شگفتا ...
منبرها در مساجد که در دوره شاهان تریبون آزاد خمینی و خمینی ها بود
امروز و در حکومت جمهوری اسلامی قفس طوطیان است
در اینکه قشر موسوم به روحانی در ایران همواره دارای قدرت سیاسی بوده است هیچ شکی وجود ندارد و دلیل آن به اعتماد ، اطمینان و اعتقاد قلبی مردم کوچه وبازار به صداقت این قشر در بیان حقایق باز می گردید ، مردم باور داشتند که اعضای وابسته به این قشر در هر شرایطی حق را بیان خواهند کرد و در راه احقاق حقوق مردم قدم بر خواهند داشت این باور تا آنجا ریشه دوانیده بود که مگوترین اسرار نهانی خود را در خلوت با آنها بازگو می کردند و سینه اهل منبر را صندوقچه اسرار می دانستند ، با فتوای یکی از مراجع زنی بر شوهر خود نامحرم میشد ، پسر خون پدر را می ریخت و اندرونی دربار بر علیه ولی نعمت خود قیام می کرد .
قرن های متمادی قدرتی بمراتب بیش از آنچه در سه دهه اخیر بطور علنی و رسمی در اختیار آقایان قرار گرفته است در دست آنان بود که با زیرکی و درایت در راستای اهداف و خواسته های خود از آن استفاده می کردند اما هیچگاه خود آن را برسمیت نشناختند و به داشتن آن اعتراف نکردند که برعکس همواره خود را در اقلیت و تحت ظلم معرفی می نمودند ، شخص آیت الله خمینی تا آخرین روزهای پیش از انقلاب همواره در مصاحبه ها و سخنرانی های خود در پاریس بر این نکته تاکید می ورزید که قشر به اصطلاح روحانی نبایستی در امور مملکتی بطور مستقیم دخیل گردد و مدعی بود که بعد از پیروزی انقلاب قدرت را به دست اهل سیاست واگذار خواهد کرد تا از این طریق معصومیت و تقدس لباس به اصطلاح روحانیت محفوظ بماند ، آیت الله طالقانی و تقریباً تمامی سران مذهبی وقت نیز چنین ادعایی داشتند و بر آن تاکید می ورزیدند اما پس از پیروزی اوضاع بگونه ای متفاوت ترسیم گردید و عمل فرسنگ ها دور از گفتار زبانی بود .
آیت الله خمینی بمحض ورود به کشور ماشین اعدام انقلاب یا دست انتقام شخصی آقایان یعنی " صادق خلخالی " را مسئول قتل عام سران سیاسی و نظامی کرد و این گیوتین انقلاب ایران با سرعت به وظایف محوله عمل نمود ، نتیجه آنکه ظرف تنها چند هفته نسلی را منقرض نمودند ، صادق خلخالی تا آخرین لحظات در برابر اتهامات وارده مدعی بود که کلیه احکام توسط شخص آیت الله خمینی تایید و او در جریان تمامی وقایع و فجایعی که صورت گرفت بوده است .
آیت الله طالقانی نیز همچون بقیه یک شبه تغییر چهره داد ، کسیکه لقب "پدر طالقانی " گرفته بود شخصاً زیر احکام اعدام صادر شده از سوی شورای انقلاب را مهر نمود و هر کس را که بنوعی با قدرت مطلقه طلبکارانه مطالبه شده از طرف معممین هم مسلکش مخالفت می ورزید دشمن اسلام قلمداد نمود ، اوضاع دیگر مراجع و سران مذهبی وقت نیز بر همین منوال پیش رفت ، و در این بین برخی همچون آیت الله شریعتمداری و چند تن دیگر که ساز مخالف کوک کردند تک به تک شکار مزدوران حکومتی گردیدند و به عناوین مختلف قربانی طمع قدرت طلبان تازه به دوران رسیده شدند ، برخی هم چون آیت الله منتظری زندانی یا خانه نشین و خلاصه به شکلی از گردونه خارج گردیدند ، در یک کلام کابوس اتهام اقدام بر علیه امنیت ملی جایگزین کابوس اتهام توهین به شخص شاهنشاه گردید و تاریخ دور باطل دیگری آغاز نمود .
مسجد و منبر مساجد که از طرف امثال آقایان خمینی ، طالقانی ، مطهری ، بهشتی و همچون ایشان بعنوان تریبون آزادی و آزادی خواهی به مردم معرفی گردیده بود در راستای تمایلات و خواسته های ناحق و نامشروع گروهی که خود را وارث تاج و تخت می پنداشت نیز تغییر چهره داد و بمرور به قفس طوطیان مبدل گشت ، طوطیانی که تنها هنرشان تکرار شعار هایی پوچ و توخالی است ، تریبون آزادی که روزی آیت الله خمینی از بالای آن فتوای جهاد صادر می کرد تریبونی گردید برای نق نق کردن ، رجزخوانی ، فحاشی و تهدید آزادی و آزادیخواهان ، منبر هایی که داستان کربلا و سلحشوران روز عاشورا بهانه ای بود برای سخنران نشسته بر آن تا با ذکر آزادمنشی و آزادیخواهی حسین دیکتاتوری شاه را به توپ ببندد تعطیل و قفل و زنجیر شد و تنها داستان تکراری لب تشنه حسین و دست بریده عباس و دو طفلان مسلم از آن باقی ماند .
عاقبت تریبون نمایندگی مجلس همان مجلسی که روزی مدرس در مقام عضوی از قشر به اصطلاح روحانی در آن دم از آزادی میزد ، همان تریبونی که مدرس از پشت آن حکومت رضاخان را دیکتاتوری نظامی می نامید نیز مشابه عاقبت منبر مساجد است .
خلاصه آنکه مردم دانستند تریبون و جایگاه آن نمی تواند معیار درستی و صداقت کلام سخنران باشد، لباس اشخاص و وابستگی آنها به قشری خاص نیز ملاک صحت و صداقت نیست ، عمامه بسر ها می توانند همانقدر فریب کار و حیله گر باشند که کلاه داران و درباریان ، حزب الله همانقدر کینه توز و خشن و متعصب که فاشیست ها و کمونیست ها
خواجه شیراز این واقعیت را اینگونه بیان میکند
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می کنند
بررسی فجایعی که سردمداران حکومت جمهوری اسلامی در سالهای اخیر مرتکب شدند عمیق تر از آن است که در این مختصر بگنجد و قضاوت در این مورد را به تاریخ و تاریخ نگاران می سپارم اما من باور دارم ملت ایران بدون تجربه سی و چند سال اخیر نمی توانست سره را از ناسره جدا کند و خود را از باتلاقی که ناخواسته در آن پای گذاشته بود بیرون بکشد ، سه دهه اخیر هر چند سرشار از نکبت و تلخی بود اما به اعتقاد من حکم شربت تلخی را داشت که بدون نوشیدنش ایران برای همیشه از دست می رفت .
تجویز پنی سیلین برای مجروحی که زخمش عفونی است بی ثمر است ، ابتدا زخم را می شکافند عفونت را تخلیه می کنند و بعد پنی سیلین تجویز می کنند در غیر اینصورت عفونت اجازه رسیدن به زخم را نمی دهد !
اتفاقات سال ٥٧ نیشتری بود بر دملی چرکین که در طول قرن ها از عفونت نادانی و جهالت انباشته شده بود و هیچ چاره ای نداشتیم جز تحمل درد وارد شدن نیشتر بر وجودمان ، هر چند هنوز هم بقایای عفونت در بدن میهن عزیزمان ایران باقی است اما رو به بهبود است ، امروز دیگر جوانان فریب اهل حرف و منبر و منبر بازی را نمی خورند ، اگر پای در میدان می گذارند می دانند دنبال چه چیز هستند ، امروز دیگر جوانان دنباله رو من و شما نیستند ، امروز دیگر جوانان ایرانی از اصل دنباله رو نیستند ، اگر به میدان می آیند هدفی را دنبال می کنند و می دانند که دیر یا زود به خواسته خود می رسند ، امروز دانشجویان می دانند که آزادی براحتی بدست نمی آید و حق را به رایگان و مفت به آنها نخواهند داد بلکه باید با شعور ودرایت و سیاست به آن برسند ، وقتی اینها را بدانیم و به خواسته خود برسیم آنوقت قدر آن را خواهیم دانست ، بارها گفته ام و باز هم تکرار می کنم که اتفاقات سال ٥٧ پله اول نردبام بود و حال جوانان پله های بعدی را می پیمایند ، تا کجای آن می توانند بالا بروند نمی دانم ، همینطور نمی دانم چقدر زمان می برد تا به بالا برسند اما تنها چیزی که مهم است اینکه بالا رفتن را آغاز کرده اند .
قلب ملت ایران از اینکه مشتی سودجو و قدرت طلب سال های سال ناجوانمردانه با اعتقادات و باورهایش بازی نموده شکسته است ، به شهادت تاریخ تاوان آنانکه قلب مردم را می شکنند سرشکستگی و روسیاهی ابدی است .
مهرداد امیررحیمی
تهران – اسفند ماه ١٣٨٩
www.mehrdadamirrahimi.blogfa.com
...............................................................
لینک های مرتبط گذشته :
دوره ای که پوشیدن لباس پیامبرمایه شرمساری وننگ است
فارغ التحصیلی ملت ایران درگرو یک واحد درسی است
در بکار بردن واژه " روحانی " تردید کنید
حرمت آزادی را که شکستید حرمت مذهب و اعتقادات مردم را شکستید
بگفتم غلامم که تن پوشی ام ، نگفتم غلامم که بفروشی ام
حوزه علمیه قم در نقش سازمان بازرسی شاهنشاهی
لغو شدن مرجعیت آیت الله صانعی هشداری است به قشر"موسوم به روحانی"

