مهرداد امیررحیمی

چندی است در این دیار مقدسات بوی تقدس نمی دهند


شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

 شگفتا ... 

 منبرها در مساجد که در دوره شاهان تریبون آزاد خمینی  و خمینی ها بود 

                              امروز و در حکومت جمهوری اسلامی  قفس طوطیان است

در اینکه قشر موسوم به روحانی در ایران همواره دارای قدرت سیاسی بوده است هیچ شکی وجود ندارد و دلیل آن به اعتماد ، اطمینان و اعتقاد قلبی مردم کوچه وبازار به صداقت این قشر در بیان حقایق باز می گردید ، مردم باور داشتند که اعضای وابسته به این قشر در هر شرایطی حق را بیان خواهند کرد و در راه احقاق حقوق مردم قدم بر خواهند داشت این باور تا آنجا ریشه دوانیده بود که مگوترین اسرار نهانی خود را در خلوت با آنها بازگو می کردند و سینه اهل منبر را صندوقچه اسرار می دانستند ، با فتوای یکی از مراجع زنی بر شوهر خود نامحرم میشد ، پسر خون پدر را می ریخت و اندرونی دربار بر علیه ولی نعمت خود قیام می کرد .

قرن های متمادی قدرتی بمراتب بیش از آنچه در سه دهه اخیر بطور علنی و رسمی در اختیار آقایان قرار گرفته است در دست آنان بود که با زیرکی و درایت در راستای اهداف و خواسته های خود از آن استفاده می کردند اما هیچگاه خود آن را برسمیت نشناختند و به داشتن آن اعتراف نکردند که برعکس همواره خود را در اقلیت و تحت ظلم معرفی می نمودند ، شخص آیت الله خمینی تا آخرین روزهای پیش از انقلاب همواره در مصاحبه ها و سخنرانی های خود در پاریس بر این نکته تاکید می ورزید که قشر به اصطلاح روحانی نبایستی در امور مملکتی بطور مستقیم دخیل گردد و مدعی بود که بعد از پیروزی انقلاب قدرت را به دست اهل سیاست واگذار خواهد کرد تا از این طریق معصومیت و تقدس لباس به اصطلاح روحانیت محفوظ بماند ، آیت الله طالقانی و تقریباً تمامی سران مذهبی وقت نیز چنین ادعایی داشتند و بر آن تاکید می ورزیدند اما پس از پیروزی اوضاع بگونه ای متفاوت ترسیم گردید و عمل فرسنگ ها دور از گفتار زبانی بود .  

آیت الله خمینی بمحض ورود به کشور ماشین اعدام انقلاب یا دست انتقام شخصی آقایان یعنی " صادق خلخالی " را مسئول قتل عام سران سیاسی و نظامی کرد و این گیوتین انقلاب ایران با سرعت به وظایف محوله عمل نمود ، نتیجه آنکه ظرف تنها چند هفته نسلی را منقرض نمودند ، صادق خلخالی تا آخرین لحظات در برابر اتهامات وارده مدعی بود که کلیه احکام توسط شخص آیت الله خمینی تایید و او در جریان تمامی وقایع و فجایعی که صورت گرفت بوده است .

آیت الله طالقانی نیز همچون بقیه یک شبه تغییر چهره داد ، کسیکه لقب "پدر طالقانی " گرفته بود شخصاً زیر احکام اعدام صادر شده از سوی شورای انقلاب را مهر نمود و هر کس را که بنوعی با قدرت مطلقه طلبکارانه مطالبه شده از طرف معممین هم مسلکش مخالفت می ورزید دشمن اسلام قلمداد نمود ، اوضاع دیگر مراجع و سران مذهبی وقت نیز بر همین منوال پیش رفت ، و در این بین برخی همچون آیت الله شریعتمداری و چند تن دیگر که ساز مخالف کوک کردند تک به تک شکار مزدوران حکومتی گردیدند و به عناوین مختلف قربانی طمع قدرت طلبان تازه به دوران رسیده شدند ، برخی هم چون آیت الله منتظری زندانی یا خانه نشین و خلاصه به شکلی از گردونه خارج گردیدند ، در یک کلام کابوس اتهام اقدام بر علیه امنیت ملی جایگزین کابوس اتهام توهین به شخص شاهنشاه گردید و تاریخ دور باطل دیگری آغاز نمود .

مسجد و منبر مساجد که از طرف امثال آقایان خمینی ، طالقانی ، مطهری ، بهشتی و همچون ایشان بعنوان تریبون آزادی و آزادی خواهی به مردم معرفی گردیده بود در راستای تمایلات و خواسته های ناحق و نامشروع گروهی که خود را وارث تاج و تخت می پنداشت نیز تغییر چهره داد و بمرور به قفس طوطیان مبدل گشت ، طوطیانی که تنها هنرشان تکرار شعار هایی پوچ و توخالی است ، تریبون آزادی که روزی آیت الله خمینی از بالای آن فتوای جهاد صادر می کرد تریبونی گردید برای نق نق کردن ، رجزخوانی ، فحاشی و تهدید آزادی و آزادیخواهان ، منبر هایی که داستان کربلا و سلحشوران روز عاشورا بهانه ای بود برای سخنران نشسته بر آن تا با ذکر آزادمنشی و آزادیخواهی حسین دیکتاتوری شاه را به توپ ببندد تعطیل و قفل و زنجیر شد و تنها داستان تکراری لب تشنه حسین و دست بریده عباس و دو طفلان مسلم از آن باقی ماند .

عاقبت تریبون نمایندگی مجلس همان مجلسی که روزی مدرس در مقام عضوی از قشر به اصطلاح روحانی در آن دم از آزادی میزد ، همان تریبونی که مدرس از پشت آن حکومت رضاخان را دیکتاتوری نظامی می نامید نیز مشابه عاقبت منبر مساجد است .

خلاصه آنکه مردم دانستند تریبون و جایگاه آن نمی تواند معیار درستی و صداقت کلام سخنران باشد، لباس اشخاص و وابستگی آنها به قشری خاص نیز ملاک صحت و صداقت نیست ، عمامه بسر ها می توانند همانقدر فریب کار و حیله گر باشند که کلاه داران و درباریان ، حزب الله همانقدر کینه توز و خشن و متعصب که فاشیست ها و کمونیست ها

خواجه شیراز این واقعیت را اینگونه بیان میکند

      می خور که شیخ و حافظ  و مفتی و محتسب  

                                 چون نیک بنگری همه تزویر می کنند

بررسی فجایعی که سردمداران حکومت جمهوری اسلامی در سالهای اخیر مرتکب شدند عمیق تر از آن است که در این مختصر بگنجد و قضاوت در این مورد را به تاریخ و تاریخ نگاران می سپارم اما من باور دارم ملت ایران بدون تجربه سی و چند سال اخیر نمی توانست سره را از ناسره جدا کند و خود را از باتلاقی که ناخواسته در آن پای گذاشته بود بیرون بکشد ، سه دهه اخیر هر چند سرشار از نکبت و تلخی بود اما به اعتقاد من حکم شربت تلخی را داشت که بدون نوشیدنش ایران برای همیشه از دست می رفت .

تجویز پنی سیلین برای مجروحی که زخمش عفونی است بی ثمر است ، ابتدا زخم را می شکافند عفونت را تخلیه می کنند و بعد پنی سیلین تجویز می کنند در غیر اینصورت عفونت اجازه رسیدن به زخم را نمی دهد !

اتفاقات سال ٥٧ نیشتری بود بر دملی چرکین که در طول قرن ها از عفونت نادانی و جهالت انباشته شده بود و هیچ چاره ای نداشتیم جز تحمل درد وارد شدن نیشتر بر وجودمان ، هر چند هنوز هم بقایای عفونت در بدن میهن عزیزمان ایران باقی است اما رو به بهبود است ، امروز دیگر جوانان فریب اهل حرف و منبر و منبر بازی را نمی خورند ، اگر پای در میدان می گذارند می دانند دنبال چه چیز هستند ، امروز دیگر جوانان دنباله رو من و شما نیستند ، امروز دیگر جوانان ایرانی از اصل دنباله رو نیستند ، اگر به میدان می آیند هدفی را دنبال می کنند و می دانند که دیر یا زود به خواسته خود می رسند ، امروز دانشجویان می دانند که آزادی براحتی بدست نمی آید و حق را به رایگان و مفت به آنها نخواهند داد بلکه باید با شعور ودرایت و سیاست به آن برسند ، وقتی اینها را بدانیم و به خواسته خود برسیم آنوقت قدر آن را خواهیم دانست ، بارها گفته ام و باز هم تکرار می کنم که اتفاقات سال ٥٧ پله اول نردبام بود و حال جوانان پله های بعدی را می پیمایند ، تا کجای آن می توانند بالا بروند نمی دانم ، همینطور نمی دانم چقدر زمان می برد تا به بالا برسند اما تنها چیزی که مهم است اینکه بالا رفتن را آغاز کرده اند  .

قلب ملت ایران از اینکه مشتی سودجو و قدرت طلب سال های سال ناجوانمردانه با اعتقادات و باورهایش بازی نموده شکسته است ، به شهادت تاریخ تاوان آنانکه قلب مردم را می شکنند سرشکستگی و روسیاهی ابدی است .

                                            مهرداد امیررحیمی

                                         تهران – اسفند ماه ١٣٨٩

                                  mehrdadamirrahimi@yahoo.com

                                www.mehrdadamirrahimi.blogfa.com

...............................................................             

لینک های مرتبط گذشته :

دوره ای که پوشیدن لباس پیامبرمایه شرمساری وننگ است

فارغ التحصیلی ملت ایران درگرو یک واحد درسی است

در بکار بردن واژه " روحانی " تردید کنید

حرمت آزادی را که شکستید حرمت مذهب و اعتقادات مردم را شکستید

بگفتم غلامم که تن پوشی ام ، نگفتم غلامم که بفروشی ام

حوزه علمیه قم در نقش سازمان بازرسی شاهنشاهی

لغو شدن مرجعیت آیت الله صانعی هشداری است به قشر"موسوم به روحانی"

هنوز هم سایه هیولای " قاضی شرع " بر سر ملت ایران می چرخد