زنده نگاه داشتن انقلاب خیانت به انقلاب است
در سه دهه اخیر بکرات از لزوم " زنده نگاه داشتن و صدور انقلاب " به خارج از مرزهای کشور شنیده ایم و خوانده ایم غافل از آنکه ذات انقلاب با ادامه حیاتش در تناقض است .
انقلاب در اثر منقلب شدن قلوب آحاد یک جامعه ، تحت شرایطی خاص و به دلایلی عینی و قابل بررسی و تجزیه و تحلیل اتفاق می افتد و تفاوت آن با دیگر تحرکات سیاسی در همان فاکتور اول است یعنی منقلب شدن قلوب آحاد جامعه ، انقلاب در مقطعی خاص شکل می گیرد و خود از درون خود را میخورد و تنها خاطره عظمت آن است که باقی می ماند ، آنانکه در پی زنده نگاه داشتن انقلاب هستند تنها در پی تثبیت خودکامگی و قدرت طلبی خود هستند نه انقلاب ، آنانکه سنگ انقلاب و مردم انقلابی را به سینه می زنند سنگ از دست دادن قدرت و ثروت باد آورده را به سینه میزنند وگرنه انقلابیون واقعی همگی طعمه انقلاب می شوند و آنچه از آنان باقی می ماند صرفاً خاطره مجاهدت ها و ایثارشان است که بعضا ً همین اندازه هم ازآنها دریغ می گردد.
"میهمان گر چه عزیز است ولی همچو نفس خفه می سازد چو آید و بیرون نرود "
این وصف الحال انقلاب است ، انقلاب عزیز است اما در سینه حبس کردنش با عث گندیدن آن می شود ، خاطره انقلاب و انقلابیون در سینه و در روح مردم جاری است ولی همان زمانی که به پیروزی رسید باید قربانی شود در غیر اینصورت قربانی خواهد گرفت ، ایرانی می خواهد نتیجه انقلابش را ببیند نه چهره زشت خودخواهانی که می پندارند وارث انقلابند و به برکت آن به نان و نوایی رسیده اند ، حکایت آنان حکایت مفلسانی است که طلبکار گنج قارونند ...
انقلاب اوج عظمت و نشانه قدرت یک ملت است اما هیولایی کریه و سیری ناپذیر در دل این عظمت خفته است ، این هیولا حرص قدرت ، حفظ قدرت و ثروت باد آورده به هر قیمت ممکن و در یک کلام حکومت دیکتاتوری وارثان انقلاب است ، چیزی که با نهایت تاسف تمامی انقلاب ها تجربه کردند و ظاهراً اجتناب ناپذیر است البته قرار بود انقلاب ایران استثنا باشد اما اینگونه نشد شاید به این خاطر که حرص و طمع ، مذهب و مسلک ، ملیت و قومیت یعنی ایرانی و روس و فرانسوی نمی شناسد .
ذات انقلاب عدم تعادل وعدم ثبات است ، انقلاب تنها پلی است برای عبور از یک مرحله و رسیدن به ثبات و تعادل ، اگر در این مرحله باقی بمانیم یعنی رکود و آب راکد متعفن می شود ، بی شک درعدم ثبات و عدم تعادل است که ثروت های افسانه ای شکل می گیرد و قدرت بی حد و مرز فرد یا قشری خاص ممکن است پس آنانکه ترقی خود را مدیون شوریدگی فطری انقلاب می دانند هیچگاه راضی به مرگ آن نیستند .
امروز حکایت انقلابیون و دلسوزان انقلاب ایران حکایت کسانی است که در کنار بستر عزیز بیمار در حال زجر کشیدن و درد کشیدن خود نشسته اند وبزرگترین آرزویشان مرگ آن عزیز است ؟!
اما داستان آقایان معممین وصف الحال جستجو گران مال مرده است همان داستان سمسارها و عتیقه باز ها و دلالان ملک که می نشینند در کمین مال مرده ای که وارثش از همه چیز بی اطلاع و از ارزش ارثیه بی خبر است ، این فرقه می گویند هیچ مالی خوشمزه تر از مال مرده نیست !
در انقلاب فرانسه آنانکه جوانان را به جرم آزادیخواهی به زیر گیوتین فرستادند خیلی زود گردن خود را به تیغه تیز گیوتین تقدیم کردند ، هر چه بیشتر به آتش دامن زدند بیشتر دامنگیر خودشان شد ، در روسیه نیز مشابه آن را شاهد بودند ، تیغه گیوتین نفرت و خشم مردم ایران هم اگر تیزتر نباشد به همان اندازه برنده است و در انتظار فرصتی مناسب برای پاسخگویی به خیانت خائنین .
امروز یا فردا ، چه آقایان بخواهند و چه نخواهند ، ملت ایران راه خود را پیدا خواهد کرد ، قلباً معتقدم زمان آن نزدیک است ، زمان عبور از مرحله ای که کمی بیش از حد انتظار بطول انجامیده است اما مگر نه اینکه گاهی اوقات سالها و دهه ها در کتاب تاریخ تنها یک خط را به خود اختصاص می دهد .
این یک خط از آن آقایان باشد مابقی صفحات از آن ملت ایران است . . .
مهرداد امیررحیمی
تهران - مرداد ماه ١٣٨٩
09352498823

