر احساس نیازی نمی کنند مرا به تفکر واداشت و بر آن داشت که ازمضمون یکی از اشعار زیبا و جاودانه عشقی بنام " وطن فروش " ( متن کامل آن را در ذیل متن آورده ام ) مطلبی جمع بندی کرده و ارائه کنم ، هر چند اشعار عشقی و امثال او برای القای مفهوم نیازی به قلم همچون من ندارند اما چون چنته ام خالی بود "خون " او را دست مایه نگارش این متن کردم ! 

سالها قبل (که جوانان امروز بیاد ندارند و متاسفانه درصد بالایی از آنچه درکتابهای درسی به آنان منتقل می شود یا بکل تحریف شده است و یا در اوج انصاف بنگریم بخشی از واقعیت است ) مردم ایران از حکومت سلطنتی ، فساد دربار ، تبعیض ، اختلاف طبقاتی ، دزدی های بزرگ ، زندان و شکنجه و از همه مهم تر فقدان آزادی بیان و قلم و مواردی دیگر از این دست که موضوع این بحث نیست بتنگ آمده و دست به دامان قشری شدند موسوم به " روحانیون " قشری که در طول قرن ها خود را فارق از قیل و قال دنیا و مسائل دنیوی و درحال آماده سازی و جمع آوری توشه برای جهان اخروی معرفی می کردند .

مردم در آنزمان باور داشتند که اگر دست یاری به طرف اعضای وابسته به این قشر دراز کنند بی نصیب نخواهند ماند و البته از انصاف نگذریم نصیبشان شد هر آنچه باید میشد ...؟! اما اینها که گفتم تنها توضیح واضحات بود و تکرار مکررات و نیت من از نگارش این متن ریشه یابی این اتفاق است نه خود آن که باور دارم شما بهتر از من یا عشقی جزئیاتش را تجزیه و تحلیل خواهید کرد .

ریشه یابی این اتفاق بطور خلاصه و چکیده در" اعتماد کور کورانه مردم" قابل بررسی است ، طبق شواهد تاریخی هر گاه ملتی بدون در نظر گرفتن حقایق عینی و تنها بدلیل شواهد ظاهری یا از روی احساسات و خستگی و کسالت دست به کاری زدند و تنها به دلیل داغ بودن تنورخمیررا به آن چسبانده اند همین وضعیت که ما امروز با آن دست به گریبانیم رخ داده است یعنی" سوء استفاده فرد یا قشری خاص " ازصداقت و اعتماد عمومی ، ماجرایی که بکرات اتفاق افتاده و اگر وضعیت فعلی رادرست آنالیز نکنیم بازهم درآینده نزدیک اتفاق خواهد افتاد .

سالها پیش ملت ایران از آقایان معممین استمداد طلبید و در جواب این اعتماد به غلامی فروخته شد ، آرزو می کنم اینبار کاری کنیم کارستان که از زیر بار یوغ غلامی برای همیشه بیرون بیاییم و این مهم میسر نخواهد شد مگر مسائل را از زوایای مختلف تحلیل کنیم  ، حرکات را پیشبینی کنیم و بدنبال نتیجه ای برنامه ریزی شده باشیم ، نتیجه ای که حاصلش برای خودمان مثبت باشد نه برای قشری خاص ...

                                   " وطن فروش "

 یکی را ز تن ، جامه در دزدگاه          بکند ند  ا ز  کفش   پا   تا   کلا ه

 پس آنگاه ، آنروز تا شب دو ید          که تا بردهی،نیمه شب در رسید

 بشد د ر سر ا ی خداو ند د ه           که چیز ی مرا  ا ی خدا و ند  د ه

 که تا پوشد اندام خود این غلام         بد اند ر دها نش هنو ز ا ین کلا م

 که آن خواجه  خدمتگزاران بخو ا ست             بگفتا  کنو ن  کین  غلا می  ز   ما ست

 سحرگه به بازارش ، اند ر برید          فر و شید و  نقد ینه ا ش  آو ر ید

 چو  آن  بینوا ، ا ین سخن بر  شنفت          سراز جیب حیرت برون کرد وگفت 

 بگفتم غلامم ،که تن پوشی ام         نگفتم  غلامم   ،  که  بفر و شیم

 د لم  بس ز کردار  آن  خواجه  سوخت         که  ما ر ا  بنا م  غلامی  فروخت

 نوشتم من ا ین قصه را یاد گار           که  تا یا د دا ر د  ،  و ر ا  روزگار

                                                          «میرزاده عشقی»

                              مهرداد امیررحیمی

                            تهران - خرداد ماه  ٨٩

..................................................................................

لینکهای مرتبط : 

از"چه باید کرد" میرزاده عشقی تا چه باید کرد امروز...؟!

بمناسبت جشن سی و یکمین سال دیکتاوری مذهبی در ایران 

آقایان معممین ! حرمت آزادی را که شکستید حرمت مذهب و اعتقادات مردم را شکستید

موفقیت امروز حاصل سی سال جانفشانی آزادیخواهان ایرانی است

هنوز هم سایه هیولای " قاضی شرع " بر سر ملت ایران می چرخد

آقایان معممین ، فتنه اصلی خودکامگی و حرص قدرت درون شماست