مهرداد امیررحیمی

چندی است در این دیار مقدسات بوی تقدس نمی دهند


شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 28 مهر ماه سال 1390 ساعت 6:36 PM

سرطان نیزعقب نشینی نمی کند حتی یک قدم !

The Cancer also doesn’t retreat , not even one step?!      

در پاسخ به فرمایش آیت الله خامنه ای که فرمودند " عقب نشینی نمی کنیم حتی یک قدم "عرض می کنم " سرطان نیز عقب نشینی نمی کند حتی یک قدم  " ...

به شهادت تاریخ تکثیر و گسترش سریع و بی رویه طرزفکر، باور یا نظریه ای خاص همواره نشانه درستی واصالت آن نیست که اگر اینگونه می بود آرمان و طرزتفکرسیاسی نظامی مغول ها ، نازی ها و فاشیست ها را نیز بایستی از زمره باورهای درست و اصیل تاریخ سیاسی نظامی جهان دانست چرا که در زمانی کوتاه بخش بزرگی از این دنیای پهناوررا تسخیر نمودند ، مغولها افتخارمی کردند که فرزندانشان برروی اسب بدنیا می آیند بر روی اسب می میرند و تا فتح تمامی جهان از پای نخواهند نشست ، بعد از گذشت سالیان متمادی هنوز هم کمتر کسی است که سخنرانی های حماسی و شورانگیزهیتلر و استالین را بشنود و ازخود بی خود نگردد ، مورخین متفق القولند که ملت آلمان پس ازشنیدن کلمات جادویی هیتلرهمچون خرگوشی که مسحور چشمان افعی شده باشد تسخیر قدرت ذاتی او می شدند و بی درنگ از باده غرورملی مست می گردیدند  و درعالم مستی و ناهشیاری هر حرکتی را اصولی و منطقی می پنداشتند و چونان افراد هیپنوتیزم شده هر آنچه می شنیدند باور می کردند و هرآنچه ازآنها می خواستند عمل می نمودند تا جاییکه فرزندان نوجوان خود را برای جنگ در جبهه های روسیه روانه کردند و سوزاندن انسانها را توجیه نمودند و عزیزترین اعضای خانواده را به اقدام برعلیه رایش متهم نموده و تحویل می دادند .

به اعتقاد من رشد و گسترش برخی باورها و طرز فکرها دقیقاً مشابه سرعت روز افزون رشد و گسترش سلول های سرطانی است که در صورت عدم درمان بموقع و زود هنگام ظرف مدت کوتاهی تمامی بدن بیمار را تسخیر و درنهایت موجب هلاکت می گردد البته خود غده سرطانی نیز با میزبان نابود می شود و زیر خروارها خاک مدفون خواهد شد که این خاصیت ذاتی و فطری سرطان است ، ورود نابهنگام و ناخواسته چونان مهمانی ناخوانده ، رشد و تکثیرو گسترش سریع، هدف نهایی تسخیرهمه اعضا و درنهایت هلاکت و نیستی هم برای خود و هم برای میزبان ، بزبان ساده و خودمانی ذات و فطرت سرطان آن است که "عقب نشینی نمی کند حتی یک قدم ..."

( تیتر خبری روزنامه کیهان مورخه پنجشنبه ٢٦⁄٠٧⁄١٣٩٠ ) ولی امر مسلمین در اجتماع عظیم و بی سابقه مردم پاوه : "عقب نشینی نمی کنیم حتی یک قدم ..." 

       عقب نشینی نمی کنیم حتی یک قدم

جمله حماسی و شعارگونه بالا جمله ای است که بکرات در سخنرانی ها و مصاحبه های سران نظام جمهوری اسلامی شنیده شده است و اینبار از دهان آیت الله خامنه ای (در سفر ایشان به کرمانشاه) همچون گوهری گرانبها و دردانه ای بی مانند چیده شد و با همه توان تبلیغاتی نقل مجالس و محافل سیاسی درون حکومتی ایران گردید ، از جمله دست مایه نقد نویسان و اهل قلم در روزنامه ملی و حماسی نویس کیهان (روزنامه ای که آرشیوش را می توان شاهنامه آقای شریعتمداری در مدح سران حکومت جمهوری اسلامی دانست)، طبق آنچه در مقدمه آمد در گذشته نیز بسیاری از اهل سیاست ، ملیون ، نظامیان و مذهبیون ، لشکرکشان و جهان گشایان متعصب و متحجر بر همین وزن با قافیه هایی مختلف و متنوع اشعاری سروده اند و در زمان خود بعضاً بحساب قدرت و سیاست آنان نوشته شده است اما نباید فراموش نمود که این روزها بکار بردن چنین جملات گنگ و نامفهومی بیشتر تاکید بر ناتوانی و ترس است نه قدرت و شهامت ، این روزها روانشناسان اجتماعی و تحلیلگران سیاسی شهامت را در پذیرش اشتباه و قدم برداشتن در راستای اصلاح امور می دانند نه سماجت و لجاجت بر سر ادامه راهی که در طول سه دهه بارها بن بست بودن آن به اثبات رسیده است ، بن بستی که آقایان اصرار دارند با فتنه نامیدن آن راهی برای خروج از آن بیابند غافل از اینکه هر نامی بر بن بست بگذاری به گشوده شدن آن کمکی نخواهد کرد مگر بازگردی و راه دیگری پیش گیری  .

اما درمورد الگوبرداری کشورهای منطقه از انقلاب ایران باید عرض کنم اصل موضوع پر بیراه نیست ، واقعیت آن است که با وارد شدن درعصراطلاعات و ارتباطات و گسترش الگوی دموکراسی در سطح جهان امکان ادامه حکومت های دیکتاتوری سلطنتی و تک محوری و تک قطبی و حمایت از آنها میسر نمی بود از طرفی سابقه پیاده شدن دموکراسی واقعی دربرخی کشورها لزوم حضورسیاسیون صالح و کارآمد را مطرح می نمود که خطری جدی برای ابرقدرت ها محسوب می گردند ، میان این دو نوع حکومت برزخی است که چندی کمونیست ها در آن ایفای نقش نمودند ، با شکست کمونیست (که بیشتر ناشی از کم ظرفیتی رهبران نسل های بعدی و مشکلات اقتصادی بود تا مشکلات تئوریک و ایدئولوژیک)و زیر شاخه های آن طراحان سیاسی بازهم با یک خلاء روبرو شدند که بایستی پرمی گردید و بهترین یا شاید هم تنها گزینه مناسب با توجه به فرهنگ و سنت ها وعلایق مردم حکومت های مذهبی بودند ، حکومت هایی که به اندازه کافی جاه طلبی لازم جهت رسیدن به قدرت و حفظ و نگهداری آن را دارا بودند ، سابقه حکومت در قالب خلیفه گری و خلیفه بازی را داشتند ، توان بهره گیری از تبلیغات در راستای منافع و تمایلات شخصی و گروهی را دارند و خلاصه مطلب پس از چندین قرن انزوا و چشیدن طعم تلخ تحقیر و انواع ناملایمات حال برای حفظ بقای خود به هر کاری که لازم باشد تن می دهند ، اینجا بود که سناریوی کمربند اسلامی درمنطقه ما نوشته شد ، داستانی که در دهه ٥٠ مطرح گردید و ذهن برخی از کارشناسان سیاسی وقت را به خود جلب و جذب نمود ، در بسیاری از محافل سیاسی وقت ایران نیز تجزیه و تحلیل شد و همچون بسیاری از موضوعات در اذهان عمومی بمرور بدست فراموشی سپرده شد اما راه خود را ادامه داد تا امروز، تجربیات حاصل از سه دهه حکومت مذهبیون در ایران آخرین شک و تردیدهای طرح کمربند اسلامی را برطرف نمود و موفقیت آن تضمین گردید ، هیچ حکومتی نمی توانست تا این حد در سیرقهقرایی ملتی بزرگ  و با سابقه تمدنی دیرینه همچون ایران نقش آفرینی کند بجز حکومتی که دکترین خود را زبان و کلمات الهی و عملکردش را ناشی از دستهایی آسمانی اعلام کند ، طرحی موفق که قابلیت تعمیم دارد و در صورت عدم آگاهی مردم منطقه همچون چاه نفتی است که تا چندین دهه آینده می تواند مورد بهره برداری قرار گیرد ، با چنین چاه نفتی دیگر نیازی به شرکت هایی همچون نفت ایران و انگلیس و یا کنسرسیوم نفت نخواهد بود !

چنین حکومت هایی غالباً علاقه ای عمیق و ریشه ای به داشتن دشمنی فرضی و قسم خورده دارند تا سوژه ثابت تبلیغات آنها باشد، لولوخرخره ای که بتواند ذهن مردم را در گیر و بهانه ای برای جنگ طلبی و دخالتهای سیاسی نظامی در سطح بین المللی باشد ، برای ایران با توجه به اعتقادات مذهبی و مشکلات و سوابق ریشه ای میان مذاهب ، اسرائیل نقش آفرین این عرصه گردید ، بدین ترتیب علیرغم آنکه در سه دهه اخیر کمترین دخالت سیاسی ، تحرک نظامی و یا هر حرکتی که نشانه تحریک سران نظام ایران باشد از اسرائیل سر نزده است هر حرکتی با مرگ بر اسرائیل روبرو می شود ، دخالت در امور سیاسی دیگر کشورها همچون افغانستان ، پاکستان ، سوریه ،تشکیل گروه های نظامی و شبه نظامی تروریستی همچون سپاه قدس و اعزام آنها به دیگر کشورها ، ارسال تسلیحات با هدف دامن زدن به جنگ های داخلی دیگر کشورها و بسیاری موارد دیگر از این دست همه و همه تنها یک توجیه دارد ، دشمنی بنام اسرائیل که تمام انرژی و توان خود را صرف براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی می کند و سران نظام مقدس آرام نخواهد نشست تا نابودش کنند ، نزاعی پایان ناپذیر که احتمالاً تنها راه حل آن فرج آقا امام زمان است ...

                                                مهرداد امیررحیمی

                                              تهران – مهرماه ١٣٩٠

                                  www.mehrdadamirrahimi.blogfa.com

                                     mehrdadamirrahimi@yahoo.com

                                 mehrdad.amirrahimi@facebook.com

لینک های مرتبط گذشته :

توهم "محبوب مردم بودن " توهم تمامی رهبران خودکامه

وبلاگ ها ،روزنامه های کیهان ملی در برابر روزی نامه کیهان حکومتی

زنده نگاه داشتن انقلاب خیانت به انقلاب است

تکرار یک اشتباه نشانه حماقت است نه شجاعت

تاریخ مصرف " آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند " گذشته است

From Mohammad Rasoulallah to Bab and Baha         

 to Rouhollah and Hezbollah                        

انسان همچون دیگرموجودات نقاط قوت و ضعفی دارد که ذاتی و فطری اوست و بازهم همچون دیگر موجودات همواره درصدد یافتن راهی جهت دفع ، رفع و یا پوشاندن نقاط ضعف خود است و الحق توانسته است ازتنها ابزاری که طبیعت گشاده دستانه و بزرگمنشانه برای این منظور دراختیارش نهاده است یعنی " تفکرخلاق" به بهترین شکل ممکن بهره گیرد ، تفکرخلاق انسان به او این امکان را داده است که همچون آفتاب پرست برحسب رنگ محیط اطرافش خود را با محیط همرنگ و هم داستان کند و اینگونه در طول حضورش بر این کره خاکی قادرباشد ازچشم اصلی ترین شکارچی و خطرناک ترین دشمن اش یعنی ناتوانی درفهم جهانی که در آن مصلوب گردیده پنهان بماند .

ناخواسته و بدون اراده پای در جهانی می گذاردکه درعین بی نظمی ، بی هدفی و آشوب ظاهری همچون ساعت های سوئیسی ذره ای خطا ندارد ، همچون حیوانات درچهارچوب تمایلات و نیازهای فیزیکی خود گرفتار است اما متفاوت است ازحیوانات ازآنجا که فکر می کند و تفکر را نقطه تمایزی برای خود فرض می کند ، نمی داند دراین آمدن و رفتن هدفی نهفته است یا صرفاً دور باطلی است از رفتن یکی و آمدن دیگری ، جهان بعد از مرگ نیز معمایی است که برایش حکم کابوس را دارد ، کابوسی که لحظه ای رهایش نمی کند ، آیا پس ازمرگ هیچ چیز نیست و خاموشی کامل است آنگونه که مادیون می گویند ، حتی احتمال حقیقت بودن این نظریه بند بند وجود انسان را بلرزه می اندازد ، آیا باغی است و آرامش و راحتی و آتشی است و حسابی و کتابی آنگونه که برخی مدعی شده اند ، ملاک قضاوت قاضی باور این یکی را نیز همانقدرترسناک می کند که نقطه مقابل آن ...

درطول تاریخ به یمن و برکت تفکر خلاق برای حل این معماها کانال های مختلفی که جملگی ساخته و پرداخته ذهن خلاق انسانی بوده است بازوهریک درمقطعی از زمان توانسته است بمنزله مرهمی براین زخم کهنه ویا مسکنی براین درد مزمن عمل نماید که ادیان مختلف ازجمله همین کانال ها می باشند ،جالب آنکه ادیان از دو زاویه کاملاً مختلف به انسان کمک نموده اند ، گاهی با حضور خود نقش آفرین عرصه پیکار بوده اند و گاهی ضدیت و دشمنی با آنها بمنزله کلید حل معما عمل نموده ودرقالب مرهم ایفای نقش نموده است .

ادیان و مذاهب و فرقه ها و احزاب و گروه های مختلف و متنوع اعم از مذهبی و غیرمذهبی و ضد مذهبی بر حسب موقعیت زمانی و مکانی هر یک کم و بیش تعدادی را بدور خود جمع ، چند صباحی فضای ذهنی افرادی را داغ و جولان داده اند و بسته به اینکه نسل بعدی هوادارن تا چه اندازه همگام و هم داستان با فضای سیاسی روز پیش رفته اند و تا چه میزان انعطاف پذیری نشان داده اند بعضاً تا امروز پایدار مانده یاازمیان رفته اند ، بنوعی می توان گفت میزان پویایی یا میرایی آنها مدیون میزان انعطاف پذیریشان در عرصه سیاست و بخشی نیز مدیون قدرت طلبی نسل های بعدی بوده است ، مدتی سیاسی بازی های بزرگان کلیسا مسیحیت را دراوج قرار داد ، چندی جنون نظریه های کمونیستی دنیا را بلرزه انداخت ، یک چند ملی گرایان افراطی و یک چند نژادپرستان افراطی ، بزبان ساده گاهی ملیت مایه اعتبار گردید و گاهی ضدیت با ملیت ، گاهی اعتقادات دینی و گاهی ضدیت با آن ، گاهی بهانه لزوم وجود خداوند و گاهی بهانه احتمال عدم وجود خداوند وسیله ای برای رسیدن به قدرت و ثروت این وآن گردیده است ، یکی اصرار دارد " آدم " را جد انسان معرفی نماید دیگری میمون را پدر بزرگ آدم می داند ، یکی مرگ را پایان کارمی داند و آن یکی آغاز راه ، یکی وعده بهشت و شراب و دختران زیبا روی و هر آنچه خواهی درآن دنیا می دهد و دیگری همان ها را کنار سواحل دراین دنیا در آغوشتان می گذارد و خلاصه تناقض ها و تضادها دست مایه اعتبار و بالا رفتن این یکی بر شانه آن یکی می گردد ولی ریشه یکی است یعنی فرارازوحشت عمیق ناشی از ناآگاهی ، چیزی شبیه به وحشت کودک ازتاریکی درحالیکه شمعی در یک دست و کبریتی دردست دیگر دارد .

احتمالاً دلیل اصلی انشعابات درون گروهی و درون دینی و پیدایش مذاهب و فرق مختلف لزوم هماهنگی با سیاست روز، هم سویی با صاحبان قدرت و اهل حکومت و ازاین دست بوده است ، بعد ازطرح نظریه کمونیست شاخه های متنوع و جدیدی ازآن که بنوعی نسخه هماهنگ شده با فرهنگ هر کشور بود در میان ملل مختلف شکل گرفت که تب آن بسیاری از کشورها از جمله کشوری همچون چین با سابقه فرهنگی و حکومتی خاص را درآتش شهوت خود سوزاند و دهه های متمادی قریب دو میلیارد نفر را در تنگنایی عجیب قرار داد و ... یسم های رنگارنگ پدید آمد و و رهبرانی افسانه ای که یکایک نامشان در نقطه چین کذایی قرار گرفت از این نظریه بهره جستند که داستان فجایع بعمل آمده و قتل عام های وحشتناک کمونیست های دوآتشه چینی و غیر چینی در صفحات تاریخ ثبت گردیده است ، اسلام، مسیحیت و دیگرادیان نیزبه ده ها شاخه تقسیم شدند که هر یک خود را نسبت به دیگری ممتاز و به بنیادگذار اولیه و تعالیمش نزدیک ترمی دانند ، هر کدام خود را اصل و حق معرفی می کنند و دیگران را ناحق و یا دورتر از اصل و هر یک استدلال هایی ویژه خود دارند که در حقیقت نسخه جدیدی است منطبق برفرهنگ مردم مناطق جغرافیایی مختلف و زمان انشعاب ، ازاین دید اگر بنگریم حقیقتاً قضاوت بر سر اصالت کاری بس دشواراست و امتیاز هر یک بر دیگری عملاً نسبی است چرا که زیرکی و هوشمندی پایه گذاران انشعابات در فهم لزوم تغییرات و هماهنگ سازی فرهنگی ، قومی خود یک امتیاز بحساب می آید .

و اما حکایتی از میان دیگر حکایت های مشابه که برای من و شما ملموس تر است اینکه  ...

قریب هزاروچهارصد سال ازادعای رسالت محمد و پیدایش اسلام می گذرد ، دینی که پیام آورش مدعی بود بنیانش برپایه وحی الهی و کتابی بنام قرآن که کلام الله نیزنامیده می شود قرار دارد و تا خود درقید حیات بود کم و بیش پایبند این اصل باقی ماند ، بسیاری ازنویسندگان و محققین از دیرباز تا امروز پایبندی محمد به اصول و تعهدات اولیه حتی پایبندی اش را به اصول اولیه انسانی و اخلاقی قبول نداشته و به او تاخته و خرده گرفته اند با این استدلال که تمامی پیامبران و ادیان مدعی به ارمغان آوردن هدایای الهی یعنی صلح و آرامش و آسایش برای انسان بوده اند همان چیزهایی که محمد نیز درابتدا و درحوزه بیان وزبان مدعی آن بود اما دروادی عمل با زور شمشیر و قتل عام انسان های بی گناه پرچم خود را به اهتزاز در آورد ، گفته و نوشته اند که محمد فتوا می داد و علی ، حمزه و دیگر اصحابش در مقام بازوی اجرایی چونان گیوتین مخالفین را گردن می زدند تنها به این جرم که مخالف عقیده او بودند و می خواستند بر پایه اعتقادات نیاکان خود زندگی سپری کنند و این ادعا پربیراه نیست ، غزوات مختلف و تعدی به حقوق دیگرقبایل و دیگر ادیان درتاریخ شکل گیری اسلام غیرقابل کتمان است ، در حقیقت جذب متنفذین و متمولین و ریش سفیدان و سرداران قبایل مطرح و بهره گیری از روحیه تخاصمی و نژاد پرستانه اعراب اصلی ترین سیاست پیامبر اسلام بود که صد البته حاکی از درایت و سیاست وی است اما بسیار دور و ناهمگون با فاکتورهای لازم برای شناخته شدن بعنوان پیک صلح آسمانی .

ما نوشتیم که تا او زنده بود پایبند عهد و پیمان خود باقی ماند زیرا اگرصداقت بنیان کلاممان باشد باید اذعان نمودکه حتی جنگ ها و خونریزی ها و تعدی به حقوق دیگرقبایل و غارت کاروان ها و به بردگی و کنیزی گرفتن زنان و دختران و غیره و غیره که بدورازاصول معمول ادیان و رسولان و حتی در برخی موارد بدور از اصول اخلاقی و عرف یک جامعه انسانی است نیز به حکم وحی و با اذن خداوند انجام می شد حال ، اینکه درمیزان صحت و سقم گرفتن اذن خدا که بگفته محمد درقالب آیات الهی و ازدریچه وحی براو نازل می گردید جای بحث و بررسی وجود دارد و بسیاری ازجمله نگارنده بسیاربا شک و تردید و ناباورانه به آن می نگرند امری است جدا ، اما با فرض قبول رسالتش و با فرض قبول نمودن آنچه در قرآن آمده است در قالب کلام خدا و وحی باید پذیرفت که تا واپسین لحظات زندگی اگر ظلمی از محمد به انسان ها روا گردید که با استناد به تاریخ چنین بوده است آن ظلم نیزبا حکم خداوند جامه و ظاهرمشروعیت بتن نمود ، درهرحال این متن در پی مکاشفه و مباحثه بر سراتفاقات مربوط به هزار و چهارصد سال پیش و یا بررسی صحت و سقم گفتار و تایید یا تکذیب رسالت پیامبراسلام نیست زیرا به اعتقاد بنده هیچیک ازمنابع موجود قابل استناد قاطع نمی باشد چرا که مورخ انسان است و انسان تا ابد در چهارچوب ذهن خرافه پرست و بت پرست خود گرفتاراست و اثبات این ادعا آنکه به دین محمد می گراید چرا که بت شکنش می داند اما خود محمد که هیچ خاک پایش را بت می کند و می پرستد .

درهرحال محمد نیزهمچون دیگرانسان ها ، رسول یا غیر رسول ، حق یا ناحق ، صادق یا کذاب هر چه بود در مقام انسانی بزرگ وصد البته موفق در بثمر رساندن باورها و کامیاب در رسیدن به آرزوها و رویاها و اهداف درلحظه ای که برایش مقدر گردیده بود چشم از جهان فرو بست و ازدنیا رفت و پس از مرگش باقی ماند ارثیه ای شوم که نامش جانشینی بود و این سرآغاز داستانی است که تاامروز گریبان ما را محکم چسبیده و امروز بعد از گذشت قریب هزار و چهارصد سال هنوزهم دشنه ای است در دست قدرت طلبانی که هر از چندی خود را نوادگان پیامبر معرفی می کنند و برسم وراث ادعای مالکیت دارند و در میدان نبرد بر سر قدرت و ثروت از دست رفته رجزمی خوانند و هم رزم می طلبند ، تا اصحاب و نزدیکان محمد درقید حیات بودند تعداد نفرات درگیر برای امر حکومت و حکومت مداری یا همان جانشینی و استدلالشان در این مورد روشن بود ، یعنی هر یک بنوعی ادعای فامیلی و نزدیکی و رشادت و شهامت و غیره داشتند و در این بین آنانکه نزدیک تربودند و سیاس تر چندی خلیفه شدند و حکومتی کردند و رفتند که خدایشان بیامرزد ، بگذریم از اینکه در همین مرحله نیز هر بار ماجرا بالا می گرفت و مردم تاوان می دادند ، یک روز ام الموئمنین عایشه آتش بیار معرکه می شد و فردا علی ، یک روز پیراهن عثمان محل نزاع بود و فردا باغ فدک ، یک روز دخت پیامبر بودن فاطمه وجه المصالحه قرار می گرفت و فردا زور بازوی علی در کندن در خیبر و یا چندمین نفر بودن درصف پیوستن به اسلام ، یک روز تعداد گردن زده ها و زخم ذوالفقارخورده ها ملاک قرار می گرفت و فردا روز ... و این ماجرا ادامه داشت ، پس از چندی ماجرای امامت و نوادگان محمد مطرح گردید ، یک به یک آمدند با همه توان تلاش کردند تا به حکومت برسند اما هر چه کردند چون سیاست و درایت و قدرت مدیریت ذاتی جد خود محمد را نداشتند و ناتوان بودند درعرصه سیاست و حکومت نتوانستند کاری از پیش ببرند و جملگی در حسرت حکومت سوختند و از دور قدرت خارج شدند و غالباً بعکس آنچه وانمود می شودو اصرار دارند القا کنند به برکت احترام عامه مردم و ترس حکومت مداران وقت از اعتبار جدشان محمد در آسایش زندگی کردند و به مرگ طبیعی از دنیا رفتند به استثناء حسین ابن علی که ناخواسته به دام نیرنگ و فریب بزرگان هوس باز کوفه افتاد و سر خود را بر سر هوس رسیدن به حکومت از دست داد در حالیکه به حکم نوشته مورخین بارها آمادگی خود برای برگشت از همان راهی که آمده بود را اعلام کرد اما همانگونه که خوانده اید و شنیده اید جنگ اجتناب ناپذیر بود لذا بزرگ منشانه و در حد و اندازه نواده پیامبراسلام تن به مرگ داد و به شهادت رسید و جمعی از هوادارانش را نیز با خود برد که روحشان شاد .

بطورطبیعی هر داستانی پایانی دارد و داستان امامت منطقاً نمی توانست و نباید ادامه می یافت وبایستی جایی خاتمه پیدا می نمود اما بسته شدن این راه بمنزله مسدود شدن کانال دستیابی به قدرت سیاسی و ثروت بود لذا دریچه ای احداث گردید که هرچند کوچک بود و تنگ اما روزنی بود که می توانستند هر گاه لازم بدانند و شرایط سیاسی اقتضا کند انگشتی در آن فرو کرده بازش کنند و بارها و بارها انگشت های مختلف با ادعاهای مختلف و بدیع در این روزن فرو رفت ، بسیاری موفق شدند و بسیاری سر خود را برسراین سودا نهادند ، این روزن دری بود برای راه یافتن به جهان بی انتهای نیرنگ و فریب عامه مردم که بکرات تغییر نام داد اما هرگز ماهیت اصلی اش تغییر نیافت .

با از میان رفتن اصحاب اولیه و فامیل درجه یک درحالیکه تنها چند دهه ازرحلت پیامبرمی گذشت باب فریب و نیرنگ مردم بازگردید و نسل جدیدی پای درعرصه سیاست و قدرت نهادند ، بطورطبیعی بهترین کانال یافتن نقطه اتصالی بود به پایه گذاراصلی و چه اتصالی چسبنده ترازنزدیکی به فرزندان و نوادگان محمد و این نقطه آغازین پیدایش انشعابات مختلف دردین محمد بود که ریشه هایش بارها توسط محققین و مورخین ایرانی و غیر ایرانی بررسی شده و کتب فراوانی نیز در این مورد بچاپ رسیده است ، کمتر دینی به اندازه اسلام شاخه شاخه و پاره پاره گردیده که بنظر نگارنده نشانه پر رنگ بودن وجه سیاسی اسلام نسبت به دیگر ادیان است وجهی که هوادارن آن از ابتدا کتمان ننموده و همواره تمایل خود را به دخالت در امورسیاسی و در دست گرفتن حکومت مطرح نموده اند و بکرات در کشورهای مختلف شانس خود را برای کسب قدرت سیاسی و نظامی و جهانگشایی و چیرگی بر همه ملل و اقوام آزموده اند .

ماجرای انشعابات همانگونه که گفته شد در تمامی ادیان با ریشه های مذهبی و غیرمذهبی و بعضاً ضد مذهبی اتفاق افتاده است اما تعدد شاخه ها و فرقه ها و گسستگی عمیق ازاصل و بنیان دراسلام بسیار پیچیده ترازدیگر ادیان است ، شعاع اختلافات موجود در حوزه باورها و اعتقادات تا حدی است که در برخی موارد بجز چند اصل کلی که پایه همه ادیان الهی است و عدم اعتقاد به آنها ممکن نیست در مابقی مسائل کاملاً نقطه مقابل یکدیگرند ، یکی سه خلیفه اول را نه تنها محق نمی داند که لعن و نفرین نموده ناسزا می گوید دیگری در محق بودن چهارمین خلیفه جهت امر خلافت شک می ورزد ، اولی نام فرزاندانشان نام آن سه خلیفه است و دومی بعکس نام چهارمین ، یکی نوادگان پیامبر را ستون دین می داند و ازمقدسات و معصوم می نامد و می داند و نه تنها برای خود آنها که برای چندین نسل بعد آنها و نزدیکان و هوادارنشان نیز بارگاه می سازد و گنبد طلا می زند و به ضریح بارگاه دخیل می بندد و زیارت قبور را مایه افتخار و عزت دین می داند دیگری مایه شرک و گناه و گمراهی ، تقریباً تمامی سر شاخه ها در فرقه های مختلف خود را نایب بر حق معرفی نموده و پیروانش او را از مقدسات و وصل به عالم ملکوت می دانند در حالیکه شاخه دیگر نه تنها او را تایید نمی کند که مشرک و کافر و محاربش می داند و ریختن خون پیروانش را واجب .

درواقع تنها هنراین نایبان که جملگی مدعی حقانیت و تقدس بوده و هستند ایفای نقش باب بمعنای دری به عالم غیب و یا معصومی است که غایبش می دانند که بخصوص در میان شیعیان باوری است عمیق و پررنگ .

" باب " در واقع رابطی است میان مردم با موجودی افسانه ای که از دیر باز تمامی ادیان و فرقه های مختلف آنگاه که به انتهای خود نزدیک شدند و رو به اضمحلال نهادند موفقیت آینده خود را منوط به ظهور وی و برندگی شمشیرش نموده و اینگونه هیولای خرافات را همچون بیماری خوره در خون مردم تزریق نمودند ، درتاریخ دین اسلام تا زمانیکه ماجرای امامت ادامه داشت امامان صحنه گردان این نمایش بودند و نقش باب اتصال مردم به عالم غیب را ایفا نمودند اما با طرح لزوم پایان دادن به داستان امامت درمیان مسلمانان اینگونه شایع شد و خیلی زود به یک باوربدل گردید که آنچه اسلاف یعنی یازده امام ماقبل قادربه انجام آن نبوده اند یعنی ماموریت ویژه " نجات بشریت " بعهده دوازدهمین تن که حتی هویت فیزیکیش درهمان زمان نیز ازپایه و اساس مورد شک و تردید مورخین است گذاشته شده و درزمان لازم که هیچکس نمی داند چه وقت است او ظهورنموده و به وظیفه خود که برحسب روایات و احادیث نامی بجز قتل عام انسان ها نمی توان برآن گذاشت عمل خواهد کرد که اگر ملاک روایات و احادیث باشد و آنچه در آنها ذکر گردیده سند قرار گیرد احتمالاً قرابت فامیلی و نسبت نزدیکی میان استالین ، هیتلر ، موسولینی و امثالهم با امام زمان معرفی شده وجود دارد چون ایشان نیز به اصلاح نژادی و پاک کردن زمین از لوث وجود پلیدی باور داشتند و اصرار می ورزیدند بخصوص شباهت چشمگیری میان عقاید و نظرات افراطی هیتلر و روایات موجود در مورد امام زمان در میان مسلمانان بچشم می خورد که قابل تامل است ، در هر حال بطورطبیعی و برحسب ضرب المثل قدیمی که می گوید " رود از دل هرآنکه از دیده برفت " برای حفظ اعتبار و احترام و اعتماد مردم در زمان غیبت باب اصلی یعنی امام دوازدهم همان که مهدی موعود می نامندش نایبی تعیین گردید که همان باب اتصال جماعت به باب اصلی باشد ، طبق اعتقاد شیعیان مهدی منجی عالم بشریت تا زمان ظهورخود از طریق نایب یا جانشینش با این جهان خاکی درارتباط است و حکم جانشینش حکم اوست و واجب الاجرا و به همین دلیل جانشینش " ولی امر" نامیده می شود و مخالفت با او مخالفت با مهدی است و مخالفت با مهدی مخالفت با عالم غیب و خداوند و لاجرم حکمی بجز مرگ بدنبال نخواهد داشت ، آنچه در مورد ولی امرگفته شد بزبان ساده یعنی در زمان غیبت منجی عالم بشریت قائم مقام او نماینده خداوند بر روی زمین است و تا ظهورمنجی اصلی وظیفه هدایت انسان را بعهده دارد و کلامش کلام وحی است و از این طریق قدرتی که در دست اوست مرز و محدوده ای نمی شناسد ، هر چه بر زبان آورد از زبان خداوند بیرون آمده و دلیلی دارد که حتی اگرمردم نفهمند ناشی از نادانی و ناآگاهی آنها است چرا که مگر می شود احکام آسمانی خلاف حقیقت و واقعیت و برعلیه مردم باشد لذا ولی امرهمچون پادشاهی عاری از گناه ، اشتباه با اختیاراتی نامحدود منصوب خداوند است بر روی زمین و حکم می راند بر زمین و زمان .

ازهمان آغازین روزهای تزریق این ویروس مهلک به خون جامعه مسلمان نایب مورد بحث روزی به کسوت دراویش درآمد و صوفی گردید ، گاهی عمامه بر سرگذاشت و عبا بر دوش انداخت و داغی از مهر بر پیشانی نهاد و تسبیح در دست چرخاند ، گاهی کشکول بدست و تبرزین بر شانه انداخت گاهی فینه بر سر نهاد و شالی بر کمر چرخید ، گاهی بالای منبر یا هو کنان فتوا صادرنمود وگاهی سبحان الله گویان افاضات فرمود و گاهی سر ازقلعه الموت بیرون آورد گاهی در خاک ترکیه یکه تازی نمود ، گاهی سر ازانگلستان بیرون آورد گاهی درمسکو تاج گذاری نمود ، اکثراوقات نیابت به شیوه حکومت های سلطنتی از پدر به پسر منتقل گردید ، گاهی کار وبار این باب ها آنچنان بالا می گرفت که به سبک پهلوانان و عیاران و نوچه پروریشان خود بابی داشتند و باب بچه ای یا بقولی " آقا نوکری داشت و نوکر چاکری " ، این ماجرا تا امروز ادامه یافته و شخصاً احتمال می دهم ادامه خواهد یافت ، درهرحال درطول این مدت چرخیدند و چرخاندند و چرخیدیم تا به جایی رسیدیم که هستیم .

و اما عصرجدید و باب های جدید  ...

بخشی از پیروزی اشخاص ، گروه ها ، با هر طرز تفکری که باشد بی شک به تجربیات و سوابق و تلاش گذشتگان و اسلاف آنها باز می گردد ، که گفته اند " شکست اولین پل پیروزی است " ، در مورد موضوع مورد بحث در این متن نیزعیناً همین باور صدق می کند ، سید علی محمد باب پیشوای بابیان ، بهاء پیشوای بهائیان و بسیاری از بدعت گذاران دیگرهمچون ایشان در حقیقت پایه گذاران احیای امپراتوری اسلامی بودند که صد البته دور گردون به نفع آنان نچرخیده و ناکام در بر مسند قدرت نشستن از دنیا رفتند که بخشی از این ناکامی ناشی از ناتوانی و عدم درایت و بی کفایتی رهبران این فرقه ها ، بخشی ناشی از جبر زمانه و ناهمخوانی سیاست روز با خواسته آنها و بخشی هم قدرتمندی و درایت و سیاست حکام وقت بوده که ترفند آنها را بی اثر نموده است ، قصه حکومت اسلامی با تکیه بر رهبری فردی بنام ولی امرکه این روزها وانمود می شود تفکری جدید و نظریه ای بدیع بوده است که توسط آیت الله خمینی قریب نیم قرن پیش مطرح گردیده درحقیقت طرح مجدد نظریه ای قدیمی است که پس از رحلت محمد بارها و بارها به اشکال و نام های متنوع و مختلف طرح گردیده و گاهاً چند صباحی نیز شاهد موفقیت را درآغوش کشیده اما ازآنجا که پایه و اساس این نوع حکومت بر دیکتاتوری مذهبی است در طول زمان تحلیل رفته و از دور خارج گردیده است، بیچاره باب و بهاء و امثال ایشان نیز با همین رویا و آرزو پای در میدان نهادند و هر چند تعداد قابل توجهی  طرفدار و هوادار بعضاً ثابت قدم را چندین دهه بدور خود جمع نمودند اما بخت با آنها یار نبود و ناکام به دیار دیگر رفتند که ایشان را نیز خداوند بیامرزد و تجربیات خود را به رایگان در اختیار آیندگان قرار دادند و انصافاً آیندگان به نحو احسنت از این ارثیه گرانبها بهره بردند و نتیجه نیز گرفتند ، اگر از این دریچه به موضوع بنگریم امام خمینی و امام خامنه ای در حکومت جمهوری اسلامی مدیون تلاش گسترده و عمیق سید باب و بهاء وعبدالبهاء و امثال ایشان هستند .

اگر جزئیات و حواشی را کنار بگذاریم از رحلت پیامبر اسلام تا امروز در حوزه ادعای حقانیت جهت دستیابی به قدرت و ثروت و حکومت هیچ چیز تغییر نکرده و در این بین تنها اسامی افراد جایگزین شده است ، از رسول الله به باب رسیدیم و از باب به بهاء ، از بهاء و عبدالبهاء و شوقی افندی ها به روح الله رسیدیم و حزب الله و از روح الله و حزب الله به امام خامنه ای و دیگر نمی دانم چه کسی و کجا ، پیشوند سید و پسوند الله کمی جابجا شده است اما ریشه و اساس برجای خود استوار است یعنی حکومتی باید که پیشوایی دارد که منصوب الله است و مقدس و مخالفت با آن محاربه با خداوند است .

شایع است که بخش بزرگی از احادیث موجود در میان مسلمانان جعلی است که به حقیقت نزدیک است زیرا همانطورکه اشاره گردید رهبران هریک از شاخه ها نیاز مبرم خود به اثبات حقانیت گفتارشان را در گرو وصل شدن به پایه گذار یا یکی از نزدیکان او می دانستند و می دانند و چه راهی بهتر از آنکه کلام خود را از دهان محمد یا یکی از نوادگان و اصحاب اولیه بیرون بیاورند ، تنورجعل احادیث در برخی ازمقاطع تاریخی بسیار داغ و گاهی هم ولرم گردیده اما هرگز سرد و خاموش نشده است و این روزها با توجه به سیاست روز از مقاطعی است که تنور مورد بحث باز هم داغ است و سوزان و با تمام توان در راستای تمایلات فردی و قشری مدعیان جدید نیابت و باب های معاصر فعالیت می کند که از این نظر شباهت زیادی میان عصر حاضر و دوره حکومت و خلیفه گری و خلیفه بازی خاندان بنی امیه که درجعل احادیث در تاریخ اسلام معروفند بچشم میخورد ، البته بعد از گذشت هزارو چهارصد سال یعنی چهارده قرن تجربه موفق و ناموفق و حضور درعصر اطلاعات و ارتباطات وضعیت تغییر نموده و احادیثی که بعضاً خلق الساعه ارائه می شوند بطور مستقیم به موضوع اشاره نمی کنند بلکه تفسیر و تعبیر می شوند و از تفاسیر و تعابیر بهره جسته و به خواسته می رسند . 

" ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است "  

شعاری که برتریبون نمازجمعه و بر دیوارهای شهر و بر روی تابلوهای تبلیغاتی حکومت و در روزنامه ها و مجلات و تبلیغات صدا و سیما و خلاصه همه جا دیده می شود که نشانه میزان اهمیت آن برای حکومت است ، این شعارهمان ادعایی است که سید علی محمد باب و بهاء نیز مطرح نمودند و همان آقایانی که امروز مدعی احراز مقام نیابت عالم غیبند آنان و امثال آنان را محارب با خدا ، کافر و مشرک نامیدند و تمام توان خود را برای نابودی آنان بکار گرفتند و امروز نیز از هیچ فشاری بر پیروان آنها دریغ نمی ورزند ، مگر سید باب و بهاء و اسلاف و آیندگان آنها که مدعیان دروغین مهدویت قلمداد می گردند ادعایی بجز این داشتند که " ولایت آنها همان ولایت رسول الله است " اما صد البته تفاوتی بزرگ در این بین وجود دارد و آن اینکه آنان در رسیدن به قدرت سیاسی و بدست گرفتن حکومت بدلایل مختلف شکست خوردند ولی باب های امروز ایران خود را پیروزمیدان می دانند و این جمله را باور دارند که تاریخ را فاتحان می نویسند هرچند اگرازاین منظربه موضوع بنگریم این واقعیت را نیزنباید فراموش کرد که فاتحان آینده براحتی برقلم فاتحان گذشته قلم می کشند ! در همین راستا بیاد دارم اوایل انقلاب مرسوم بود بهائیان را که غالباً به اعتقادات خود بسیار وفادارند و اکثراً پیشوا و رهبر خود را صمیمانه و قلباً یکی از اولیای الهی می دانند و می پرستند به انکار دین خود مجبور می کردند تا جاییکه بلاجبار  در روزنامه ها متنی در قالب تعهد نامه یا اظهار نامه یا توبه نامه چاپ نموده و نام و عکس خود را نیز در اطلاعیه قید می کردند و از دین و مذهب و مرشد خود اظهار تنفر می نمودند ، آیا خیلی دور از تصور خواهد بود اگر در آینده نزدیک شاهد اظهار تنفر و توبه نامه کسانی باشیم که امروز همچون دیو تنوره می کشند و خود را فدایی این و آن معرفی می کنند ؟!

بگذریم ...

فارق از نام ها و ادعا ها اگر ریشه ها ملاک قرار گیرد و عملکرد را نیز در مقیاس  و معیار خود وارد کنیم ، بابی ها و بهائی ها و علی اللهی ها و حزب اللهی ها هدفی ثابت و مشابه را دنبال می کنند و یکی از اصلی ترین فاکتورهای شکل دهنده اینگونه گروه ها تاکید بر لزوم وجود و حضور شخصیتی است افسانه ای که با هاله ای از تقدسی نورانی از منبعی آن دنیایی و فرا زمینی وظیفه هدایت گله انسان های گمراه و گناه کار را بعهده گرفته و بایستی آنها را به سر منزل مقصود راهنمایی کند ، سر منزل مقصود کجاست و مقصود کیست یا چیست بارها تغغیر نموده و نظرات و عقاید مختلف و متنوع است ، تعریف فاکتورهای لازم برای افسانه ای شدن این شخصیت و تقدسش در طول زمان تغییراتی داشته اما هیچگاه منطق در این بین حکم نرانده است ، گاهی همچون حکومت های سلطنتی بر نسب و طایفه و قبیله تکیه گردیده و گاهی بر شجاعت و عدالت و صفات و واژه هایی از این دست که جملگی نسبی هستند و غیر قابل استناد ، چه کسی بر حقانیت وجود این صفات در کالبد شخصیتی فرد افسانه ای فتوا داده است و می دهد همواره اطرافیان و هوادارن و کسانیکه هر یک بنوعی ذینفع بودند و هاله تقدس پرتو نوری برآنها نیز تابانده است .

نکته آخرآنکه

" ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است " چیزی جز ادعای کهنه و نخ نمای " من یظهراللهی " نیست که بارها در سرزمین ما ایران مطرح گردیده ، خون ها برای خاموش کردن فتنه و بستن درهای دروغین ریخته شده اما هر بار زود باوری و سادگی ما باز هم انگشتی را جهت فرو کردن در روزن کذایی تحریک نموده است ، اینبار روزن بیش ازهمیشه بازشده است و خون بیشتری می طلبد  ...

...........................................................................

تکرار مکررات است اگر بگویم مقالات و نقد هایی که در این وبلاگ یا وبلاگ ها و سایت های شخصی یا بعضاً خبری دیگر ارائه می شود صرفاً نظرات شخصی نگارنده است که طبیعتاً خالی از اشکال نیست ضمناً هویت نگارنده بر همه روشن است و اسم و امضا همواره در انتهای مقالات و نقدها چه نوشتاری و چه صوتی قید می گردد که از هر شبهه ای جلوگیری شود ، از طرفی برخی از عزیزان گله می کنند و ایراد گرفتند که چرا در نقدها و مقالات و صحبت ها به اسامی افراد و گروه ها بطور خاص اشاره می شود که در پاسخ باید عرض کنم آوردن نام اشخاص و گروه ها در بعضی از موارد اجتناب ناپذیر است و تنها در چنین شرایطی بلاجبار به آنها اشاره می شود و هیچ قصد و غرضی در کار نبوده و نیست و نباید اشاره به اسامی بمنزله توهین به افراد و گروه ها تلقی گردد و برای آنکه در این مورد خاص حجت را بر همه تمام کنم با قاطعیت عرض می کنم برای شخص من احترام همه افراد و گروه ها چه شیعه باشد چه سنی ، چه درویش و چه بهائی ، چه مسیحی یا یهودی یا زرتشتی یا بودایی ، مار پرست باشد یا شیطان پرست ، چه آخوند باشد چه کشیش یا خاخام ، حزب اللهی باشد یا علی اللهی ، ولی امر باشد یا پاپ واجب است مگر زمانیکه خواسته ها ، اهداف ، عملکرد و هویت حقیقی یا حقوقی فرد یا گروه بر علیه منافع کشور و مردم باشد ، آنگاه دیگر نه سنی می شناسم نه شیعه ، نه درویش نه بهایی ، نه مسیحی نه زرتشتی نه یهودی و بودایی ، نه مارپرست نه شیطان پرست ، نه آخوند نه کشیش نه خاخام ، نه حزب اللهی نه علی اللهی ، نه پاپ و نه ولی امر ...

                                          مهرداد امیررحیمی

                                         تهران – مهرماه ١٣٩٠

                            www.mehrdadamirrahimi.blogfa.com

                               mehrdadamirrahimi@yahoo.com

                            mehrdad.amirrahimi@facebook.com

شنبه 2 مهر ماه سال 1390 ساعت 4:25 PM

مرز میان تروریست و مبارز به نازکی یک تار مو است

The line that separate a terrorist from a freedom fighter is as narrow as a hair

خبردرهم شکسته شدن گروه شبه نظامی پژاک در مرزهای ایران که از رسانه ملی پخش گردید مرا بر آن داشت که بعد از خوابیدن سر و صداهای بی مورد و فروکش کردن اخبار حکومتی مطلبی در این باره بنویسم ، هر چند این چندمین باری است که در این زمینه می نویسم ولی معتقدم موضوع آنقدر حساسیت دارد که هر چه به آن بپردازیم کم است ، لذا مقدمه کوتاهی در مورد علت نوشتن این مطلب ارائه می کنم .

ترورهمواره و درتمام طول تاریخ عملی ناشایست و مذموم تلقی گردیده و گروه های تروریستی درهمه جای دنیا منفورجامعه بوده اند اما نباید فراموش کرد که مرزمیان تروریست و مبارز راه آزادی بودن به نازکی یک تار مو است و باید قبل ازصدورفتوا در ذهن اهداف و استراتژی افراد و گروه ها مورد بررسی دقیق قرار گیرد و آنگاه تصمیم بگیریم که اگر جزاین باشد و صرف دست بردن به اسلحه و شلیک گلوله ملاک تروریست بودن قرار گیرد آنوقت بی شک همه مبارزین بنوعی تروریست محسوب می شوند ، ازجمله وطن پرستان فرانسوی زمان اشغال فرانسه توسط نازی ها ، مبارزین کمونیست دوره تزاری روسیه ، انقلابیونی چون فیدل کاسترو و چه گوآرا ، مبارزین مجاهد و چریک درزمان محمدرضا شاه یا امثال خسرو گلسرخی و خلاصه تمامی مبارزین در دوره های مختلف که آیت الله خمینی ، امیرالموئمنین علی ، محمد رسول الله و حتی خود خداوند ! نیز از این قائده مستثنی نخواهند بود .

شاید تعجب کنید اما عین حقیقت است ، مگر نه آنکه پیش از اتفاقات ٥٧ هر که شخصیتی حکومتی و یا امیری از امرای ارتش را ترور می کرد او را اسطوره ملی مذهبی قلمداد می نمودند ، کم نیستند شهدای قبل از انقلاب که لقب شهید را مدیون تروریست بودن و شلیک گلوله هستند ، بیاد دارم مصاحبه های جنجالی مسئولین قضایی را که برای کشتن شاه پس از ترک ایران تا مدت ها پی اجیر کردن آدم کش های حرفه ای بین المللی بودند ( اخبارمربوطه در آرشیو روزنامه های وقت موجود است ) ، فتوای قتل یا همان ترور سلمان رشدی و تعیین مبلغی گزاف برای سر او توسط روحانیون مختلف از جمله آیت الله خمینی صرفاً بدلیل نوشتن کتابی داستان گونه نیزهنوزدرخاطره ها زنده است ، یقیناً اگر شما فراموش کردید تاریخ فراموش نخواهد کرد که خلخالی قاضی شرع منصوب آیت الله خمینی در صحن علنی مجلس شورای اسلامی دست در جیب کرد و حکمی بیرون آورد و با صدای بلند اعلام نمود هیچ اعدامی بدون اطلاع و دستورشخص امام خمینی انجام نداده ام .

علی بازوی رسول الله بود و ازافتخاراتش گردن زدن هفتاد تن دربین دو نماز و بسیاری قتل های مشابه دیگر که با توجه به مقطع تاریخی مورد بحث بی شباهت به ترور(البته ازنوع مذهبی و در راه خدا) نبودند ثبت گردیده ، پیامبراسلام بکرات نفرت و انزجار خود از مخالفانش را بر زبان جاری ساخت و فتوای قتل صادرنمود ، حتی خداوند هم برای خوشنودی پیام آورانش از ابراز خشونت دریغ ننموده و کتب آسمانی ازجمله قرآن پراست ازاحکام قتل و ترور و وحشت که به این و آن وعده داده است و قتل عام تمامی مخالفین را به پیامبر توصیه می کند ، البته با اسامی و عناوین مختلف که در نهایت نامی بجز ترور بر آنها نمی توان گذاشت ، با این حساب خشونت و ترورگاهی نشانه شجاعت است و از سرچشمه پاکی نشات می گیرد و گاهی نشانه شرارت و سرچشمه اش پلیدی !

 

پس معیار و میزان سنجش و تعیین تروریست از آزادیخواه و مبارز دست به اسلحه شدن و خشونت نبوده و نیست چرا که گاهی راهی بجز خشونت باقی نمی ماند و صد البته خشونت بایستی آخرین راه انتخابی باشد ، در حقیقت به اعتقاد من شناخت آخرین راه بودن و در زمان درست دست به خشونت زدن و اسلحه بیرون کشیدن مرز اصلی شناخت یک تروریست از یک مبارز واقعی است ، در این بین نباید اجازه دهیم با شستشوی مغزی انزجار و تنفررا به ما القا کنند ، بطور طبیعی هر شخص یا گروهی که دست به عملیات اجرایی بزند ترس و وحشت در دل حکومت و سران آن ایجاد خواهد کرد لذا عکس العمل صاحبان قدرت برخورد نظامی است و برای برخورد نظامی ذهنیت عامه مردم بسیار حایزاهمیت است و بهترین راه کار ممکن برای ساختن ذهنیت مردم به دلخواه خود ، تروریست قلمداد نمودن و معرفی کردن هر گونه عملیات اجرایی نظامی یا شبه نظامی است ، بستن تمامی درهای ورودی اطلاعات ، سانسور اخبار و پخش خبرهایی است که ساخته و پرداخته اهل حکومت و در راستای منافع قدرتمداران است .

ازطرف دیگر در این شکی نیست که در درگیری های نظامی از هر دو طرف تلفاتی وجود خواهد داشت ، در یک تصادف یا دعوای خیابانی ساده گاهی تا چند نفر کشته و زخمی می شوند و مسلماً در میان درگیری شبه نظامیان نیزحلوا خیرات نمی کنند و گلوله ای که شلیک می شود فرق میان فرد مسلح و غیر مسلح را نمی داند لذا نمایش اجساد غیر نظامیان و سر دادن هیهات و نوحه خوانی که روش و ترفند دیرینه آقایان است نیز نه اصولی است و نه عقلانی ، میدان جنگ منبرمساجد نیست که حرف و حدیث رد و بدل گردد و آخرش با چند قطره اشک سر و ته ماجرا هم آورده شود ، نتیجه کشتار و سخت گیری به یک قوم خاص بطور طبیعی عکس العمل مشابه است .

اما آنچه در این بین قابل ذکر است و هدف اصلی من از نوشتن این متن اینکه ضربات کوچک و غیر استراتژیک تنها ابطال انرژی است و حساس شدن مردم را بدنبال خواهد داشت ، زمانی گروه های مختلف شبه نظامی بطور غیر منسجم و برای خواسته ها و آرمانهای قومی منطقه ای شکل می گرفتند و خط مشی تعیین می کردند اما امروز وقت آن رسیده که همه قدرت ها یکی شوند و ضربه ای کاری بر پیکره حکومت دیکتاتوری وارد کنند ، امروز  زمان درگیری بر سر قومیت کرد و ترک و لر و فارس نیست ، امروز دیگر کوموله و دموکرات و پژاک و مجاهد و چریک بدون استراتژی واحد برای مردم معنایی ندارند ، حرکات انفرادی و تک روی ها جوابگوی دیکتاتوری مذهبی حاکم بر ایران نیست و این نه گفته من که عین تاریخ است ، تمامی تحرکات انفرادی و بر پایه خواسته های قومی خاص و منطقه ای مشخص در نطفه نابود شد ، اما انسجام گروه ها و یکی کردن استراتژی سازمانی در راستای وارد کردن ضربه ای کاری هم نشانه درایت و هم سیاست و هم هوشمندی است ، بسیاری از این گروه ها هنوز هم اعضایی فدایی و وفادار دارند که می توانند با یکی کردن قدرتشان نه فقط یک گروهان یا پاسگاه مرزی که ارتشی را فلج کنند ، به باور من زمان آن رسیده که ائتلافی میان تمامی گروه های شبه نظامی صورت گیرد و از این طریق ضربه ای اصولی و برنامه ریزی شده وارد گردد .

رهبران گروه های شبه نظامی کرد نباید فراموش کنند تا زمانیکه ایران آزاد نباشد نه کرد بودن معنایی دارد نه ترک بودن ، تا زمانیکه دیکتاتوری با نام ظاهری و مردم فریبانه حکومت مذهبی در ایران جولان می دهد ذاتاً نه سنی می شناسد نه شیعه ، نه درویش و عارف نه بهایی ، یهودی و مسلمان و زرتشتی نیز برایش هم وزن است زیرا ملاک تبعیت است ازقدرت حاکم نه دین و آئین و مذهب و قومیت افراد یا گروه ها و اگر بر شیعه بودن خود تاکید دارد به این خاطر است که منافعش ایجاب می کند وگرنه به خود آن نیز کوچکترین اهمیتی نمی دهد .

تا جاییکه من خبر دارم بیش از ده گروه شبه نظامی شناخته شده قدیمی و بعضاً جدید کرد در حال فعالیت هستند ، به همین تعداد در مناطق ترک نشین گروه های فعال داریم ، در خطه سیستان و بلوچستان نیز گروه های شبه نظامی بلوچ فعالیت می کنند ، اما نتیجه اینکه هرازگاهی خبر خلع سلاح یک پاسگاه مرزی ، منفجر شدن چند ماشین حمل نیرو متعلق به سپاه ، چند درگیری خیابانی پراکنده و امثال اینها را می شنویم چرا که هر یک تنها به خود و منطقه خود می اندیشد و اهداف کوتاه مدت مد نظر رهبرانشان است ، رهبرانی که هنوز بدنبال حفظ رهبری گروه کوچک خود هستند و هیچیک حاضر نیستند رهبری واحد را بپذیرند ، در گذشته چندین بار موضوع ائتلاف میان فعالان کرد مطرح گردید اما بمحض اینکه عملیاتی شدن موضوع نزدیک شد رهبران دوراندیش توسط عمال رژیم جمهوری اسلامی ترور شدند که تنها دو بار از این موارد توسط  شبکه های خبری به اطلاع مردم رسید و مابقی دفعات اخبار مسکوت ماند ، همین موضوع در مورد رهبران گروه های شبه نظامی بلوچ نیز عیناً اتفاق افتاد و هر بار که رهبران این گروه ها تصمیم به یکی شدن گرفتند سیستم اطلاعاتی ایران بکار افتاد و ترور ها آغاز شد هر چند مردم از بسیاری از این اخبار بی اطلاعند ولی ماجرای ترورهای پیاپی و همدستی پلیس پاکستان با نیروهای امنیتی ایران داستانی است که مردم منطقه بخوبی به آن آگاهند و منظور من را متوجه می شوند ، ترورهایی ازاین دست نشانه وحشت رژیم و صاحبان قدرت در حکومت ایران است ، آنان می دانند که اگر یکی از گروه ها پا پیش بگذارد و ائتلاف صورت گیرد و رهبری واحد پذیرفته شود دیگر هیچ کاری از پیش نخواهند برد ، مقابله با گروه های شبه نظامی در یک منطقه میسر است اما درگیری در چند جبهه با گروهی منسجم متشکل ازاقوام مختلف با استراتژی واحد و رهبری واحد برای حکومت غیرممکن است و یقیناً فلج خواهد شد ، اگر درگیری ها از حد منطقه ای فراتر رود آنوقت مردم هم اعتقاد و اعتماد پیدا خواهند کرد و و قتی از خودگذشتگی و ایمان برای یک مبارزه ملی را احساس کنند بی شک یکپارچه یاری و کمک خواهند بود ، اگر بجای یک عملیات با تلفات چند کشته و چند زخمی در بلوچستان و چند کشته و چند زخمی  در کردستان عملیاتی با چند هزار کشته و چند هزار زخمی اما با هدفی مشخص و در سطح ملی داشته باشیم دیگر لقب تروریست نیز بی معنی خواهد بود چرا که تروریست تنها زمانی مصداق دارد که هدف منافع فردی یا گروهی یا قومی است و هرگاه هدف منافع کل جامعه و در حد ملی باشد ریخته شدن خون مایه افتخار است چه کشتن در راه آزادی باشد و چه مردن در این راه .

رهبران گروه پژاک و دیگر گروه های شبه نظامی کرد همچنین بلوچ ها و ترک ها و دیگر اقوام غیور این سرزمین باید بدانند اهداف قومی آنها قابل احترام و قابل حصول است اما زیر پرچم و شعاری واحد یعنی جمهوری ایران آزاد ، تغییر شعارهای قدیمی و اعلام اهداف و خط مشی سیاسی نظامی جدید از طرف رهبران این گروه ها ، برخی انشعابات درون سازمانی و تلاش در جهت راه یابی در گردونه سیاست بین الملل ، جذب و جلب افکار عمومی از طریق تبلیغات اصولی و روشن سازی اذهان و تفهیم استراتژی های جدید سازمانی به جامعه بین الملل که خطوط آن اخیراً در مصاحبه ها و رفتار و عملکرد رهبران هوشمند این گروه ها پر رنگ تر گردیده نشانگر این است که اهداف و خواسته ها در حال تدوین و یکپارچه سازی است و این از نظر من جای تحسین و تقدیردارد و خبر از آینده ای روشن و تحرکاتی هدفمند می دهد .

اقوام مختلف در سرزمین ما قبل از هر چیز خود را ایرانی می دانند پس بایستی بجای تاکید بر قومیت بر ملیت تمرکز شود ، مردم باید بدانند که جان خود را برای هدفی بالاترازقومیت خود فدا می کنند بعد از رسیدن به هدف اصلی تمامی خواسته ها و آرزوهای منطقی اقوام مختلف قابل بحث و بررسی و پیگیری است ، بزبان ساده و در یک کلام ، اول باید برادری خود را ثابت کنید و بعد بدنبال تقسیم ارثیه باشید .

ملت ایران امروز بیشتر از هر دوره تاریخی دیگر نیازمند کمک همه برادران خود است ...

                                                 مهرداد امیررحیمی

                                               تهران – مهر ماه ١٣٩٠

                                  www.mehrdadamirrahimi.blogfa.com

                                     mehrdadamirrahimi@yahoo.com

                                  mehrdad.amirrahimi@facebook.com