بگفتم غلامم که تن پوشی ام ، نگفتم غلامم که بفروشی ام
با شاعر وطن پرست نامی تاریخ ایران شادروان " میرزاده عشقی " همان مردی که "کاسه خون را به بستر راحت هدر نکرد" اختلاط میکردم که خاطرات گذشته آنهم گذشته نه چندان دور ، دوره ای که بسیاری از مردم هرگاه در کوی و برزن به معممی بر می خوردندعرض ادبی می کردند و به احترام سری خم میکردند و چاشنی آن را یک التماس دعا قرارمی دادند در ذهنم تازه شد یا شاید بهتر است بگویم داغ دلم تازه شد !
این خاطرات در کنار اتفاقات سه دهه اخیر و تغییر موضع بسیاری از آقایان معممین که مدتهاست بر اسب مراد سوارند و به یاری این مرکب نرم و تیزپا از پل موفقیت (به تصورخودشان) عبور کرده اند و این روزها دیگر احساس نیازی نمی کنند مرا به تفکر واداشت و بر آن داشت که ازمضمون یکی از اشعار زیبا و جاودانه عشقی بنام " وطن فروش " ( متن کامل آن را در ذیل متن آورده ام ) مطلبی جمع بندی کرده و ارائه کنم ، هر چند اشعار عشقی و امثال او برای القای مفهوم نیازی به قلم همچون من ندارند اما چون چنته ام خالی بود "خون " او را دست مایه نگارش این متن کردم !
سالها قبل (که جوانان امروز بیاد ندارند و متاسفانه درصد بالایی از آنچه درکتابهای درسی به آنان منتقل می شود یا بکل تحریف شده است و یا در اوج انصاف بنگریم بخشی از واقعیت است ) مردم ایران از حکومت سلطنتی ، فساد دربار ، تبعیض ، اختلاف طبقاتی ، دزدی های بزرگ ، زندان و شکنجه و از همه مهم تر فقدان آزادی بیان و قلم و مواردی دیگر از این دست که موضوع این بحث نیست بتنگ آمده و دست به دامان قشری شدند موسوم به " روحانیون " قشری که در طول قرن ها خود را فارق از قیل و قال دنیا و مسائل دنیوی و درحال آماده سازی و جمع آوری توشه برای جهان اخروی معرفی می کردند .
مردم در آنزمان باور داشتند که اگر دست یاری به طرف اعضای وابسته به این قشر دراز کنند بی نصیب نخواهند ماند و البته از انصاف نگذریم نصیبشان شد هر آنچه باید میشد ...؟! اما اینها که گفتم تنها توضیح واضحات بود و تکرار مکررات و نیت من از نگارش این متن ریشه یابی این اتفاق است نه خود آن که باور دارم شما بهتر از من یا عشقی جزئیاتش را تجزیه و تحلیل خواهید کرد .
ریشه یابی این اتفاق بطور خلاصه و چکیده در" اعتماد کور کورانه مردم" قابل بررسی است ، طبق شواهد تاریخی هر گاه ملتی بدون در نظر گرفتن حقایق عینی و تنها بدلیل شواهد ظاهری یا از روی احساسات و خستگی و کسالت دست به کاری زدند و تنها به دلیل داغ بودن تنورخمیررا به آن چسبانده اند همین وضعیت که ما امروز با آن دست به گریبانیم رخ داده است یعنی" سوء استفاده فرد یا قشری خاص " ازصداقت و اعتماد عمومی ، ماجرایی که بکرات اتفاق افتاده و اگر وضعیت فعلی رادرست آنالیز نکنیم بازهم درآینده نزدیک اتفاق خواهد افتاد .
سالها پیش ملت ایران از آقایان معممین استمداد طلبید و در جواب این اعتماد به غلامی فروخته شد ، آرزو می کنم اینبار کاری کنیم کارستان که از زیر بار یوغ غلامی برای همیشه بیرون بیاییم و این مهم میسر نخواهد شد مگر مسائل را از زوایای مختلف تحلیل کنیم ، حرکات را پیشبینی کنیم و بدنبال نتیجه ای برنامه ریزی شده باشیم ، نتیجه ای که حاصلش برای خودمان مثبت باشد نه برای قشری خاص ...
" وطن فروش "
یکی را ز تن ، جامه در دزدگاه بکند ند ا ز کفش پا تا کلا ه
پس آنگاه ، آنروز تا شب دو ید که تا بردهی،نیمه شب در رسید
بشد د ر سر ا ی خداو ند د ه که چیز ی مرا ا ی خدا و ند د ه
که تا پوشد اندام خود این غلام بد اند ر دها نش هنو ز ا ین کلا م
که آن خواجه خدمتگزاران بخو ا ست بگفتا کنو ن کین غلا می ز ما ست
سحرگه به بازارش ، اند ر برید فر و شید و نقد ینه ا ش آو ر ید
چو آن بینوا ، ا ین سخن بر شنفت سراز جیب حیرت برون کرد وگفت
بگفتم غلامم ،که تن پوشی ام نگفتم غلامم ، که بفر و شیم
د لم بس ز کردار آن خواجه سوخت که ما ر ا بنا م غلامی فروخت
نوشتم من ا ین قصه را یاد گار که تا یا د دا ر د ، و ر ا روزگار
«میرزاده عشقی»
مهرداد امیررحیمی
تهران - خرداد ماه ٨٩
..................................................................................
لینکهای مرتبط :
از"چه باید کرد" میرزاده عشقی تا چه باید کرد امروز...؟!
بمناسبت جشن سی و یکمین سال دیکتاوری مذهبی در ایران
آقایان معممین ! حرمت آزادی را که شکستید حرمت مذهب و اعتقادات مردم را شکستید
موفقیت امروز حاصل سی سال جانفشانی آزادیخواهان ایرانی است

