مهرداد امیررحیمی

چندی است در این دیار مقدسات بوی تقدس نمی دهند


آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 11 فروردین ماه سال 1390 ساعت 8:14 PM

نقدی بر "نقد درونی" نوشته آقای محمد علی ابطحی

نقدی بر " نقد درونی"  

                 نوشته آقای محمد علی ابطحی

بعد از چندی در ایام تعطیل فراغتی حاصل شد و از فرصت بدست آمده استفاده کردم تا از وبلاگ ها و سایت هایی که مدتی به آنها سر نزده بودم بازدید کنم و از نظرات و نوشته هایشان بهره مند شوم ، در میان تجزیه و تحلیل ها ، مقاله ها و نقد ها به متنی برخوردم با تیتر " نقد درونی " نوشته جناب آقای محمد علی ابطحی

(لینک اصلی متن جناب آقای ابطحی با تیتر" نقد درونی"در وب سایت رسمی ایشان )

که نظرم را بدلایل مختلف بخود جلب کرد و از آنجا که ایشان بزرگوارانه هرگونه نقدی را جایز دانسته و استقبال کرده بودند نقدی بر آن نوشتم و برای ایشان ارسال نمودم که در اینجا عیناً ارائه می کنم  .

جناب آقای ابطحی با سلام و عرض ادب و تبریک فرا رسیدن بهار طبیعت

در تاریخ بیست و هشتم بهمن ماه در یکی از وب نوشته هایتان متنی ارائه فرمودید با تیتر" نقد درونی" که آن را بسیار هوشمندانه و قابل تامل و بررسی یافتم و از آنجا که تاکید بر نقد پذیری داشتید لازم دانستم نکاتی را در مورد موارد مطروحه یادآوری کنم هر چند مطمئن هستم حضرتعالی خود بهتر از من به این نکات اشراف دارید و عدم توجه به آنها احتمالا به لحاظ نمودن ظرایف سیاسی از جانب جنابعالی باز می گردد اما ، لازم به تذکر است علیرغم آنکه لحاظ نمودن ظرایف سیاسی برای سیاسیون تحسین بر انگیز است مردم از روحانیون در وحله اول انتظار صداقت دارند و بعد از آن سیاست ، شاید از اصل همه مشکلات و معضلات اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی موجود در میهن عزیزمان ایران به همین موضوع باز می گردد که آقایان بکلی انتظار مردم ازآنچه باید باشند را فراموش کرده اند .

درهرحال پیشاپیش از اینکه در نقد و بررسی بعضی قسمت ها ناخواسته کمی موشکافی نموده ام عذرخواهی می کنم هر چند تایید می فرمایید که برای ریشه یابی و روشن شدن دلایل برخی اتفاقات آوردن پیشینه ای از حوادث و ذکر مقدمه ای در باب فضای بوجود آورنده اتفاقات بخصوص در امور سیاسی و اجتماعی اجتناب ناپذیر است چرا که در این عرصه هیچ اتفاقی بخودی خود و بی دلیل رخ نداده و نمی دهد آنهم اتفاقاتی با آن عمق و گستردگی که شاهد بودیم ، و اما ...

اگر قرار باشد بی رودربایستی و صادقانه تحلیل کنیم

واقعیت آن است که اعتراضات مردمی از همان آغازین روزهای پیروزی سال ٥٧ شکل گرفت و نه آنگونه که حضرتعالی فرمودید پس از انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم و علت شکل گیری و ادامه اعتراضات ، تلاش آقایان معممین برای تشکیل حکومتی بظاهر مذهبی اما در عمل بمراتب خودکامه تر از حکومت چند هزار ساله سلطنتی بود ، تلاشی که رد پای آن در مفاد قانون اساسی بچشم می خورد و در تاریخ ایران ثبت شده است ، در ادامه مسیر یکایک گروه ها و احزاب و فعالان سیاسی معترض شکار نیروهای امنیتی و اطلاعاتی حکومت گردیدند و هر یک بنوعی از دور خارج و از اریکه قدرت دور افتادند ، صابون حرص و طمع قدرت و خودکامگی حضرات آقایان طیف گسترده ای از احزاب و گروه ها از راستی و چپی گرفته تا چریک و مجاهد ، ملی گرا و مذهبی و فعالان سیاسی مستقل و روشنفکران و اهل قلم بدون هرگونه وابستگی را شستشو داد و در نهایت آنچه باقی ماند حکومتی بود تک حزبی ، شسته رفته ، بر پایه حکومت فردی بنام رهبر و هوادارانش ، اسامی و القاب گذشته تغییراتی نمود البته در وادی الفاظ و واژه ها یعنی رهبر بجای پادشاه ، رئیس جمهور بجای نخست وزیر و تغییراتی چند در نام وزارتخانه ها و سازمان ها و ارگان های دولتی و  ...

اتفاقات و تحرکات مردمی بعد از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری نیز به هیچ عنوان به فرضیه تقلب هوادارن آقای احمدی نژاد ( فارق ازتایید یا تکذیب این فرضیه ) مربوط نمی شد بلکه انفجار احساس انزجار مردم ازعملکرد هیئت حاکمه ایران در طول سه دهه پر تنش گذشته بود ، البته واقعیت این است که بی شک برنامه ریزی های دقیق مخالفین نظام در داخل و خارج از کشور نیز در بالا گرفتن شعله های آتش خشم مردم بی تاثیر نبوده است که این نیز امری است طبیعی چرا که در طول سه دهه حکومت آقایان معممین هیچگونه مخالفتی را تحمل نکردند و با سانسور کتاب ، مطبوعات و در یک کلام کلیه رسانه های دیداری و شنیداری هر صدایی را در گلو خفه کردند لذا عجیب نیست که مخالفین نظام از فرصت بدست آمده به نفع خود و در جهت ابراز عقاید و احقاق حقوق از دست رفته مردم استفاده کنند ، خفقان سیاسی  موجود در کشور موجب گردیده که غالب سیاسیون و منتقدین سیاسی جلای وطن نموده و هر یک به گوشه ای پناه ببرند لذا تحرکات سیاسی هموطنان خارج از کشور نیز کاملاً توجیه منطقی دارد .

اما در مورد میزان صدمات و تلفات وارده بر مردم در اتفاقات اخیر و درگیری های خیابانی و فجایعی که بدلیل ندانم کاری های مسئولین حکومتی صورت گرفت بایستی بگویم در این اتفاقات و تحرکات علیرغم طراحی دقیق و تلاش گسترده و هدفمند سران اپوزیسیون در داخل و خارج از کشور در راستای اجتناب از هر گونه درگیری و کشت و کشتار بدلیل نوع نگرش و بتبع آن دستورات صادره از سران نظام که بدون هیچگونه لفافی حتی از تریبون نماز جمعه نیز اعلام گردید مامورین حکومتی مردم را بچشم دشمن نگریستند و شاهد بودیم که تا چندین ماه در هر مناسبتی دانشگاه ها به پایگاه های نظامی ، امنیتی و بسیج بیشتر شباهت داشتند تا محیطی فرهنگی آموزشی لذا تحرکات صلح آمیز مردم و جوانان و دانشجویان ناخودآگاه به سمت خشونت گرایید و با بلند شدن صدای گلوله نتیجه چیزی بود مشابه آنچه در طول سه دهه اخیر شاهد بودیم یعنی باز هم فریاد مردم در گلو خفه شد ، خشمشان فرو برده شد تا باری دیگر و فرصتی دیگر بدست بیاورند ، آیا بار دیگر نیز درایت و هوشمندی سران اپوزیسیون می تواند خشم مردم عصبانی و خانواده های داغدیده را کنترل کند یا نه سوالی است که در آینده نزدیک پاسخ آن روشن خواهد شد .

جناب ابطحی ، من نیز با شما هم عقیده هستم که اگر ملاک عمل را صداقت قرار دهیم وقت آن رسیده است که مرز بندی مشخصی میان مخالفین شکل گیرد و گروه ها با عقاید و باورهای مختلف سر از لاک بیرون آورند اما از آنجا که پایه و اساس عمل در یکی از این دو جبهه یعنی جبهه حکومت که قدرت را در دست دارد بر حیله و نیرنگ و سیاسی بازی است و فرسنگ ها با صداقت فاصله دارند طبیعتاً نباید انتظار داشت که جبهه مخالف نیز رو بازی کند و هر چه در آستین دارد یکجا روی میز بگذارد ، البته مردم انتظارعملکردی معکوس داشتند یعنی به اشتباه می پنداشتند با توجه به ادعای وصل سردمداران نظام مقدس اسلامی به عالم الوهیت و تقدسی که برای خود قائلند در جریان حوادث سیاسی این گروه صداقت پیشه کند و مخالفین مکر سیاسی را برگزینند اما همیشه انتظارات با واقعیت همسو و همگام نیست .

شما هم همچون دیگر آحاد ملت شاهد بودید که حضور هوادارن نظام در محاصره حلقه دفاعی و حمایتی نیروهای مختلف و متنوع رسمی و غیر رسمی نظامی و انتظامی و امنیتی وابسته و حقوق بگیر دولت انفجار نور و غلیان احساسات خودجوش مردمی و انقلاب مجدد نامیده شد اما حضور میلیونی مخالفین در خیابان به خس و خاشاک تشبیه گردید ، شاهد بودید که هر کجا مردم کوتاه آمدند سران حکومت شاخ و شانه کشیدند و مردم و سران گروه های مخالف را در تنگنا قرار دادند و از هیچ تهدید و تحدیدی دریغ نکردند و هر کجا مردم از سر عصبانیت کمی از راه ملایمت خارج شدند و ناخواسته و به اجبار به خشونت رو آوردند سران نظام کاسه چه کنم بدست گرفتند و قرآن بر سر نیزه کردند ، آیات و احادیث را واسطه قرار دادند و پشت تریبون آبروی خود و ائمه را گرو گذاشتند و فردا باز هم همان آش بود و همان کاسه .

مردم در طول این سالها بارها و بارها آقایان معممین و سردمداران نظام مقدس جمهوری اسلامی را امتحان کردند ، در گذشته و برای سالهای متمادی اعتماد و اعتقاد کامل خود را بزرگوارانه به آنها اهدا کردند اما ناجوانمردانه به اعتماد مردم خیانت شد و اعتقاد آنها به بازی گرفته شد ، با این تفاصیل اذعان بفرمایید اگر در مسیر مبارزات سیاسی مردمی بر حسب موقعیت از ترفندهایی مشابه ترفندهای حریف استفاده شود جای تعجب و گله و گلایه ای وجود ندارد ، جواب خیانت در امانت چیزی بجز خشونت نمی تواند باشد و با قاطعیت عرض می کنم عدم استفاده از خشونت واقعی  در مبارزات سیاسی در این مدت نه به ناتوانی جبهه مردمی بلکه اول به نجابت مردم ایران و بعد از آن به درایت و آینده نگری سران اپوزیسیون در داخل و خارج از کشور باز می گردد ، سران اپوزیسیون و مردم بعد از گذشت چند دهه حال دیگر بخوبی به حیله و ترفند های متنوع و مختلف سران حکومت اشراف دارند .

نهایت بی انصافی است اگر منکر شوید که حکومت و بتبع آن قدرت نظامی و سیاسی در دستان اعضای قشری است موسوم به روحانیون که خود حضرتعالی نیز وابسته به این گروه هستید و یقیناً اقرار می فرمایید که علیرغم گذشت چند دهه از پیروزی سال ٥٧ هنوزهم تمامی مشاغل کلیدی و حساس مملکتی در ابعاد مختلف سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و ناباورانه حتی نظامی و اطلاعاتی توسط آقایان اشغال گردیده و هیچ غیر معممی قادر به نزدیک شدن به این پست ها  نیست و اگر هم در این بین برخی از آقایان عمامه بر سر ندارند تنها عمامه را در منزل نهاده اند ! توضیحاً و صرفاً جهت یادآوری به هموطنان جناب آقای لاریجانی ریاست قوه قضائیه کشور و اخوی ایشان جناب آقای لاریجانی ریاست مجلس شورای اسلامی که یکی با عمامه ودیگری بدون عمامه اما با دیدگاه و نتیجتاً عملکردی عیناً مشابه . کرسی ریاست ، قدرت و تصمیم گیری در اصلی ترین وزارتخانه ها و سازمان ها و محافل دست اندر کار سیاست گذاری کلان کشور همچون مجلس خبرگان ، مجمع تشخیص مصلحت نظام ، شورای نگهبان بطور رسمی و علنی توسط آقایان معممین اشغال گردیده ، اکثرنمایندگان مجلس شورای اسلامی ، معمم و یا وابستگان آنها هستند ، تمامی پست های کلیدی در وزارت اطلاعات در اختیار معممین است ، درارتش و سپاه و بسیج هیچ ترفیع درجه و یا نقل و انتقال و یا پست و مقامی بدون نظر و تایید نماینده ولی فقیه و سازمان عقیدتی سیاسی که مستقیماً تحت فرماندهی دفتر رهبری است وهمگی معمم هستند صورت نمی گیرد حتی در مدارج و رتبه های پایین فرماندهی ، جالب آنکه حتی مراجع عالیرتبه مذهبی نیز از این قائده مستثنی نمی باشند چرا که تایید یا نفی حکم مرجعیت مراجع عالیرتبه مذهبی نیز عملاً با سران سیاسی و صاحبان قدرت در نظام است .

در طول این سالها بدفعات شاهد توهین و تعرض به بسیاری از سران مذهبی بودیم تنها به این خاطر که در مقام انتقاد و مخالفت با نظام و تمایلات نامشروع سران نظام بر آمدند ، مثال بارز این ادعا ماجرای آیت الله شریعتمداری از مراجع تقلید تبریز ، حبس خانگی چندین ساله مرحوم آیت الله منتظری و نفی مرجعیت آیت الله صانعی که هر سه از سران و پایه گذاران اصلی نظام بودند ، بسیاری از سران مذهبی اهل سنت به بدترین شکل ممکن مورد آزار و اذیت واقع شدند و بسیاری از آنها به عناوین و اشکال مختلف از سر راه برداشته شدند در حالیکه شعار وحدت بر زبان سردمداران نظام بود ، به خانقاه و اعتقادات و باورهای دراویش بزرگ و صاحب نام در سطح کشور توهین گردید صرفاً به این خاطر که احتمال داده می شد روزی بتوانند از قدرت هوادارن خود بر علیه نظام استفاده کنند ، اجازه صحبت در مساجد و محافل و هیئت های مذهبی حتی در ایام محرم در مورد مدارج پایین قشر روحانی نیز منوط به تایید و تصویب دفتر رهبری و بسیاری ارگان ها و سازمان های دولتی رسمی و غیر رسمی دیگر است که یقیناً حضرتعالی بیشتر و بهتر از من به این نکات واقفید پس تکرار مکررات نمی کنم .

درمتن خود ( نقد درونی ) اشاره فرمودید که

" در حوادث بعد از انتخابات دهم بارها این استقلال با دخالت های مستقیم قدرتهای خارجی و منجمله در حوادث 25 بهمن مورد هجمه قرار گرفته است . به عنوان یک ایرانی و به عنوان یک وطن دوست، نمیشود در برابر این دخالت های تحقیر آمیز بی تفاوت بود ... "

سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که چطور زمانیکه هواپیمای آیت الله خمینی کاملاً حساب شده و با طراحی و برنامه ریزی دقیق قبلی در پاریس فرود آمد و کلیه خبرگزاری های بین المللی خبر ورود غیر مترقبه ایشان را در سطح جهانی منعکس و پوشش دادند ، در طول اقامت در نوفل لو شاتو سیاسیون جهان در آزادی مطلق با ایشان ملاقات می کردند و در مورد سرنوشت رژیم  سلطنتی ٢٥٠٠ ساله کشوری همچون ایران بحث و مذاکره و تصمیم گیری می کردند ، خبرنگاران از اقصی نقاط دنیا براحتی وبدون هیچگونه ممانعت و محدودیتی به منزل ایشان رفت و آمد داشتند ، رئیس جمهور فرانسه بخاطر حضور ایشان در پاریس جلوی مقامات ایرانی ایستادگی کرد و در یک کلام از هیچ کمکی اعم از سیاسی یا مالی دریغ نگردید مسئله دخالت مستقیم قدرت های خارجی محسوب نمی شد و استقلال وطن به خطر نمی افتاد اما اگر امروز چند شبکه خبری در کنار پخش اخبار سراسر جهان اخبار داخلی ایران و تصاویر مربوط به تحرکات سیاسی مردم ایران را منعکس کنند بصرف فارسی زبان بودن دخالت دول خارجی مجسوب می شود ، استقلال وطن بخطر می افتد و حس وطن دوستی حضرات تحریک می گردد ، جناب ابطحی عزیز قبلاً هم بکرات در جاهای مختلف گفته و نوشته ام که بی بی سی همان بی بی سی سال 57 است ، همان شبکه ای که سران نظام حاضر بخش بزرگی از پیروزی خود را مدیون خبررسانی دقیق آن هستند ، شخصاً شاهد عینی این موضوع بودم که بزرگان مذهبی وقت که همگی از مراجع و آیات عظام بودند شبی را بدون شنیدن جام جهان نمای رادیو بی بی سی سحر نمی کردند ، تنها تفاوت در اینجاست که در آن دوره این شبکه بنفع حضرات صحبت می کرد و امروز بر علیه آنها .

فرمودید  

"‌ نسلی که انقلاب اسلامی را به وجود آورده است، وقتی مشکلات را می بیند، حتی اگر نسل های بعد بخواهند انقلاب جدیدی بکند، نمی توانند و حق ندارند که به عنوان شریک آن نسل خود را قلمداد کنند و ... "  

ولی من دقیقاً بعکس حضرتعالی فکر می کنم و استدلالم این است که نسل انقلاب نه تنها محق بلکه مکلف و موظف است در تمامی شرایط شریک نسل جدید باشد ، چرا که وظیفه پاسداری از  آرمانهای اصیل انقلاب بیش از همه بر گردن نسل انقلاب است ، اگر نسل جدید مشکلات را ببیند و بگذرد جرمی مرتکب نشده اما اگر نسل انقلاب مشکلات و معضلات و دور شدن روز افزون از آرمانهای اصیل انقلاب را ببیند و دم نزند عین خیانت است و این واژه شایسته بسیاری از آقایان انقلابیون قبل و بعد از انقلاب است که امروز ساکت نشسته اند و  افتخارشان بثمر رساندن انقلابی است که از آن حراست و حفاظت نکردند و بخاطر همین غفلت آنها مردم و مملکت را به تباهی کشاندند . 

جناب ابطحی ، در همین رابطه از حضرتعالی سوال می کنم اگر والدین فرزندی ناخلف بدانند که فرزندشان مرتکب قتل و جنایت گردیده و تصمیم دارد در آینده نزدیک با بمب گذاری میلیون ها نفر مردم بی گناه را به قتل برساند آیا باید ساکت بنشینند و نظاره گر باشند صرفاً به این خاطر که او را به این دنیا آورده اند ؟ شاید نظر شما اینگونه باشد اما مسلماً بسیاری بگونه ای دیگری می اندیشند و عمل می کنند .  

گروهی که بگونه ای دیگر می اندیشند اگر می توانند باید رهبری کنند و آنانکه نمی توانند حداقل آن است که شریک باشند در هر دو صورت آنچه مسلم است باید در کنار نسل جدید حضور داشته باشند تا این نسل بداند و پای خود را جای پای اشتباه قبلی نگذارد ، در این بین برخی معتقدند حکومت جمهوری اسلامی اصلاح پذیر است و با این نحوه نگرش وارد میدان شده اند و برخی همچون بنده معتقدند که حکومت اصلاح پذیر نیست و پایه و اساس حکومت را نشانه گرفته اند ، بدیهی است که در این گیر و دار بسیاری از آنان که حکومت را اصلاح پذیر تشخیص می دادند امروز دیگر بر این عقیده نیستند کما اینکه بسیاری از سیاسیون لیبی در گذشته ای نه چندان دور فدایی قذافی و افکار انقلابی و طرح های اصلاحیش بودند اما امروز او را طرد نموده و به او به چشم یک خائن به وطن می نگرند تا جاییکه برای بیرون راندنش دست به اسلحه برده اند عاقبتی که با نهایت تاسف دیر یا زود در ایران نیز شاهد خواهیم بود .

جناب ابطحی در پایان متن خود تاکید فرمودید

باور کنیم: وحدت، همدلی، همکاری برای رفع نواقص و مفاسد، پرهیز از انتقام جوئی ، دوری از تهمت و اتهام و فحاشی ، حفظ استقلال و مرز بندی با قدرتهای خارجی، حفظ کرامت و آزادیهای مصرح در قانون اساسی و فراخوان به اصلاح در زیر سقف نظام و رهبری ضرورت فعلی کشور ما است . "

ارائه چیدمانی از آنچه واقعیت است در کنار آنچه قرار است واقعیت وانمود شود نشانه زیرکی و درایت است اما از اختلاط این دو هیچگاه حقیقت زائیده نمی شود ، همه میهن پرستان ایرانی باور دارند که : 

وحدت، همدلی، همکاری برای رفع نواقص و مفاسد، پرهیز از انتقام جوئی ، دوری از تهمت و اتهام و فحاشی ، حفظ استقلال و مرز بندی با قدرتهای خارجی، حفظ کرامت و آزادیهای مصرح در قانون اساسی ضرورت فعلی کشور ماست اما ، فراخوان به اصلاح در زیر سقف نظام و رهبری خواسته تنها بخشی آنهم به اعتقاد من بخش بسیار کوچکی از آحاد جامعه ایران است و بخش دیگر کوچک یا برزگ اینگونه فکر نمی کند و به باور من این بخش نیز حق دارد برای رسیدن به خواسته ها و آرمانهایش فراخوان بدهد و در این راه در صورت لزوم مشت را با مشت پاسخ گوید ، حضور مردم در روزعاشورا در خیابان و اتفاقات مربوط به این روز به هیچ عنوان توهین به مقدسات بحساب نمی آید بلکه صرفاً پاسخ عملکرد کسانی بود که " توهین به مقدسات " را یا بهتر بگویم تمامی مقدسات را سپر بلای اشتباهات ، خود خواهی ها و خودکامگی های خود کردند .

عرایضم را با ذکر این نکته به پایان می رسانم که : 

برخورد خشونت بار و اعزام گارد و یا نیروهای امنیتی و لباس شخصی به خیابان ها و دانشگاه ها می تواند در کوتاه مدت جوابگوی خشم و انزجار مردم باشد اما با توجه به شرایط موجود مشابه آن است که برای درمان بیمار مبتلا به سرطان با زور مسکنی در حلقش فرو کنیم که نتیجه آن است که برای مدت کوتاهی صدای ناله هایش را نخواهیم شنید و چند ساعتی بیشتر درد را تحمل می کند ، خشم فرو رفته مردم خیلی پایین نرفته است بلکه در گلو باقی مانده و وقتی باز گردد نیرویی صد چندان خواهد داشت ، واسطه قرار دادن آیات کلام الله و احادیث و گرو گذاشتن آبرو همیشه کارساز نخواهد بود ، برای آرام کردن مردم باید به خواسته هایشان احترام گذاشت و این کاری است که هرگز در سه دهه اخیر انجام نشده است .

در نهایت اجازه می خواهم متن تقدیمی را در وبلاگ شخصی به آدرس www.mehrdadamirrahimi.blogsky.com قرار دهم تا از نظرات و انتقادات دیگر عزیزان هموطن نیز بهره مند گردم ، آدرس ایمیل و تلفن همراهم را قید می کنم و مشتاقانه پاسخگوی همه نظرات و عرایضم خواهم بود .

                                          سر بلند باشید

                                        مهرداد امیررحیمی

                              تهران -  یازدهم فروردین ماه ١٣٩٠ 

                           mehrdadamirrahimi@yahoo.com

                       

                       www.mehrdadamirrahimi.blogfa.com

                                 تلفن همراه :  09352498823

دوشنبه 1 فروردین ماه سال 1390 ساعت 6:22 PM

صدای ناقوس جنگ ...!

           

       صدای ناقوس جنگ ...! 

در حالیکه تنها چند ساعت از تحویل سال گذشته است اگر نگویم تمامی نویسندگان که اکثریت قریب به اتفاق آنان در وبلاگ ها و سایت های مختلف و متنوع عزم را جزم نموده اند که به هر شکل ممکن با قطعه ای شعر، تصویری از گل و پروانه ، داستان و فکاهی کام بازدید کنندگان و میهمانان نوروزی خانه مجازی خود را شیرین نمایند ودر این ساعات اولیه سال خاطره ای خوش در ذهن خوانندگانشان باقی بگذارند اما واقعیت آن است که با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نخواهد شد .

در این ساعات آغازین بهار طبیعت درایران و در شرایطی که اکثریت نگران قیمت تنقلات برای سفره هفت سین و مانده بنزین در کارت سوخت و پذیرایی میهمانان نوروزی و ... هستیم ازفاصله ای نه چندان دور صدای ناقوس جنگ بگوش میرسد ، تقریباً تمامی کشورهای عربی ناباورانه یکپارچه آتش و خون شده اند وفاجعه هر روز ابعاد گسترده تری بخود می گیرد ، مابقی کشورهای منطقه از جمله همسایگانمان نیز با تحریک رسمی و غیر رسمی سران گروه های متعصب مذهبی بطور دائم در چالش سیاسی هستند و این در حالیست که سردمداران نظام مقدس جمهوری اسلامی بیش از پیش به شیطنت های خود در منطقه ادامه می دهند و با صرف هزینه های هنگفت از پول ملت ایران هر روز بر دامنه اغتشاشات و آشوب های دیگر ملل دامن می زنند .

اگر وزیر امور خارجه یا سخنگوی هر یک از دول همسایه کلمه ای بر علیه ایران و طرفداری از تحرکات مردمی در ایران بزبان آورد صبح فردایش اراذل و اوباش روبروی سفارتخانه آن کشور در تهران جمع خواهند شد و با دادن شعارهای بی محتوا سفیر و وابستگان سیاسی آن کشور را تهدید خواهند کرد اما سران نظام اسلامی بطورعلنی ورسمی نابودی حکومت های منطقه را خواهانند و برای رسیدن به این مقصود از هیچگونه شیطنت سیاسی کوتاهی نمی کنند و وقتی دلیل این تناقض را جویا شوید به پشت پرده تقدس پناه می برند .

نظر سردمداران نظام جمهوری اسلامی ایران ، رئیس جمهور،رئیس مجلس شورای اسلامی ، ریاست محترم قوه قضائیه ، و فتوای آیات عظام و حجج اسلام و مراجع تقلید جهان اسلام در مورد تحرکات سیاسی مردمی این است

" مرگ خوب است اما برای همسایه "

اگر ملت ایران آزادی می خواهد پاسخش بسیج است و سپاه و گارد ضد شورش و زندان و نیروهای امنیتی ، هر کس برعلیه دولت حرفی بزند ، بنویسد ، سخنرانی کند و یا بخواهد اجازه راه پیمایی بگیرد و یا حتی در تشییع جنازه و مراسم یادبود کسی شرکت کند ! مزدور آمریکا و انگلیس و سرسپرده استعمار است ، روزنامه کیهان با فحش و ناسزا با او برخورد روزنامه نگارانه خواهد کرد ، وزارت فرهنگ ارشادش می کند و در صورت لزوم بسیج در خفا توجیهش خواهد نمود اما آنانکه برعلیه پادشاه عربستان یا بحرین و یا دیگر حکومت های منطقه قد علم کرده اند و در خیابان ها به سران حکومت خود فحش و ناسزا می دهند همه از اصحاب پیامبر اسلامند و اگر بمیرند با شهدای کربلا محشور خواهند شد و این فتوای علمای جهان اسلام است ؟!

در هر حال ، کوس جنگ درمنطقه ای که سرزمین ما ایران در آن قرار دارد نواخته شده است ، یکی از سوق الجیشی ترین کشورهای منطقه یعنی ایران پایگاه و مرکزیت آشوب و بحران گردیده و در آینده نزدیک پای در معرکه ای خواهد گذاشت که خود آتش بیار آن بوده است .

دیده ایم و شنیده ایم که حتی بدترین و پلیدترین خلافکارها ، خودفروشان ، دزدها و قاتل ها نیز برای خود قوانینی دارند و وقتی صحبت از زنها و بچه های بی گناه در میان باشد شمشیرها را غلاف می کنند ، خائن ترین سیاستمداران نیز برای خیانت خود حد و مرزی قائلند و اکثراً وقتی فروپاشی میهن را نزدیک می بینند خواسته های شخصی  را نادیده می گیرند و به خیانت یا ناتوانی خود اعتراف می کنند و یا لااقل کنار می کشند ، مثال بارز آن استعفای سران سیاسی و نظامی بسیاری از کشورها در شرایط بحرانی و کناره گیری از مقام و پست و سمت ، تنها کسانی حاضر می شوند سرزمین و مردم خود را فدای حرص و طمع خود کنند و تا آخرین لحظه برای حفظ قدرت به هر کاری دست می زنند که خود را از ملت و مملکت جدا می دانند ، تنها آنانکه نطفه ازخاک یک سرزمین ندارند آن سرزمین را صرفاً آب و خاک می دانند و بس .

ازهمان آغازین روزهای پا گرفتن حکومت جمهوری اسلامی در ایران میهن پرستی عملی مذموم و ناشایست معرفی گردید و عملکرد سران نظام در سالهای پس از آن نشان داد که جای تعجبی برای این موضوع وجود نداشته و ندارد چرا که سران نظام مقدس جمهوری اسلامی اصولاً میهنی نمی شناسند و ندارند که میهن پرستی را برسمیت بشناسند ، رفته رفته این نگرش از وادی حرف و سخن خارج گردید و جامه عمل بتن نمود ، برای صورت زیبای پیروزی سال ١٣٥٧ میهن پرستان ایرانی نقابی سفارش داده شد ازجنس فولاد ، فولادی که در طول قرنها در کوره صبر و شکیبایی و بلند نظری و سادگی ملت ایران آبدیده شده بود و صیقلی ، میهن پرستان یک به یک از میان برداشته شدند و نفرات جدید نقاب از پیش ساخته را بر صورت زدند و مردم غافل از تغییر ماهیت چهره پشت نقاب سالها به هیکل نقاب دار نگریستند و تنها آنگاه به جابجایی پی بردند که دیگر نقاب داران جای پای خود را محکم کرده بودند .

نقاب داران حکومت ایران امروز دیگر خود را تنها پیروز میدان اتفاقات سال ٥٧ ایران نمی دانند بلکه پیشاپیش خود را  فاتح جنگ خودافروخته منطقه می دانند ، آنچنان مست غرورند که نه می شنوند و نه می بینند ، شرابی که پادشاه فقید ایران را مست نمود حال در جام آیات عظام و مراجع تقلید جهان اسلام است .

آتش می افروزند و کشورها و ملت ها را در آتش جهالت خود می سوزانند و در این راه هر کس بطریقی بر خلاف تمایلات آنان قدم بردارد ، بگوید و یا بنویسد از سر راه برمی دارند ، می خواهد سیاست مداری کهنه کار و خودی باشد یا روزنامه نگار و تحلیل گر سیاسی بی تجربه، لباس سربازی بتن داشته باشد و یا ردای نخست وزیری و یا عبا و عمامه ، اما تاریخ به آنها هشدار می دهد که آتش خشم ملت بزودی زود دامان آنها را خواهد گرفت آنگاه دیگر جای پشیمانی باقی نخواهد بود و از بخشندگی ملت نیز خبری نیست .

تحرکات مردمی کشورهای منطقه نشان از آن دارد که سرکوب جوانان و دانشجویان خشمگین ممکن است ، می توان روز بیست و دوم بهمن ماه خیابان ها را از بسیج و مامورین امنیتی پر کرد ، می توان میدانی از جنس سنگ و بتن را به اتهام سنبل آزادیخواهی ویران کرد ، می توان روزنامه ها را توقیف کرد و روزنامه نگاران را بازداشت و روزنامه ها و کتاب ها را به آتش کشید ، می توان با انتصاب شخصی خودفروخته و نالایق وزارت فرهنگ را به اداره سانسور حکومتی بدل نمود ، می توان رسانه ملی را تریبون در بند دولت معرفی نمود و می توان همه چیز و همه جا را به آتش کشید اما خود نیز در آن آتش خواهی سوخت ، سوزاندن کتاب میسر است اما سوزاندن ریشه تفکر ، آزادیخواهی و آزاد منشی در انسان ها ممکن نیست .

فرصت را غنیمت می شمرم تا باری دیگر از قریحه و ذوق شادروان میرزاده عشقی و افکار و اشعار آزادیخواهانه اش یادی کرده باشم  ...

  شنیدم نویسنده ای در قدیم            نویسنده پاک رای و حکیم

  گزیده یکی چامه ، انشا نمود          شه عصر از آن نامه ، رسوا نمود

  گرفت آن هجانامه ، آنسان رواج    که شه را درون شد ، بسر بیم تاج 

  بفرمود کآن نامه ها سوختند           لب آن نویسنده را دوختند 

  بر شه بسی نامه ، آتش زدند          بدش آتش قهر ، آبش زدند 

  قضا را در آندم ، یکی تند باد          بدامان شه ، مشتی آتش نهاد

   شه از آن بلا ، راه رفتن گرفت       ولیکن یکی میخش ، دامن گرفت 

 مر آن شاه را میخ ،بر تخت دوخت    نگهداشت تا آنکه ،بر تخت سوخت 

   سراپرده و تخت شه هر چه بود        گرفت آتش و زور آتش فزود

   به ده ثانیه یکسر ، آن بارگاه          بیفتاد در چنگ آتش چو شاه 

   بفکر شه آنگه نبد هیچکس          تمامی بفکر خود از پیش و پس

 کس از خویش ، بر شه نپرداختی     در آندم کسی شاه نشناختی 

  بر مردم آنروز سخت و سیاه          همه گونه بد فکر ، جز فکر شاه 

  زبانه کشان آتش ، از قول شاه       چنین ز آن نویسنده بد عذرخواه

  که گر نامه های تو افروختم        بجبرانش این بس ، که خود سوختم

   اگر دوختم من ، لبانت بسیخ        کنون دوختم ، جان خود را بمیخ

                      نویسنده بر هر که ، آهش گرفت

                       شه ار بود بر تخت ، آتش گرفت 

مشکل اصلی در این بین آن است که آتشی که شعله می کشد ، میان ملت و حکومت و میهن پرست و خائن فرقی نمی گذارد ، همه را به یک چشم می بیند و می سوزاند ، پیر و جوان ، ایرانی و عرب ، خشک و تر را با هم می سوزاند شاید به این خاطر که من و شما هم کمتر از آتش افروزان مرتکب اشتباه و گناه نشدیم چرا که تا جهالت نباشد حکومت بر پایه جهالت در هیچ سرزمینی میسر نیست ...

 

                                             پایدار و سربلند باشید

                                                مهرداد امیررحیمی

                                  www.mehrdadamirrahimi.blogfa.com

                                     mehrdadamirrahimi@yahoo.com