پنجشنبه 24 آذر ماه سال 1390 ساعت 2:37 PM
The resonance of my words in virtual mosque !
Now You lost all opportunities …
زمانی در مقاله ای نوشتم " وبلاگ ها روزنامه های کیهان ملی در برابر روزی
نامه کیهان دولتی " با خودم گفتم اگر هر وبلاگ بتواتد نقش یک روزنامه ملی را
بازی کند چرا نتواند نقش منبر را بازی کند ، هیچ کجا نخوانده ام که منبر لزوماً
باید چوبی باشدو در میانه مسجد ، از طرفی مسجد خانه خداست و خدا حقیقی و
مجازی نمی شناسد و در همه جا و همه حال حاضر است، پس اصلاً چرا نتوانیم مسجدی در
فضای مجازی بسازیم ، چرا وبلاگی ساده و دورافتاده همچون وبلاگ شخصی خود را مسجد
ندانیم و نتوانیم بالای منبرش و به شیوه روضه خوانان و با ادبیاتی مشابه مجلس روضه
ای راه بیندازیم ؟! ، حال که ارتفاع منبر روضه خوانان آنقدر زیاد شده است که نمی
توانند صدای دیگران را بشنوند ما کانالی جهت وصل به حضرت حق باز می کنیم و از آن
طریق توسل می جوییم ، دنیا را چه دیدید شاید چنین مسجدی نزد صاحبش اجر و قربی
افزون تریافت ، بقولی به تعداد انسان ها راه برای رسیدن به خدا وجود دارد .
لذا ازهمین جا افتتاح اولین مسجد مجازی را اعلام می کنم ،
هر چه پیش آید خوش آید
و هر که قدم داخل گذاشت التماس دعا ...
و اما روضه جناب پناهیان که مرا بر آن داشت به منبر بروم ...
سایت رجانیوز ( لینک خبر )
تیتر خبر : متن کامل سخنرانی حجتالاسلام پناهیان در حسینیه امام خمینی
علتانحراف برخی از یاران امام و انقلاب/ غضب خدا به سیاستمدارانی
که از فرصت فداکاری استفاده نکنند
گزیده ای از مطلب :
قربانی کردن مقام، امتحان مردان سیاست ...
کسی که ولایت اولیای خدا را قبول نداشته باشد، عبادت و قربانیِ او از او قبول
نخواهد شد...
خدا به کسی که از فرصت قربانی استفاده نکند، غضب میکند ...
سیاستمداران توجه کنند آنجاهایی که خدا به آنها فرصت فداکاری میدهد از دست
ندهند، آنجاهایی که خدا فرصت فداکاری برای ولیّ خدا به آنها میدهد از دست
ندهند، خطر استبدال به جای خودش، خطر ابتلا را چه میکنند؟
اگر کسی نعمت «جاه» را در راه خدا فدا نکند، خدا از او گرفته و به دیگری میدهد
...

فرمایشات جناب حجت الاسلام پناهیان به اعتقاد بنده بسیارغنی عمیق و
تفکربرانگیز است و تقریباً غالب نکات مطروحه این استاد سخن مورد تایید صد در صد
شخص بنده است بشرط آنکه حضرت استاد اجازه بفرمایند استثنایی قائل نشویم و آنچه
ایشان گفته اند را به همه آحاد جامعه نسبت دهیم یعنی روضه خوان هم از برکات روضه
خویش مستفیض گردد که اگر اینگونه باشد بایستی به این صاحب سخن چیره دست عرض کنم
بقول لسان الغیب خواجه شیراز :
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمترمی کنند
واقعیت آن است که سی و چند سال قبل خداوند به ابر و باد ومه و خورشید و فلک
فرمان داد تا دست دردست یکدیگرگذاشته فرصتی را دراختیار آقایان معممین قرار دهند ،
از انصاف نگذریم چندین قرن تلاش پیگیر و حضور در صحنه سیاسی پشتوانه این مرحمتی
خداوند بود ، به شهادت تاریخ در طول چند صد سال گذشته روحانیون شیعه همواره منتقد
سختگیر دولت ها بوده اند ، کمتر خواهیم یافت یا شاید به جرات بتوان گفت نخواهیم
یافت دولتی را در طول چند صد سال گذشته که پس از روی کار آمدن با روحانیت شیعه
دچار مشکل و تعارض نبوده باشد ، هر حرکتی که دولتمردان می کردند با اعتراض شدید
روبرو می شد و هر حرکتی در مسیر اصلاح بر می داشتند فریاد های اعتراض آمیز ، روضه
خوانی های بالای منبر، صدور اعلامیه، تهییج مردم و ترغیب دولت به درگیری و لاجرم
برخورد میان این دو ، کشف چند جنازه ، مراسم تدفین و ترحیم و سوم و چهلم و سالگرد
و پیراهن عثمانی در دست و ماجرا ادامه پیدا می کرد .
نوبت به استجابت دعاها و حضورعلنی ورسمی روحانیت شیعه در فضای سیاسی کشور رسید
آنچه حجت الاسلام پناهیان از آن با بهره گیری ازادبیات خاص قشری که به آن وابسته
است به امتحان الهی مردان خدا یاد می کند و چه زیبا آن را بتصویر می کشد وقتی می
گوید " قربانی کردن مقام، امتحان مردان سیاست " ، قریب سه دهه از آن
روزها میگذرد روزهایی که خداوند در انتظار قربانی بود ، اما
" دست ابراهیم زمان بر روی دسته چاقو لرزید "
همه آنچه ریسیده شده بود به طرفه العینی پنبه شد و آبرو و شرف چند صد ساله نقشی
شد بر آب ، زحمات و تلاش سالهای متمادی و اجر فداکاری ها در نزد خداوند و بتبع آن
نزد مردم ضایع گشت ، بزبان دیگرخیاط در کوزه افتاد ، اینبار تقدیر ، مردان خدا را
به قماری دعوت نمود که کارت های بازی همه رو بودند لاجرم جایی برای تقلب و کارت از
آستین بیرون کشیدن باقی نماند ، کارت پخش کن ، حاکم و ناظر این بازی کسی است که
خود خالق تقلب و مکر است " مکرو و مکرالله والله خیر الماکرین "
در فرازی دیگر جناب پناهیان در جمع بزرگان مجلس اشاره فرمودند "خطر
استبدال بجای خودش خطر ابتلا را چه می کنند " و توصیحات مبسوطی در مورد این
دو واژه ارائه کردند که همه را به خواندن متن اصلی با دقت زیاد دعوت می کنم ، گوشه
ای از آن با استناد به آیات قرآن :
" «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ
آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ
یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّۀٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّۀٍ عَلَى
الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَۀَ لآئِمٍ
ذَلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاء»(11) اگر خوب پای دین نایستید، فکر
نکنید من مینشینم منّت شما را میکشم، یک گروه دیگر جای شما میآورم... "
نکات مطروحه حقیقتاً همانطور که استاد اشاره نمودند " داغ دل خدا را نشان
می دهد " ، خداوندی که بالاترین سرمایه و ثروت را در اختیار آقایان قرار داده
بود و مگر سرمایه و ثروتی بالاتر و ارزشمند تر از امانت نگاه دار بودن آبرو و
حیثیت و شرف خدا در این دنیا وجود دارد ، اما با نهایت تاسف آقایان به امانتی که
خداوند به آنها سپرده بود خیانت کردند و چه خیانتی بالاتر از ریختن آبروی همه آنچه
مقدس شمرده می شد ، چه خیانتی بالاتر از ریختن آبروی خداوند یعنی دقیقاً آنچه
آقایان تنها بدلیل قدرت طلبی و رسیدن به خواسته های نامشروع خود و گروهی که به آن
وابسته اند در طول سی و دو سال گذشته مرتکب شدند و در تایید فرمایشات سخنران اصلی
به او اقتدا می کنم و عرض می کنم خداوند این قوم را به استبدال و ابتلا و ریختن
آبرو و زیر سوال رفتن شرافت و قبول نکردن قربانی و از آن سخت تر و تلخ تر اجازه
ادامه ترک تازی و جولان دادن تا نابودی کامل مبتلا نموده که عیناً شاهد اجرای حکم
هستیم ، اینبار دیگر جایی بر ای توبه هم باقی نمانده ، اراده الهی بر آن قرار
گرفته است که اجازه بدهد آقایان تمامی پل های پشت سر خود را خراب کنند و هیچ پلی
برای برگشت باقی نماند ...
در پایان خدمت جناب استاد حجت الاسلام والمسلمین پناهیان عرض می کنم اگر غرض
نشان دادن میزان توانایی در سخنوری است که همه می دانند حضرتعالی و قشری که به آن
تعلق دارید در این امر تبحر لازم را دارا هستید چرا که از اصل تخصصتان در این
زمینه است بنده هم شخصاً در این زمینه اقرار و اعتراف می کنم و آفرین می گویم اما
خدای ناکرده باور نکنید که مردم چون گذشته فرمایشاتتان را پذیرا هستند ، صد البته
می شنوند اما دیگر باور ندارند و این نتیجه همان سنت استبدال و ابتلا و قبول نکردن
قربانی از جانب خداوند است و
" اینها بحثهایی نیست که حاشیهای باشد، اینها بحثهایی است که حلقههای
وصل صحنههای عجیب و غریبِ تاریخ پشت سر همدیگر است."
من سوژه ها و مطالب را تنها بعنوان وسیله ای برای رساندن آنچه می خواهم به
خواننده منتقل کنم انتخاب می کنم و اغلب بطور تصادفی ، در این متن هم بدنبال
انتقال این مطلب بودم که همواره می توان از سلاح دشمن بر علیه خودش
استفاده کرد ...
«الا لعنةالله علیالقوم الظالمین»
مهرداد امیررحیمی
تهران – آذرماه ١٣٩٠
www.mehrdadamirrahimi.blogfa.com
mehrdadamirrahimi@yahoo.com
mehrdad.amirrahimi@facebook.com
09352498823
لینک های مرتبط گذشته :
منبر که تریبون آزاد خمینی ها بود امروزقفس طوطیان است
حرمت آزادی را که
شکستید حرمت مذهب و اعتقادات
مردم را شکستید
در بکار بردن
واژه روحانی تردید کنید
جناب آقای خاتمی مخالفین نظام
ضد انقلاب نیستند
با نفرتی که در قلب مردم نهفته است چه خواهید کرد
بگفتم غلامم که تن
پوشی ام نگفتم غلامم که بفروشی ام
نقدی بر نقد درونی
نوشته آقای محمد علی ابطحی
جمعه 11 آذر ماه سال 1390 ساعت 5:07 PM
About attacking to England embassy in Tehran
Iran international policy and Mashallah
ghasab(s)
ماشاء الله قصاب هنوزهم میدان دارسیاست بین المللی ایران...!
از آنجا که چند سالی است ساکن
حومه تهران هستم داستان تکراری حمله به سفارت انگلیس را از یکی از دوستان آنهم
فردای روز واقعه شنیدم اصلاً برایم عجیب نبود چون با انتظارات همخوانی داشت ، مگر
نه اینکه شخصیت حقوقی دولت ها و حکومت ها وابسته به شخصیت حقیقی دولتمداران و
حکومت مداران است نه جدای از آن .
ماه های اولیه انقلاب بود و تا
جایی که بیاد دارم یکی از معدود واحدهای نظامی که هویت و انسجام خود را باز یافته
بود پادگان جمشیدیه سابق بفرماندهی پدرم شادروان سرتیپ عزیزالله امیررحیمی بود ،
مرحوم سپهبد قرنی رئیس وقت ستاد ارتش ( ظاهراً بعد از مشورت با نخست وزیر وقت
شادروان مهندس بازرگان ) که از دوستان قدیمی پدرم بود تماس گرفت و درخواست کمک کرد
! مضمون کلام این بود که گروهی به سرکردگی فردی بنام ماشاء الله معروف به " ماشاء
الله قصاب " به همراه چند ده نفرازهوادارانش که بدلیل گذشت زمان تنها نام
مستعارچند تن ازآنان را بیاد دارم" هاشم سلاخ " ، " غلام خونی
" ، عباس پنجه " به سفارت آمریکا در تهران یورش برده و سفارت را اشغال
نموده و تعدادی از کارمندان را بازداشت کرده بودند و علیرغم دستورات صریح سپهبد
قرنی در مقام ریاست ستاد ارتش ازآنجا که ماجرا رنگ سیاسی داشت فرماندهان هیچ
تمایلی جهت اعزام نیرو و مقابله با مهاجمین نشان نمی دادند و هر یک بنوعی شانه
خالی می کردند، کمبود نیروی منضبط و تجهیزات و مهمات نیز مزید برعلت بود ، درهر
حال بلافاصله بعد ازتلفن یک گروهان به محل سفارت اعزام شد و پدرم شخصاً در محل
حاضر شد و فرماندهی عملیات را بعهده گرفت (مدارک وعکسهای مربوط به واقعه متاسفانه در
بازداشت های مکرربعدی جزو مدارکی است که از دست رفت اما یقیناً در آرشیو صدا و
سیما یا مطبوعات یا آرشیو خصوصی دیگرعزیزان یافت می شود) ، آن روز برای کارمندان
سفارت غذا و نوشیدنی تهیه شد و رسماً از کارکنان سفارت عذر خواهی گردید و جناب ماشاءالله
قصاب و هوادارنش که خود را همچون سردار صدراسلام "خالد" سیف الله می
دانستند چون زور طرف مقابل را برقدرت خود که ناشی از آشفته بازار وقت بود بیشتر
دیدند و سفارت را در محاصره نیروهای نظامی یافتند قافیه را وا داده و تسلیم شدند و
بعد از یک سخنرانی ظاهراً توجیه گردیدند و البته پولی هم بعنوان پاداش از بودجه
سری به آنها داده شد که پروسه توجیه را تسریع و تسهیل نمود و قصه موقتاً ختم گردید
، غافل از اینکه این قصه سر دراز دارد و داستان از جایی دیگر آب می خورد و ماشاء
الله و طایفه اش صرفاً به امید کاسه لیسی آمده بودند .
در گذشته بدفعات پاسخگوی تلفن
ها و ایمیل های آنچنانی و شورانگیز عزیزانی بودم با این مضمون که شما ازهمان اول
هم غرب زده و سرسپرده بودید و شما فلان بودید و بهمان بودید و ضد انقلابید و خلاصه
انواع و اقسام جملات حاکی از اظهار لطف و محبت ! توضیحات دنباله را برای آنها نمی
نویسم چون در زمانش جوابشان را داده و باز هم خواهم داد بلکه برای ثبت در تاریخ می نویسم که :
سرتیپ عزیزالله امیررحیمی و امثال او تمام عمر
خود را صرف مقابله با ظلم و استعمار و سربلندی و اقتدار ایران کردند ، زمانی که
بسیاری از آقایان روحانیون و رجال سیاسی که امروز سینه های خود را جلو داده و با تکبردم
از مبارزه با استعمار می زنند حقوق بگیر دربارو استعمار بودند و یا در حجره های
تنگ و تاریک ذهن خود پی جور کردن قافیه شعری برای نوحه خوانی تاسوعا و عاشورا
بالای منبر و امرار معاش از این طریق ، این آزادیخواهان متفکر و مستقل در اوج قدرت
دست از قدرت شستند و بر حرف خود ثابت قدم ماندند (عین همین جمله را پس از دستگیری
پدرم در نامه ای که برای رئیس جمهور وقت و دادستانی انقلاب ارسال کردم نیز نوشتم
که در آرشیو وزارت اطلاعات و دادستانی ارتش موجود است ( لینک دانلود نامه )
اما دلیل این ادعا آنکه بالغ
بر نیم قرن پیش هنگامیکه پادشاه فقید ایران درجه مارشال افتخاری نیروی هوایی ارتش
انگلستان را پذیرفت تنها کسیکه در تمام ارتش و کشور به او اعتراض نمود و قبول چنین
درجه ای را مادون مقام سلطنت که در آن تاریخ سنبل اقتدار، بزرگی و سربلندی ایران
محسوب می شد دانست سرهنگی بازنشسته بود بنام عزیزالله امیررحیمی .
«« متن نامه سرگشاده ارسال شده
به دفتر شاهنشاهی با مضای سرهنگ بازنشسته عزیزالله امیررحیمی خطاب به هموطنان
ایرانی مربوط به سال ١٣٣٨ یعنی نیم قرن قبل از انقلابی شدن آقایان رجال سیاسی
انقلابی امروز که بطور تصادفی از آرشیو یکی از دوستان یافتم را می توانید از لینک
زیردانلود کنید ، صفحه دوم و سوم مربوط به موضوع می شود »»
(نامه سرگشاده سرهنگ عزیزالله
امیررحیمی ١٣٣٨)
همین سرهنگ ارتش مستشاران
آمریکایی را از اتاق و واحد نظامی خود اخراج نمود و لباس هایی که ارتش آمریکا برای
افسران ایرانی بعنوان هدیه ! ارسال کرده بود را بسته بندی و به دربار ارسال نمود و
روی بسته نوشت :
" افسران ارتش ایران لباس
های کهنه خود را به نوکرانشان می دهند ، شاید در دربارهمایونی کسانی باشند که
بتوانند از این لباس ها استفاده کنند "
افسری که بعد از کودتای ٢٨
مرداد و جانفشانی برای بازگرداندن پادشاه به ایران ماشین و زمین اهدایی پادشاه را
نپذریفت و طی نامه ای کتبی به دفتر شاهنشاهی اعلام کرد :
"ماشین افسر ارتش جیپ
ارتشی است نه کادیلاک و خانه اش خانه موروثی پدری ، اگردر کودتای ٢٨ مرداد جانفشانی کردم برای باز گرداندن محمد رضا شاه
نبوده است بلکه به احترام قسمنامه ام بوده است و این اعتقاد که دولت آقای مصدق ضعیف
عمل می نمود و تحکیم سلطنت تحکیم امنیت و اقتدار کشور است و بخدا قسم اگر جز این
باور داشتم اعلیحضرت هیچگاه از ایتالیا باز نمی گشتند " .
همین مرد پس از انقلاب حکم
وابسته نظامی ایران در فرانسه ، بلژیک ، سوئیس و ایتالیا را رد کرد و رسماً اعلام
نمود و در تمام جراید وقت نیز بچاپ رسید که " از کشور خارج نخواهم شد نه چون
فعالیت در خارج از کشور را بد می دانم چون معتقدم در این مقطع از تاریخ کشوردر
ایران بیشتر مفید خواهم بود ( لینک
روزنامه اطلاعات مورخه یکشنبه ٣١ تیرماه ١٣٥٨ - امیررحیمی ماموریت اروپا را قبول
نکرد) .
آنچه گفته شد تنها گوشه بسیار
مختصری از تاریخ بود تنها قسمتی که به موضوع متن مربوط می شود که اگر بخواهم آنچه
باید گفت را بنویسم ازحوصله این مختصر خارج است و همانطور که عرض کردم با نهایت
تاسف بسیاری از اسناد و مدارک را دیگردر اختیار ندارم که به آنها رجوع و ارائه کنم
، آنچه را که آوردم مطالب جدیدی نیست که در مطبوعات وبسیاری ازکتاب ها بر حسب موضوعیت بطور پراکنده
آمده است .
به هر صورت تاوان اینگونه
اندیشیدن و اینگونه زندگی کردن تحمل سالها زندان و زجر و اذیت وآزارقبل و بعد از
انقلاب بود و بس ، اما او اعتقاد داشت و من نیز از او و همفکرانش آموختم که اشتباه
حکومت ها و حکومت مداران ، رذالت و پستی شخصیت ها ، خودفروشی رجال سیاسی داخلی ،
ناتوانی دولت ها و دولت مداران (نه دولت مردان ! ) در مدیریت و حفظ تمامیت و
استقلال و امنیت کشور ، حرص و طمع قدرت
طلبان و ثروت اندوزان ، دروغ پردازان و سوء استفاده کنندگان از مردم و اعتقادات
مردم را بحساب دولت انگلستان و آمریکا و اسرائیل و روسیه نوشتن غیر اصولی است ، آنکه
درجه داده است را شماتت نمی کنند بلکه آنکه درجه را قبول کرده است بایستی شماتت
شود ، سفارت آمریکا را نباید اشغال کرد بلکه رجال سیاسی خودفروش و خائنین داخلی را
بایستی بسزای اعمالشان رساند و دستشان را از حکومت و قدرت کوتاه کرد ، آتش زدن
پرچم کشورها ، اشغال سفارتخانه ها ، توهین و تعرض به کارمندان و خاک کشورها تنها
چیزی که برایمان به ارمغان می آورد اضافه شدن حق توحش در حکم حقوقی کارمندان
سفارتخانه هاست که قبلاً شاهد آن بودیم .
وقتی خط مشی سیاست بین المللی
یا داخلی کشور به دست شخصیت هایی همچون ماشاءالله خان قصاب و نوادگانش سپرده شود
انتظار احترام بین المللی انتظاری غیر معقول و غیر منطقی است ، انرژی اتمی که هیچ
اگرمجموع انرژی های تمام کائنات را هم یکجا جمع کنید و به حکومتی بدهید که فاقد
هویت و شخصیت معتبر بین المللی باشد آن حکومت محکوم به فناست ، دیر یا زود ، امروز
یا فردا ...
مهرداد امیررحیمی
تهران – آذرماه ١٣٩٠
www.mehrdadamirrahimi.blogfa.com
mehrdadamirrahimi@yahoo.com
mehrdadamirrahimi@facebook.com
09352498823
لینک های مرتبط گذشته :
توهین و تعرض به سفارتخانه ها
و اتباع خارجی نشانه ...
وقتی وقاحت چاشنی عدم درک
سیاسی می گردد
وحشت اروپا ازگرایش به خشونت
است نه از گرایش به اسلام
شگفتا ، آب در چشمه و پلیس بین
الملل گرد جهان می گردد
گردنه گیری از نوع هوایی به شیوه صد در صد اسلامی
نظام مقدس جمهوری اسلامی لولوخرخره دیگر ملت
ها
تاریخ مصرف آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکندگذشته است
حضرات معممین،بی بی سی همان بی بی سی سال 57 است
آنانکه ساکت نشسته اند باید متهم به اقدام بر علیه امنیت
ملی شوند
تکرار یک اشتباه نشانه حماقت است نه شجاعت
پنجشنبه 3 آذر ماه سال 1390 ساعت 6:52 PM
One of the necessary factors
for parliament candidates victory to get the Shoraye Negahban´s green card
همه ما قصه آدم های ابن الوقت
وهمواره درمسیرباد ، بله قربان گوها و بادمجان دورقاب چین ها و خلاصه ازاین گونه
موجودات و مخلوقات را ازپدران و پدربزرگ هایمان شنیده ایم ، خاطراتی که برحسب
توانایی بیان راوی برای همیشه در ذهن انسان باقی می ماند ، من هم مواردی چند ازاین
داستان ها را درحافظه دارم ، برخی از آنها آنقدرعجیب و گاهی باورنکردنی هستند که
بعدها درقالب ضرب المثل و یا جوک های عامیانه درآمده و دهان به دهان نقل گردیده و درتاریخ
و فرهنگ کشورمان ثبت شده است ، البته ذکراین تذکرجایزاست که این گروه همواره درهمه
دوره های تاریخی بوده و هستند و خواهند بود اما تعداد آنها بسته به نوع نگرش سران
حکومت ها و رجال سیاسی فرهنگی و خلاصه فضای ایجاد شده درعرصه سیاسی فرهنگی در
کشورهاست ، بگذریم ...
ماجرایی که به آن اشاره می کنم
یک نمونه بسیار جالب در همین مورد است ، موردی که این روزها وصف الحال بسیاری است
( بلا نسبت شما و خیلی ها) البته با کمی تفاوت در ظاهر قضیه ولی اهداف و ریشه ها
یکسان است ، ماجرا را از زبان کسی شنیدم که شاهد عینی قضیه بوده است یا بقولی درشیعه
بودن راوی هیچ شکی وجود ندارد !

در گذشته ای نه چندان دوردر
دربار ایران یکی از راه های دریافت نشان و مدال ، ارتقا درجه ، نشستن برصندلی
ریاست ، وزارت ، وکالت مجلس و یا ورود به دربار داشتن همسر، خواهر ویا دختری زیبا
و خلاصه آماده داشتن پکیجی از زیبارویان درچنته بوده است و طبیعتاً درمیان این جمع
هرکدام چنته اش پرتر سینه و شانه اش پربارتر ، و اما داستان از آنجا شروع می شود
که :
دریکی ازمهمانی های آنچنانی شبانه
، یکی از این عزیزان (که بدلایل اخلاقی از ذکر نام ایشان معذورم ) هنگام ورود به
سالن در حالیکه برعکس همیشه بشدت عصبانی ، اخمو و نگران و مضطرب بنظرمی رسید در
جواب سلام یکی ازهم پیاله ای ها سکوت می کند ، اخمهایش بیشتردرهم می شود و درحال
سر تکان دادن وارد میهمانی می شود ، این تغییر وضعیت ازحالت طبیعی همیشه خندان و
پرنشاط همه را متعجب می کند و سر تکان دادنش بیشترتوجه همه را به موضوع جلب می کند
، کمی جلوتر یک نفر دیگر سلام می کند و قهرمان داستان ما پوزخند معنی داری می زند
و زیر لب " لا اله الی الله " غلیظی می گوید و بدون جواب سلام ازاو هم
رد می شود ، و اما میانه مجلس میهمانی که می رسد در برابر سومین سلام اختیار از کف
می دهد و با صدای بلند که به فریاد شباهت داشته اعلام می کند :
" آقایان محترم سلام بی
سلام ، خانم بنده دیشب فوت کرد "
و شاهد عینی ماجرا می گوید
بمحض شنیدن این خبر تکان دهنده غمی سنگین بر جمع سایه انداخت اما پس از لحظاتی
تماشای چهره خسته و ناامید مرد ورشکسته و سرمایه از دست داده آنچنان تاثیرگذاربوده
که شلیک خنده مجلس را منفجر نموده و اینگونه او را تسلی خاطر دادند که هر چه خاک
همسر گرامیتان است عمرهمشیره زیبایتان باشد ! و قهرمان ما از شنیدن این جمله و
یادآوری سرمایه ای که بکلی آن را فراموش نموده و بحساب نمی آورده است آنچنان بوجد
آمده و امیدوار می شود که همان چهره بشاش همیشگی اش را باز می یابد ( این خود درس
بزرگی است که گاهی یک یادآوری کوچک چقدرمی تواند ارزشمند باشد ؟! ) بعدها این داستان
حقیقی که بخشی از رجال سیاسی نظامی دیروز و طیف وسیعی از رجال امروز کشورمان را
شامل می شود به اشکال مختلفی رخ نشان داد که من بارها به آن اشاره کردم اما علیرغم
تغییرظاهری همواره نفس عمل ثابت باقی مانده است که اگر منصف باشیم بخشی از آن به
خود ما مربوط می شود ، ناگفته نماند که ماجرا همواره به سبک و سیاق داستان قهرمان
بزرگوار بالا نبوده و نیست توضیح آنکه گاهی افراد ناخودآگاه و از روی نادانی وجهالت
بازیچه دست این و آن می شوند یعنی خود نمی دانند آنچه به آنها اهدا می گردد نتیجه
چیست و اهدا کننده چه هدفی را دنبال می کند که به اعتقاد من دسته دوم از دسته اول
بسیار بدبخت تر و بی ارزش ترند چرا که دسته اول لااقل با برنامه ریزی و هدفمند از
سرمایه استفاده می کنند و به میزان سرمایه گذاری بهره می برند اما دسته دوم سودی
بسیار ناچیزتر از میزان سرمایه ای که وسط گذاشته اند بدست خواهند آورد و چهره ای
ماندگار خواهند شد !
تنها چند ماه تاانتخابات مجلس
شورای اسلامی باقی مانده است، نه می دانم و نه می خواهم و نه می توانم در مورد احتمال
حضوراعضای ثابت و یا هواداران گروه مورد بحث دراین متن در میان کاندیداها و دلیل
تایید برخی از کاندیداها توسط شورای نگهبان قضاوت کنم اما شکی نیست که مسئله
قابلیت طرح و بررسی دارد ، شاید منصفانه تر این باشد که قضاوت را به خود
کاندیداهای محترم بعد از اعلام لیست کاندیداهای تایید شده شورای محترم نگهبان و روشن
شدن وضعیت نتایج نهایی انتخابات بسپاریم ، البته شما خواننده گرامی نیزمختار و
محقید که قضاوت کنید ، چه در مورد آقایان حاضر در مجلس فعلی و هیات دولت و غیره و
چه در مورد تیم بعدی ، لطفاً اگر به نتیجه خاصی رسیدید نگارنده را هم بی نصیب
نگذارید ، لیست داغی خواهد بود که ارزش دیدن دارد .
القابی همچون چهره ماندگار، اسطوره
، کبیر ، قهرمان ، پهلوان و یا مرجع تقلید ، وزیر، وکیل ، سردار، هنرمند ، نویسنده
، شاعر ، مداح اهل بیت ، کارگردان ... بی همتا ( این روزها حفظ الله و قدس الله و
غیره) صد البته نه همیشه اما دربسیاری از موارد پشت سکه ای دارد که اگر ببینید و
بدانید حقیقتاً چهره ای ماندگار تر از او در ذهن ترسیم خواهید نمود ، البته شاید
اگر خود آنها نیز بدانند ماجرا کمی متفاوت رقم بخورد یا حداقل کمی بفکر فرو روند
که همین شق آخر دلیل من برای نگارش این متن است .
این داستان در مورد همه و هر
کجا و هر فضایی مصداق پیدا می کند و شب و روزمان را به خود آلوده نموده ، چاهی
عمیق که هر لحظه ممکن است جلوی پایمان باز شود و ما را ببلعد ، کارگر، کارمند ،
تولید کننده ، صادر کننده ، دانش آموزو دانشجو، قاضی ، وبلاگ نویس و ... که نمونه
می شوند و برتر و موضوع پیچیده تر می شود وقتی صفت برترجای خود رابه صفت برترین می
دهد که آنجا دیگر جای تفکر و تامل بسیار است .
می دانم که با ارائه این مقاله
بسیاری از اساتید و بزرگان ، پیش کسوتان ، هنرمندان و صنعتگران پاکدل و پاکدامن وخلاصه
خیلی ها را که شخصاً برایشان ارزش و احترام قلبی زیادی قائلم ازخود دل چرکین وگله
مند می کنم ، می دانم که دشمن تراشی می کنم ، اما من سوژه هایم را به میل خود
انتخاب نمی کنم بلکه به اقتضای زمانه می نویسم و می گویم و هیچگاه از روی نوشته ! نمی
نویسم و نمی خوانم و نمی گویم بلکه از دل می گویم با این امید که " آنچه از
دل بر آید بر دل نشیند " واقعیت داشته باشد .
و اما نتیجه اخلاقی این داستان
کهنه اما همیشه تازه که اگردرقالب جوک به آن بنگریم تکراری و بی مزه است اما اگر
کمی در آن تامل کنیم عمیق و عبرت آموزاینکه افزایش تعداد افراد گروه مورد بحث
نشانه اپیدمی شدن این بیماری است و باید ریشه آن را پیدا نمود و ازخاک بیرون کشید
.
برخی "سلام" ها ،چه
موقع گفتن و چه موقع شنیدن حاوی پیامی است که اگر کمی توجه کنید ارزش گفتن یا شنیدنش
را ندارد .
به اعتقاد من شجاعت و صداقت قهرمان
این داستان قابل تحسین است ، ایکاش این روزها خیلی از آقایان تا همین اندازه صداقت
و شجاعت بخرج می دادند و لااقل جایگاه خود را می پذیرفتند و در صورت از کف دادن
سرمایه " سلام بی سلام ، خانم مرد " را بر
زبان جاری می ساختند ...
مهرداد امیررحیمی
تهران – آذرماه ١٣٩٠
www.mehrdadamirrahimi.blogfa.com
mehrdadamirrahimi@yahoo.com
mehrdad.amirrahimi@facebook.com
لینک های مرتبط گذشته :
حکومتی که سفله پرور
است محکوم به فناست
قسم به چفیه رهبری ، قسم به
جقه همایونی
حضرت آقا ، تعداد ملیجک ها رو به افزایشند
ظهور دوباره راسپوتین